یادداشت های رهایی ویراستاران ایان 🧚🏻♀
Відкрити в Telegram
شعبه تلگرام، شعبه ابدی، شعبه عشق اسم اصلی: لهو و لعب ویراستاران ایان چنل اصلی و ترجمه تیم: @ianteam
Показати більше1 156
Підписники
Немає даних24 години
-227 днів
+27030 днів
Архів дописів
حالا همچین چیزی داشت برای من همین چند شب پیش اتفاق میفتاد نصف نیمه جمع شد
داشتم لیست وسایلی که زنداییم گفته بود برای کار بگیرم رو پیامک میکردم برای مامانم و اشتباهی لیست رو برای خودش فرستادم
اونو فرستادم و داشتم پیام دوم رو مینوشتم که مامان بیا ببین باز فلانی خانم گفته اینا هم بگیر
خدا رو شکر نوتیف تایید ارسال قبلی اومد فهمیدم کجا دارم پیام میدم😂😂😭😭
یه بار یکی از همکلاسیهام بهم پیام داد که شماره فلانی رو بهم میدی؟
منم گفتم اوکی صبر کن
بعد رفتم به همون فلانی پیام دادم که این دخترهی *فحش شماره تو رو میخواد، بدم بهش؟
جواب اومد که من همون دخترهی *فحشم😂😂😂😂😂😂😂
هون ایده خوبی داد
بیاین از سوتی هاتون در دنیای واقعی یا مجازی بگین دور هم بخندیم
حوصلهام سر رفته بیاین در مورد یه چیز جدید گفتگو کنیم
خودمم نمیدونم چی
https://t.me/ianOppas/22725
ولی در کل نمیتونستم دوستش نداشته باشششمم😭
اولاش اینجوری بودم چقدر سنگدلی مرد با این بچه نامهربون نباش😔
ولی هرچی گذشت به نظرم بهترتر شد💘
نسبت به شخصیت جناب مترجم یه حس دو گانه دارم
قشنگ عینهو دختر داستان منم گول زده
هم میگم آخیییی چه پسری چه شوهری
هم یادم میاد هی گرم و سردش میکرد اعصابم ازش خراب میشه
https://t.me/ianOppas/22639
خدایا، من یوسفم را ( پیاو ) به تو میسپارم
اون پدر ندارد و از مادرش او را دور کرده اند
خودت مواظبش باش...
اینو خواستین بخونین لطفا ترجمهی پرتقال رو نخونین با تشکر
