♱
Відкрити в Telegram
Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
253
Підписники
Немає даних24 години
-97 днів
-2030 днів
Архів дописів
253
این شعر مولانا رو همیشه یادتون باشه
گر به این نقطه رسیدی، به تو سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این راز گهربار جهان را:
آنچه گفتند و سرودند، تو آنی
خود تو جان جهانی، گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطهٔ عشقی، تو خود اسرار نهانی
همه جا تو، نه یک جای، نه یک پای
همهای، با همهای، همهمهای، تو سکوتی
تو خود باغ بهشتی، تو به خود آمده از فلسفهٔ چون و چرایی
به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی
در همه افلاک بزرگی، نه که جزئی، نه که چون آب در اندام سبویی
تو خود اویی، به خود آی
تا در خانهٔ متروکهٔ هر کس ننشینی
و به جز روشنی شعشعهٔ پرتو خود هیچ نبینی و گل وصل بچین
