461
Підписники
Немає даних24 години
+87 днів
+3930 днів
Архів дописів
460
تقریبا دوماه پیش بود که سره عوض کردن رمز کارت مامانم چون من رفته بودم باش رمزو گذاشتم گفت باید بیای بعد گفتن ابجیام پس ما چی رفتیم سره پل گفت جیغ بزنید خالی شین اصلا اووووووووووف بود بعد رمزو عوض کردیم بعد ابجی بزرگمم برامون بستنی اورد شاید کوتاه ولی اون شب بهترین شبم بود .
این خوب بود
۹.۱۰
460
لباس جدید گرفته بودم مثل خر ذوق کرده بودم بعد مامانم منو گرفت به اجبار میخاست ازم عکس بگیره یهو نخاستم گریه کردم رفتن برام شوکلات خریدن عکس گرفتم مهم اینجاست لباسم خوشگله 🖕🏻🖕🏻🖕🏻
عالی
۹.۱۰
460
دوسالم بوده
تیشرت بابامو پوشیدم انگار دشداشه بود تنم بعد مثلا یاد گرفتم نماز بخونم مهر رو گذاشتم رو زمین سجده کردم بعد بابام ازم ویدیو گرفت سال 2015 بود خیلی کیر بودم سجاد😂
اخخخ😂
۱۰.۱۰
