uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

ܦ̈ࡐ‌ܠܙِ ߊ‌َࡅ߭ܭَُܢܚ݅ࡅ߳ܨ

ܦ̈ࡐ‌ܠܙِ ߊ‌َࡅ߭ܭَُܢܚ݅ࡅ߳ܨ

Закритий канал

ناشناسمون🎀✨ https://telegram.me/TeIeCommentBot?start=sc-ay_2418_an گپمون🍓👀 https://t.me/+g2jGOlg8zysyYzU0

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
429
Підписники
-124 години
+157 днів
+8630 днів
Архів дописів
جالبه که بعداز اونهمه اتفاق اون هنوز فکر میکنه ما دوستیم

یه روزی میرسه که نه تنها عاشق نمیشی بلکه عشق دیگران نسبت به خودتم باور نمیکنی.

حق با تو بود مامان؛ همیشه در دسترس بودن،دل آدمارو میزنه.

و در نهایت؛ هرچیزی تا یه حد ارزش جنگیدن داره.

کدومو باور‌ کنم؛ زبونت که عذر خواهی کرد یا رفتارات که هیچ تغییری نکرد؟

از یه جایی به بعد ترجیح دادم تو ذهن همه مقصر باشم تا اینکه قانع‌شون کنم.

و در آخر نه تنها منو تو ما نشدیم،بلکه نصف منم از بین رفت.

زندگی شبیه یه پازله. اولش هر تکه‌ای که پیدا میکنی، برات هیجان‌انگیزه. با ذوق سعی میکنی کنار بقیه قرارش بدی، حتی وقتی واضح میبینی به تصویرت نمیخوره. گاهی ساعت‌ها وقت میذاری تا یه تکه‌ی اشتباه رو به زور سر جاش جا بدی، فقط چون دلت نمیخواد قبول کنی که متعلق به این تصویر نیست. اما هرچقدر بیشتر اصرار کنی، فقط تصویر نهایی رو به هم میریزی. تا یه روز که دست از زور زدن برمیداری؛ اون موقع تازه میفهمی بعضی چیزها قرار نیست مال تو باشن، حتی اگر خیلی دوستشون داشته باشی. و شاید آرامش از همون لحظه شروع بشه که قبول کنی کامل شدن با نگه داشتنِ هر چیزی اتفاق نمی‌افته.

الان تو ذهنم دو نفریم ؛ یکی داره برای آینده‌ش تلاش میکنه اما اون یکی حتی نمیخواد فردارو ببینه.

چشم ها راز هایی رو فاش میکنند که لب ها از گفتن آن عاجزند.

من برای شنیدن یک جمله امیدوارکننده از تو،تمام امیدم را گرو گذاشتم.

‏زندگیم هر روز داره “کجاشو دیدی، این که چیزی نیست”‌تر میشه.

آدم ها یک زمانی در یک جایی ناخواسته خودشان را جا می گذارند ، و می روند.

‏خاطراتی که آدم‌هایش رفته‌اند، دردناکند ولی خاطراتی که آدم‌هایش حضور دارند اما شبیه گذشته نیستند به مراتب، دردناکترند.

00:01 تایم فداش🎀🫀