یادداشت های رهایی ویراستاران ایان 🧚🏻♀
Відкрити в Telegram
شعبه تلگرام، شعبه ابدی، شعبه عشق اسم اصلی: لهو و لعب ویراستاران ایان چنل اصلی و ترجمه تیم: @ianteam
Показати більше1 175
Підписники
+424 години
+97 днів
+9830 днів
Архів дописів
تروخدااااا جونگ یو رو از برق بکشیدددددددددد
من دیگه نمیتونم تحمل کنم این فاجعه رو
اخه رابطشون کی به اینجا رسید که جونگ یو انگشتای خونی بی او رو ببینه و داد بزنه روش؟؟؟😭😭😭😭
نویسنده خون به جیگرمون کردی خدا ازت نگذره
به نظرم بی او اگه از پل خودشو پرت میکرد پایین مرگ اسون تری رو تجربه میکرد تا اینکه هیزم اتیش جونگ یو بشه💔
چرا من هر لحظه منتظر بودم تو این سکانسا جونگ یو لباسای بی او رو جر بده و بهش تجاوز کنه؟؟😐
شما دوتا سریال بی ال با ژانر خشن و بی دی اس ام دیده باشید همینجاها دیگه تاپه به باتمه بزور چیز میکنه روم به دیوار …
فقط خواستم بگم این سکانسا و تنشای بینشون اصلا برا رابطه مثلا دوستیشون نرمال نبود!
یه جوری بی ال به اسم برومنس و همراه با از دست رفتن اعصاب و روان کردن تو پاچمون که دیگه نای اعتراض هم نداریم😂😭
اصلا یجوری سر قسمت ده مغزم پاشیده که الان که تمومشم کردم خیره شدم به دیچار دارم اشک میریزم
یچیزایی رو اورده بالا که اصلا نمیدونم با این میزان فروپاشی چطوری سر کنم خیلی جدی کسی به اون جمله اخر که نوشته بودید هرچی مصرف کردید بگید ما هم بکنیم گوش کرد و پیشنهادی داد با ما هم در میون بذار
دقت کردید اون قضیه حلقه ها که تو تیتراژ شروع سریاله هنوز بهش پرداخته نشده؟ 😂 فقط دو قسمت مونده
(بی خودی دلتون صابون نزنید که تئوری داداش بودن کنسل شده یهو قسمت آخر نویسنده 🍆 اش رو تقدیممون میکنه 😂 الانم داره حواسمون پرت میکنه یادمون بره خوشحال شیم که این طور نمیشه 👀)
جدی میتونم واسه نگاهای پی او به جونگ یو بمیرممممم
بچه گوناااا داارهه
اینجور نگاه نکن به بچمم💔💔
من کاملا حس میکنم قسمت آخر یه بلایی سر بی او میاد
مثلا یا کسی که مادرش اجیر کرده تا دوباره جونگ یو رو حذف کنه این بار یه بلایی سر بی او میاره
یا بی او تصمیم خودکشی میگیره
یا یه اتفاقی براش میفته
کاملا این حس میشه
و در دقیقه ۹۰ جونگ یو میفهمه که بی او بی گناهه و میره سمتش
سر اون اسپویلی که اومده بود تو قسمت ۱۲ اینا تو بغل هم زار میزدن این طور به نظر میرسه که تا خود قسمت ۱۲ سو تفاهم رفع نمیشه
ولی حقیقتا سر همین اسپویل هم حس میشه که تهش هپی انده 🫠
هر کی هم بمیره این دوتا زنده میمونن و دوباره باهم دوست میشن (کاش ازدواج میکردن😔😂)
یک چیزی که خودم بهش تو زندگی رسیدم اینه که درون هر تنفرش عشق نهفته اس چون اگر عشق نبود به تنفر نمیرسید! به حس خنثی و دوست نداشتن میرسید درواقع ...
اینجا هم حسی که جونگ یو به مادر بی او داره رو با حسی که به خود بی او داره مقایسه کنید!
چون این خیانت رو از کسی که دوستش داشته دید این حال رو داره
اگر تجربه کرده باشیدش تو زندگی واقعی کاملا حس میکنید که انگار یه چیزی درونتون آتیش گرفته انگار قلبتونه که داره میسوزه یه سوختن وحشتناک...
این که گفت تنها کسی که حق داره بهش آسیب بزنه منم
یا وقتی به بی او گفت میخواد خودش تاوانش بگیره
تو تمام اون مکالمه و جمله ها مشخص بود که هنوز بی او رو دوست داره و چون دوستش داره این خیانتی که ازش دیده داره این طور عذابش میده
خیلی جدی تر دارم وسوسه میشم دوباره بشینم قسمت ۱۰ فور هندز رو برای بار دومم ببینم
واقعا خوب گریه ای کردم سرش این گریه رو اخرین بار سر the first ride داشتم نیاز دارم یدور دیگه تکرارش کنم
توی این سریال حتی بابابزرگ رو میتونم خاکستری روشن ببینم ولی مامان بی او رو جز سیاه نمیبینم
متاسفانه خیلی خودخواه و جاه طلب و خود رای هستش
حتی وقتی میگه که به خاطر این که پسرش رو پدرش قبول کنه و به خاطر موفقیت پسرش اون بلا رو سر جونگ یو اورده بازم من این رو نمیپذیرم که به خاطر پسرش بوده باشه!
اون میخواست پسرش به موفقیت برسه چون خودش نتونست! مثل خیلی از پدر مادر هایی که میخوان به آرزوهای خودشون که هیچ وقت بهش نرسیدن ، بچه هاشون برسن!
اون اگر پسرش رو دوست داشت همونجا که فهمید پسرش با مسابقه دادن فقط در حال زجر کشیدنه بی خیال میشد و میذاشت پسرش از موسیقی لذت ببره
اما تصمیم گرفت پسرش رو هل بده داخل باتلاق و کثافت
در حالی که پدر بزرگه دقیقا برعکس مادره فهمیده بود که نوه اش داره با مسابقه دادن آسیب میبینه میخواست منصرفش کنه اما متاسفانه بلد نبود که این قضیه رو درست به نوه اش انتقال بده
به طور کلی نیت پدر بزرگ حداقل ذره ای خیر درونش نهفته داشت
ولی مادرش چه ذاتش چه عملش از داخل و بیرون فقط خودخواهی بودش
ولی من اینجا منتظر بودم جونگ یو از گلو بی او رو بگیره ببره بچسبونه به دیوار و....
خیلی جدی با روندی که داره پیش میره حداقل ترین واقعاااااا حداقل ترین حالتش اینه بی رو همراه خودمون در انتهای این سریال تو تیمارستان ببینیم ولی خب نویسنده روانی تر از این حرفاست و خیلی جدی بوی خون و خون ریزی و مرگ میاد
قسمت ده فو هندز رو دیدم و کمک چشمام باز نمیشه
خیلی وقت بود اینطوری زار نزده بودم
این درد و زجری که جونگ یو داره به بی او میده و ماهم به عنوان بیننده داریم میبینم و حسش میکنیم و فکر میکنیم که جونگ یو داره سخت میگیره ولی درواقع همین قدر درد و زجر رو جونگ یو حس کرده که داره پیاده اش میکنه (و ما اون قسمت از زندگی جونگ یو که این درد و زجر رو چشیده رو ندیدیم)
برای همین داریم این طور قضاوت میکنیم که جونگ یو داره زیادی دیگه سخت میگیره
در حالی که اگر جونگ یو این حجم درد و عذاب و زجر رو خودش زندگی نکرده بود پس از خودش به بی او انتقالش نمیداد!
به قول معروف (از کوزه همان بیرون تراود که در اوست)
نمیشد این دایی خفتش میکرد و همه چیزش رو میدزدید و کتکش هم میزد و حتی کلیهاش رو هم میبرد میفروخت؟
بی او با جه این کات کرد و گفت حتی یه روز هم دوستت نداشتم چون نمیخواد وقتی براش رسوایی پیش اومد پای جه این گیر باشه
درسته که بی او رو با جونگ یو شیپ میکنم و حس میکنم رابطه اینا عاشقانه اس
ولی قطعا بین جه این و بی او هم رابطه دوستانه هستش!
درسته که عاشقش نیست اون طور که عاشق پیانو زدنه عاشق جونگ یوعه ولی جه این رو دوست داره
خواست بعد از رسوایی که احتمالا پیش بینی میکنه به زودی سرش میاد جه این آسیب نبینه 🫠🫠😭
بی او داشت به خودکشی فکر میکرد اونجا که نکاه ب اب کرد ،اما با حرف پدربزکش شهامت پیدا کرد و قراره با اعتماد بنفس و خفن بره جلو و خودکشی تعطیل ،اما وقتی یکم روبه راه شد احتمالا جلوی دشمن جونگیو قرار میگیره و طوریش میشه ،
قرار نیست سریال بدون هیچ اتفاقی تموم شه مطمئنم:))
تا ابد برای این دیالوگ میتونم خودکشی کنم:
- فقط من حق دارم قضاوتت کنم
و فقط من حق دارم بکشمت.
+ اگه فقط بمیرم، همه چیز تموم میشه؟
- نه، نمیذارم انقدر راحت تموم شه!
این قسمت چهار دست وخشتناکترین چیزی بود که تو عمرم دیدم
چطوری تونستن همچین چیزی بسازن؟
قلبم درد گرفته الان😐
جونگ یو داره از تک تک نقاط ضعف پی او استفاده میکنه، چطوری واقعا بعد از زدن این حرفها امکانش هست چیزی درست بش
و در نهایت بگم که دلم برای جفتشون جوری میسوزه که آتیش نشانی خبر کنین😭
جونگ یو بچه ام درگیر یه دنیا سوءتفاهمه و وقتی این ها رفع بشن بازم خودشه که بیشتر عذاب میکشه😭 تازه امیدوارم اون موقع دیر نشده باشه چون به معنی واقعی کلمه کاملا نابود میشه😭
و برای رفتارش هم حق داره :)
احساس خیانت میکنه، انگار خر فرض شده و ازش سوءاستفاده شده و حتی موهبتی که داشته هم ازش گرفتن.
بی او هم که اصلا بدبخت به معنی واقعیه 😭 مهم نیست مادر چقدر بد باشه، بازم مادرشه و نمیشه توقع داشت راحت بفروشتش. معلومه که ازش محافظت میکنه ولی واقعا دلم برای بدبختیاش بدجوری میسوزه
