-نرگس باروننخورده
Відкрити в Telegram
خداوندگار عالم! نگذار که در ناملایمات زندگی، گمان کنم رهایم کرده ای. به وقت تنهایی و دل آزردگی سری به اینجا بزن؛ https://t.me/SendHarfBot?start=cb8176e2b509
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
280
Підписники
Немає даних24 години
+77 днів
+2630 днів
Архів дописів
وجودم درد میکند.
قسمتی نه.همه اش درد میکند.
مثل جسمی که تمامش زیر تریلی شرحه شرحه و پاره پاره و تکه تکه شده درد میکند.
نور از زخم هایم وارد نشد و از بین تکه های وجودم جوانه ای بالا نیامد.
اکسیژن در رگهایم رسوب کرده و عبور نمیکند.
خنکای صبح برایم نشاط نمی آورد و فقط لرز به جسم بی جان رنگ پریده و روح کبودم می اندازد.
روحم درد میکند همانند جنوب، همانند جسمی که موشک ها قطعه قطعه اش کردند
همانقدر دور و جدا از هم.شاید دیگر تکه هایش را پیدا نکنم و به هم نچسبانم و روحم همین امشب بمیرد.
HM
اگه چندوقت پیش یکی که اخبارو دنبال نمیکرد میپرسید چخبر میگفتیم هیچی.اتشه بسه ولی اونا میزنن.
الانم اگه بپرسه باز همونو میشنوه.
فقط مایی که شب و روز خبرارو چک میکنیم میدونیم توی این چندوقت چیا که نشد
حق.
توی فیلم خاتون یک بازی محشری داشت که واسه اولین بار دلم خواست بیشتر از یه بار سریالو ببینم
الان حتی ویدیو هایی که اشکان خطیبی توش داره تکون میخوره رو نمیتونم.عکساشم به زور
الانم که خیلی وقته به مادرجان سر نزدم.
یادم باشه بعدا نه،هرچی سریعتر گل براش ببرم
وقتی ابتداییم تموم شده بود و فک میکردم حالا دیگه بزرگ شدم و دغدغه مندم، فک میکردم سرم شلوغه و نمیرفتم خونه شون
یبار بابابزرگ گفت چرا دیگه نمیای خونمون باباجان؟چرا اینقد دیر به دیر؟
گفتم کاردارم میام بعدا.
گفت بعدا ینی کی باباجان؟بعدا دیگه دیره
مدتی بعد کرونا اومد و بابابزرگ بعد از چند روز تحمل بیماری دیگه نتونست و تموم کرد.
راست میگفت.دیر شد
خیلی دیر
دلم تنگ شده برای اون روزایی که خونه بابابزرگ میموندم.
هفته هفته اونجا میموندم.تابستون بود و مدرسه نداشتم
ازون روزایی بود که انگار چشمام لحظه هارو ادیت میزدن، هرچیزی ازون وقتا یادم میاد پر از حس خوب و نور گرمه.
دلم تنگ شده برای پنجره کشویی آشپزخونه که وقتی هوا خیلی گرم میشد با کمک مادرجانم بازش میکردیم تا هوای خنک از حیاط خلوت بیا
برای اون موقه هایی که حوصلم سر میرفت و مادرجان منو میبرد پارک
اون موقه ها که مینشستیم باهم علفای هرز باغچه رو میکشیدیم و گلارو هرس میکردیم
برای اون موقه ها دلم خیلی خیلی تنگ شده
انگار یه دلتنگی ام که دست و پا دراورده.
کاش اوضاع یه ذره مثل قبل بود.
ممنون آقای دکتریان که روی زمین نشستید
هممون یادمون رفت روزی دوساعت برق نداریم و دوساعت درمیون اینترنت داریم.
یادمون رفت این چندروز چندتا شهید غیرنظامی و نظامی دادیم.قضیه استعفاتونم یادمون رفت.
دوباره گند بزنید و از سر تواضع روی صندلی نشینید باز یادمون میره
یه مدته حس میکنم نقاشیایی که نیاز به محو کن ندارن قشنگ ترن.
برای طراحی چهره نمیگم.
کلا بنظرم اسکچای ساده و اتود خیلی ناز تر از نقاشیای سیاهن که حس کثیفی و پخش شدن مغز مداد میدن.
قشششنگ انگار روی هر ناخونش یه بادوم چسبونده بود که سفیده
حالم بهم خورد.ناخون میکاری؟خب باشه ولی پیش یکی برو که اولین بارش نباشه
