اینجادیوانهایمینویسد!
Відкрити в Telegram
من؟ شاید هیچکاره، شاید هم نیمچه نویسنده. @Thecrrazyhearbot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
6 539
Підписники
-9324 години
+3 0947 днів
+2 43330 днів
Архів дописів
تهِ ذهنتون از این میترسین که یه روز برگردین به جاهایی که یه زمانی براتون پر از آدم و خاطره بود، ولی دیگه هیچچیز اونجا منتظرتون نباشه؛ حتی خودِ آدمی که اونجا بودین.
https://t.me/My_Kenopsia
تهِ ذهنتون از این میترسین که یه روز همهچی اونقدر جدی بشه که دیگه حتی یه استکان چای هم نتونه جمعش کنه. :)))
https://t.me/peterzborgg
این پیام رو فور کنید، طبق وایب چنلتون بگم تهِ ذهنتون از چی خیلی میترسین.
ظرفیت: دهتا.
من شدیدا با دختر بودنم حال میکنم. با اینکه واسه قرینهشدنِ خطِ چشمم ساعتها مشغول باشم، با اینکه درگیرِ ستکردن لباسهام باشم، با اینکه وقتی لاک میزنم، یه گوشه بشینم و منتظر خشکشدنش بمونم، با اینکه به کوچیکترین چیزها حتی اونایی که بیارزشن، اهمیت بدم. با اینکه با کل دنیا بجنگم اما در عینِحال دلم بخواد تو جمع باشم، با اینکه از خودم متنفر باشم اما باز آرایش کنم. با اینکه به کوچیکترین جزئیات اهمیت بدم.
چطوری نمیشه از کسی انتظار نداشت؟ اصلا چرا نباید انتظار نداشت؟ آره، من ازت انتظار دارم. چون شبیه بقیه باهات رفتار نکردم، چون تو زندگیم یهجایگاهِ خاص بهت دادم، چون بهت اهمیت دادم. معلومه که ازت انتظار دارم.
عزیزم، من دارم سعی میکنم زیرِ حجمِ فشاری که رومه، از بین نرم. اگه یهروز دیگه ازم خبری نشد، فراموشم نکنی.
Repost from N/a
من ضد اجتماعی نیستم؛
فقط شما میخواید چرت و پرت بگید و من حوصله ندارم.
