مَـه یـان🩵
Відкрити в Telegram
657
Підписники
+2324 години
+237 днів
+17330 днів
Архів дописів
655
″صبح را با مهربانیِ او آغاز کردم؛ لقمههای خوش طعم پنیر و گردو، شیرینیِ مربای توتفرنگی و گرمای چای خوش عطر...
نه فقط طعم خوش ،عشقِ پنهان در دستانش بود که آن صبحانه را به یکی از لذتبخشترین آغازهای روزم بدل کرد...✨″
655
″چَشمانش،آرامِ جانِ دلِ مَن است....
آری؛
چَشم هایش را می گویم،آن دو گوی درخشان،که در روز همانند خورشیدِ درخشان و در شب همانند ماهِ تابان،در آسمان دلِ مَن میتابد...
زمانیکه با آن دو گوی براق به من نگاه میکند،آرامشی وصف ناپذیر کل وجودم را در برمیگرد.
آنقدر زیبا و فرحبخش با چَشمانش به من نگاه میکند که برای لحظهای فراموش میکنم جهانِ بیرون هنوز در گردش است؛ گویی تمام آرامشِ دنیا در همان دو چشم خانه کرده است؛وتمام واژه هایی که برای دوست داشتن آموخته ام،در برابر آن نگاه،به سکوت پناه میبرد.✨″
655
″اما من عاشقِ وقتهاییام که گیسوانش،همانندِ گندمزاری که نسیم در آن میرقصد،بر شانههایش میریزد؛
آنوقت زمان از حرکت میایستد
و جهان
اندکی،
محوِ تماشایِ زیباییِ او میشود.✨″
655
″ما سهم همدیگر بوده ایم از این روزگار..
آری؛
اینک تقدیر من و طُ اینگونه است...
دستان پر مهرت را از دستانم جدا نکن...
بگذار که باقی مسیر دستانم در دستانت و دلم گرم باشد به بودنت...
من؛
من دگر تنهایی رفتن را بلد نیستم
بمان؛که دلم گرم است به بودنت
بمان؛حتی در مسیرناهموار
بمان؛نه فقط به اندازهی این روزهای آرام،
به اندازهی تمام فرداهایی که هنوز نیامدهاند...
من؛
من میدانم که میمانی
پس،بمان ای تقدیرِ من✨″
655
″مَها؛
اگر تمام واژههای دنیا را کنار هم بچینم، باز هم برای گفتنِ حسِ بودنِ طُ کم میآورند.✨″
655
″اگر روزی از من بپرسند زیباترین جای جهان کجاست، خواهم گفت: جایی که «مَها» لبخند میزند.✨″
655
″دلتنگم؛
گاهی خیال میکنم این فاصله را چیزی جز اشک تسکین نمیدهد..
بیا که دوباره در آغوشت،جانِ تازه ای بگیرم؛محبوبِ مَن... ″
