Ario
Відкрити в Telegram
1 657
Підписники
+424 години
-57 днів
-6530 днів
Архів дописів
1 657
https://t.me/ArioProx/1378
حالا این خوبه
من تو یه چنل دیده بودم یکی اومده بود گفته بود ادمین جدیده بعد عکس آریو رو داده بود و گفت گیه و تازه دوست پسرم داشتی
جالب اینجاست یه داداشم داشتی که داداشم گی بود اونم دوست پسر داشت
دوست پسرش هم دوست تو بود
اصلا سناریو ها اینا ....
1 657
چطوری
میگم ب هنر علاقه داری؟؟
هنرمندی؟ ( بازیگری، تئاتر و... )
یا اینکه دوست داری ی روزی واردش بشی؟
چون نمیشناسمت همه سوالارو ی جا پرسیدم
1 657
Repost from 𝙰𝚋𝚢𝚜𝚜
ای جهان شاهد بمان بر آخرین فریاد او
اذان گفتند و شکستند بال یک آزاد او
صبح با نام خدا آغاز شد اما دریغ
خون چکید از شاخه امید مادرزاد او
بر مناره صوت الله اکبر میرسید
زیر دار اما نفس گم شد ز بیداد او
حیدر حیدر در فضا پیچید و لرزید آسمان
اشک میبارید از چشم شب غمزاد او
نه سلاحی در دو دستش نه دلی آلوده بود
جرمش این بود آرزو جرمش فقط فریاد او
مادری تا صبح با تسبیح و اشک و انتظار
دوخت چشمش را به در بر وعده میلاد او
خواهرش آیینه را هر روز گردگیری کند
شاید آید باز عطر خنده دلشاد او
کفشهای مانده در کنج اتاقش ساکت اند
قصه ها دارند از رؤیا و از امداد او
صبح از تقویم شهر افتاد و خورشید خجل
شرمگین شد آسمان از قصه ناشاد او
هر طنابی گرچه جسمی را ز دنیا کم کند
هرگز اما کم نگردد نام و استبداد او
نه که تاریخ از سکوت خویش شرمنده شود
تا ابد خواهد نوشت از اشک بی فریاد او
ای جهان شاهد بمان این زخم زخمی ساده نیست
داغ یک انسان داغ نسل و قوم و افراد او
روزی آید صبح دیگر بی طناب و بی هراس
تا بخندد کودکی در سایه آزادی و نور
آن زمان هر کس گذر کرد از کنار این مزار
زیر لب گوید نرفت از یاد فریاد او
