1 525
Підписники
-324 години
+227 днів
+26130 днів
Архів дописів
1 526
صدف داشت میگفت خانواده من نمیزارن دلناز ببرم بیرون بعد میزارن با بینش بره بیرون اونا بینش نمیخوان بنظرتون میدنش به بینش بگرده با دخترش
1 526
قصد توهین ندارم یا هرچی اصن درباره خودت صدفم نیست
چیزی که مهمه دلنازه🫠 پسرش یچیزه دخترش بدتر اون ب پدر نیاز داره ب محبت چیزی براش کمنزار بلاخره میفهمه کشی که بالا سرش میاد بابای اصلیش نیست نزار حسرت بکشه
1 526
خب بگو بیاره پایین تو جلو در باش تو قطعا اونقدری حواست هست که اتفاقی براش نیوفته اما انقدر همه چیو نباز و ول نکن
دلناز چیزی نیست که چون خسته ای بگی باشع اصن دلنازم مال تو . باید اونقدری با دلناز صمیمی باشی که همیشه بهت تکیه کنع پدر برای دختر خیلی فرق داره
1 526
بینش بنظرم هفته ای یکبار برو دلتاز و ببین چه میدونم ببرش پارک یا هرجایی نزار فراموشت کنه شاید صدف و کلن از ذهنت بیرون کرده باشی اما دلناز از خون خودته نباید ارتباطتتو باهاش بخاطر صدف محدود کنی .
1 526
معلومه خیلی تو خودت دیدی
ک میگی اصگل و این داستانا
تا همین الانشم یکی دگ داره پدری میکنه
باو چرا نمیزاری ژندگیشونو کنن
1 526
من کاری ب قیافه و اینا ندارم
اوکی
الان میتونه زندگی خوبی بسازه
بهتر قشنگ تر
منم ک حضانت دادم رفتم حتی گفتم ک دگ نیستم
کم مم داریدا توجه نمیکنی این میشه
