uk
Feedback
خانه کتاب کالاگان

خانه کتاب کالاگان

Відкрити в Telegram

نشانی: بندر انزلی- خیابان سی‌متری- بین کوچه عاشورنژاد و نازنین ملایی تلفن: 01344547512 «با احترام؛ ما صفحه‌ای در اینستاگرام نداریم» ساعات کاری: شنبه تا ۵شنبه: ۱۰ تا ۱۳ - ۱۷ تا ۲۱ جمعه‌ها: ۱۷ تا ۲۱ ارتباط با ما: https://t.me/calaganbookhouseanzali

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
2 114
Підписники
+424 години
+487 днів
+20530 днів
Архів дописів
Assono(Astaneh) - Bahram Karimi.mp38.52 MB

واژه‌هایی که فقط یک حرف، معنایشان را عوض می‌کند صَواب / ثَواب صَواب: درست و صحیح، رأی درست ثَواب: پاداشِ کار نیک عَلَم / اَلَم عَلَم: پرچم، بیرق اَلَم: درد و رنج خار / خوار خار: تیغِ گیاه خوار: پست، حقیر، فرومایه غَریب / قَریب غَریب: بیگانه، دور از وطن قَریب: نزدیک #واژه‌ها

دو شعر، دو زبان، یک بی‌قراری نزار قبانی «اعتيادي على غيابك صعبٌ واعتيادي على حضورك أصعب.» «به نبودنت خو گرفتن دشوار است؛ و به
دو شعر، دو زبان، یک بی‌قراری نزار قبانی «اعتيادي على غيابك صعبٌ واعتيادي على حضورك أصعب.» «به نبودنت خو گرفتن دشوار است؛ و به حضورت خو گرفتن، دشوارتر.» علیرضا بدیع چون طفل که از خوردنِ داروست پریشان با دوست پریشانم و بی‌دوست پریشان #هم‌_حسی

Hamed Faghihi - Shiraz.mp36.06 MB

به نام خداوند بزرگ اینجا بندر انزلی- غازیان- کرد محله؛ خانه سالمندان است. فقط همین یک خط. نمی‌دانم این نوشته قرار بوده یادداش
به نام خداوند بزرگ اینجا بندر انزلی- غازیان- کرد محله؛ خانه سالمندان است. فقط همین یک خط. نمی‌دانم این نوشته قرار بوده یادداشتِ یک روز باشد، یا شاید فقط تلاشی برای به خاطر سپردنِ یک چیز ساده: اینکه من هنوز اینجا هستم.

باز می‌پرسمت از مسئله‌ی دوری و عشق و سکوتِ تو جوابِ همه‌ی مسئله‌هاست… #فاضل_نظری

وأنا إذا قررتُ ألّا أراكَ، فصدّقني أنكَ لو جلستَ على رمشي، فلن أراكَ و من اگر تصمیم بگیرم تو را نبینم؛ باور کن اگر روی مژه‌ها
وأنا إذا قررتُ ألّا أراكَ، فصدّقني أنكَ لو جلستَ على رمشي، فلن أراكَ و من اگر تصمیم بگیرم تو را نبینم؛ باور کن اگر روی مژه‌هایم بنشینی نیز تو را نخواهم دید. #محمود_درویش

اثر تماشاگر؛ وقتی همه شاهدند، چه کسی کمک می‌کند؟ تصور کنید کسی در خیابان به کمک نیاز دارد و شما تنها شاهد ماجرا هستید. احتمالاً احساس می‌کنید باید کاری کنید. حالا تصور کنید چند نفر دیگر هم آنجا هستند. عجیب است، اما حضور دیگران در بعضی موقعیت‌های اضطراری می‌تواند باعث شود هر فرد دیرتر برای کمک اقدام کند. به این پدیده «اثر تماشاگر» می‌گویند. یکی از توضیح‌های مهم این پدیده، پخش شدن مسئولیت است: وقتی افراد دیگری هم حضور دارند، ممکن است ناخودآگاه فکر کنیم: «حتماً یکی دیگه کمک می‌کنه.» در پژوهش مشهور دارلی و لاتانه در سال ۱۹۶۸، افرادی که تصور می‌کردند دیگران هم شاهد یک وضعیت اضطراری هستند، نسبت به کسانی که فکر می‌کردند تنها شاهد ماجرا هستند، دیرتر برای گزارش آن اقدام کردند. اما این اثر یک قانون قطعی نیست. پژوهش‌های بعدی نشان داده‌اند که نوع موقعیت، میزان خطر و شرایط حضور دیگران اهمیت زیادی دارد؛ در موقعیت‌های خطرناک حتی ممکن است حضور دیگران به کمک کردن بیشتر منجر شود. یک فراتحلیل با بیش از ۷۷۰۰ شرکت‌کننده، در مجموع اثر تماشاگر را تأیید کرد، اما همین تفاوت‌های موقعیتی را نیز نشان داد. گاهی مشکل این نیست که آدم‌ها بی‌تفاوت‌اند؛ فقط وقتی همه منتظر دیگری‌اند، مسئولیت در میان جمع پخش می‌شود. منابع: Darley, J. M., & Latané, B. (1968). Bystander Intervention in Emergencies: Diffusion of Responsibility. Journal of Personality and Social Psychology, 8(4), 377–383. Fischer, P., et al. (2011). The Bystander-Effect: A Meta-Analytic Review on Bystander Intervention in Dangerous and Non-Dangerous Emergencies. Psychological Bulletin, 137(4), 517–537.

Mammrez - Daman Zardoo.mp38.98 MB

دوست… همین‌قدر بی‌تکلف، همین‌قدر دلنشین…

سه اصطلاحی که معنایشان را از خودِ واژه‌ها می‌شود حدس زد، اما نه کاملاً: مصدّع اوقات • مصدّع: رنجاننده، آزاردهنده، مزاحم • اوقات: زمان‌ها، وقت‌ها • معنی اصطلاح: مزاحم وقت کسی شدن؛ وقت کسی را گرفتن یا او را به زحمت انداختن. مأخوذ به حیا • مأخوذ: گرفته‌شده، درگرفته، گرفتار • حیا: شرم، آزرم • معنی اصطلاح: مقید و پایبند به شرم و حیا به ضرس قاطع • ضرس: دندان، به‌ویژه دندان آسیا • قاطع: بُرنده، قطع‌کننده؛ در اینجا قاطع و محکم • معنی اصطلاح: با اطمینان و یقین کامل؛ به‌طور قطعی و بدون تردید

لا تُغَرِّبْ أحدًا رآك وطنًا… غربت مباش برای کسی که وطن دیده تو را… #محمود_درویش
لا تُغَرِّبْ أحدًا رآك وطنًا… غربت مباش برای کسی که وطن دیده تو را… #محمود_درویش

آوای تنهایی | پری ملکی، سامان احتشامی و گروه خنیا اجرای تالار وحدت

گرچه باید سیب می‌افتاد روزی از درخت باز هم قدری برای دل بُریدن زود بود... #فاضل_نظری

معرفی کتاب | زندگی دروغین بزرگسالان النا فرانته جووانا دوازده‌ساله است که یک روز، بی‌آنکه بداند چرا، از پدرش می‌شنود که روزبه
معرفی کتاب | زندگی دروغین بزرگسالان النا فرانته جووانا دوازده‌ساله است که یک روز، بی‌آنکه بداند چرا، از پدرش می‌شنود که روزبه‌روز بیشتر شبیه عمه‌ای می‌شود که سال‌هاست خانواده نامش را هم به زبان نمی‌آورد. همین جمله کافی است تا کنجکاوی جووانا را برانگیزد. او در جست‌وجوی عمه‌ی ویتوریا، قدم به بخش دیگری از ناپل و گذشته‌ی خانواده‌اش می‌گذارد؛ جایی که تصویر بی‌نقصی که از پدر و مادرش ساخته بود، کم‌کم ترک برمی‌دارد. فرانته در این رمان، داستان بلوغ جووانا را به کشف تدریجیِ پیچیدگی‌های جهان بزرگسالان پیوند می‌زند؛ جهانی که در آن عشق و نفرت، حقیقت و دروغ، میل و شرم همیشه مرز روشنی ندارند. زندگی دروغین بزرگسالان داستان لحظه‌ای است که جووانا، برای نخستین‌بار می‌فهمد بزرگسالانی که به آن‌ها اعتماد داشته، آن‌قدرها هم که تصور می‌کرده صادق، کامل و قابل‌فهم نیستند. رمانی درباره‌ی بلوغ، خانواده، راز و فرو ریختن تصویری که از دیگران و از خودمان ساخته‌ایم. #معرفی_کتاب #النا_فرانته #زندگی_دروغین_بزرگسالان

إذا انتهى الكلام بيني وبينك و تقطّعت سُبُل الوصال وافترقنا وعُدنا غرباء، تعرّف عليّ مجدّدًا… اگر سخن میانِ من و تو پایان یافت
إذا انتهى الكلام بيني وبينك و تقطّعت سُبُل الوصال وافترقنا وعُدنا غرباء، تعرّف عليّ مجدّدًا… اگر سخن میانِ من و تو پایان یافت و راه‌هایِ وصال قطع شدند و جدا و غریبه گشتیم، از نو با من آشنا شو منسوب به نزار قبانی

اثر نقطهٔ اوج ـ پایان؛ چرا پایان، خاطره‌ی ما را عوض می‌کند؟ ما تجربه‌ها را همیشه دقیقاً همان‌طور که اتفاق افتاده‌اند، به یاد نمی‌آوریم. اثر نقطهٔ اوج ـ پایان (Peak–End Rule) می‌گوید وقتی بعداً درباره‌ی یک تجربه قضاوت می‌کنیم، معمولاً شدیدترین بخش آن و نحوه‌ی تمام شدنش تأثیر بیشتری بر خاطره‌ی ما دارند تا تمام لحظاتی که بین این دو گذشته‌اند. مثلاً ممکن است یک سفر چندروزه بیشترِ اوقات لذت‌بخش باشد، اما در روز آخر اتفاق ناخوشایندی بیفتد. بعدها ممکن است کل سفر را با همان پایان بد به یاد بیاوریم. یا برعکس، یک فیلم معمولی را تصور کنید که پایان فوق‌العاده‌ای دارد؛ ممکن است وقتی درباره‌اش حرف می‌زنیم، آن را بهتر از چیزی که در تمام طول فیلم تجربه کرده‌ایم به خاطر بیاوریم. این مفهوم نخستین‌بار در پژوهش‌های دنیل کانمن و همکارانش درباره‌ی تجربه و حافظه‌ی درد بررسی شد. شاید برای همین است که گاهی پایان یک داستان، سفر، مهمانی یا رابطه، می‌تواند خاطره‌ی ما از تمام آن را تغییر دهد. ما گذشته را دقیقاً همان‌طور که زندگی کرده‌ایم به یاد نمی‌آوریم؛ ذهن، خاطره را از میان لحظه‌های برجسته و پایان تجربه بازسازی می‌کند. منبع: Kahneman, D., Fredrickson, B. L., Schreiber, C. A., & Redelmeier, D. A. (1993). When More Pain Is Preferred to Less: Adding a Better End. Psychological Science, 4(6), 401–405.

We are what we love to read, and when we admit to loving a book, we admit that the book represents some aspect of ourselves truly. Tolstoy and the Purple Chair | Nina Sankovitch ما همان چیزهایی هستیم که دوست داریم بخوانیم؛ و وقتی می‌گوییم کتابی را دوست داریم، در حقیقت بخشی از خودمان را آشکار می‌کنیم.» تولستوی و مبل بنفش | نینا سنکویچ

03-Peyman_Shira_Li_La_Vita_E_Bella.mp37.26 MB

photo content