جناب تئوریسین
Відкрити в Telegram
یادداشتهای روزانهٔ جناب تئوریسین
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
1 467
Підписники
-224 години
-227 днів
-7030 днів
Архів дописів
1 467
میگن با دوستتون شریک نشید چون ممکنه دوستیتون خراب شه.
منطقیه، چون «شراکت» مولفهها و عناصر جدیدی به رابطهتون اضافه میکنه و در جاهایی قطعا تضاد منافع پیدا میکنید و این میتونه باعث بشه دوستیتون هم از بین بره.
این فرمول در مورد ازدواج با پارتنرتون هم صادقه. اگر رابطهتون خیلی خوبه، این ریسک وجود داره که با ازدواج، اون دوست خوب رو هم از دست بدید. چون در اونجا هم مولفهها و عناصر جدیدی به رابطهتون اضافه میشه و تضاد منافع پیدا میکنید.
البته این همیشگی نیست. کم نیستن دوستایی که در یک بیزینس شریک شدن و اتفاقا به واسطه اون کار و دوستی، صمیمیتر هم شدن، یا دختر وپسرهایی که بعد از مدتها دوستی ازدواج کردن و رفیقتر و همدلتر از قبل شدن.
پس قبل از ازدواج یا شراکت، بهتره مطمئن باشید یا آمادگی از دست دادن یک دوست ارزشمند رو دارید، یا انقدر هر دوطرف به بلوغ عاطفی و روانی رسیدید که بتونید از این فرصت، یه پله برای ارتقای رابطهتون بسازید.
✍️ جناب تئوریسین
@jenab_theoretician
1 467
نباید بذاریم هیچ کمبودی برامون عقده بشه. چون گاهی یه کمبودِ کوچیک میتونه خیلی زود تبدیل به عقده بشه و بعد کل زندگی آدم رو به گند بکشه.
عقده یعنی یک احساس کمبود یا محرومیت که اونقدر در ذهن آدم میمونه که روی احساس و قضاوتهاش اثر میذاره.
این باعث میشه چیزی که داری، برات عادی و بیارزش بشه و چیزی که نداری، تبدیل بشه به یه رؤیای دستنیافتنی.
پس اگر میتونی، نذار اون کمبود بوجود بیاد، یا اگر اومد، ذهنت رو آماده کن تا سایز واقعیش رو ببینه و زیاد مگنیفای و بزرگش نکنه.
✍️ جناب تئوریسین
@jenab_theoretician
1 467
فرق زنده بودن با زندگی کردن چیه؟
«زنده بودن» فقط نفس کشیدنه،
«زندگی کردن» یعنی حس کردن. حسِ شادی، حس هیجان، حتی حس غم!
بله، حس غم. مردم فیلم تراژیک میبینن و موسیقی غمناک گوش میکنن، چون حتی اون هم حس زندگی میده.
به نظر میاد زندگی کردن، چیزی جز تواناییِ حس کردن نیست. شادی و هیجان، ما رو زنده میکنن؛ اما غم هم همین کار را میکنه. آنچه انسان رو از زندگی دور میکنه، نه غم، بلکه بیحسیه.
✍️ جناب تئوریسین
@jenab_theoretician
1 467
از کجا بفهمی یکی رو دوست داری؟
کارهای بدش خیلی به چشمت نمیاد و یه جوری براش توجیه پیدا میکنی.
از کجا بفهمی اون یکی رو دوست نداری؟
کارهای خوبش به نظرت پُر ایراد و بیارزش میاد.
برای اونی که دوستش نداری، یه قاضی سختگیری؛ برای اونی که دوستش داری، یه وکیل مدافع دلسوز
✍️ جناب تئوریسین
@jenab_theoretician
1 467
کمک به دیگران و گرهگشایی از مشکلاتشون در ابتدا ممکنه کاری بیهوده و نوعی ازخودگذشتگیِ بیپاداش به نظر برسه؛ اما ما این کار رو صرفاً برای اونها انجام نمیدیم؛ کمک به بقیه به طرز عجیبی به خودمون هم حس خوب میده. اما چرا؟
دلیلش اینه که در ژنوم تمام حیوانات اجتماعی (از جمله انسان) همراهی با جامعه یا گَله به نوعی ریشه داره. در واقع سیستم پاداش مغز ما جوری تنظیم شده که بهمون بابت این موضوع جایزه میده.
در واقع، کمک به دیگران همیشه «فداکاری برای دیگری» نیست؛ گاهی نوعی پاداش برای خود ماست
✍️ جناب تئوریسین
@jenab_theoretician
1 467
از یه جایی به بعد متوجه میشید چیزی به نام «شغل راحت» وجود خارجی نداره. اگر هم باشه، یا گیر ما نمیاد یا درآمد خیلی پایینی داره.
دلیلش هم سادهست. چون کار کردن از اول قرار بوده سخت باشه. هیچ شغلی بدون دردسر و داونساید نیست. در واقع کارفرما به شما پول میده برای همون دردسرا. وگرنه یا خودش انجامش میداد یا میدادش دست فک و فامیل و عزیزکردههاش و هیچوقت اون شغل یا پروژه به شما نمیرسید.
✍️ جناب تئوریسین
@jenab_theoretician
1 467
میگه یه مرد نرمال هیچوت از خودش و هیکلش عکس نمیذاره. و این کارها نشونهٔ انرژی زنانه در اون مرده. این حرف دو تا ردفِلگ بزرگ داره. یکی«مرد نرمال» یکی هم «انرژی زنانه و مردانه» اصطلاحاتی که جدیدا هم خیلی مد شده.
اول میریم سراغ بحث «نرمال»
مشکل از اونجایی شروع میشه که خیلیها «نرمال» رو با «درست» یا «بهتر» اشتباه میگیرن. در حالی که نرمال فقط چیزیه که اکثر آدمها انجامش میدن؛ نه اینکه لزوماً کار درستی باشه.
مثلاً ورزش نکردن کاملاً نرماله، چون اکثر آدمها هیچوقت به شکل منظم و روتین ورزش نمیکنن. ولی آیا این یعنی ورزش نکردن بهتره؟
وقتی یکی میگه «مرد نرمال این شکلیه» یا «زن نرمال اون شکلیه»، فقط داره درباره چیزی حرف میزنه که در حال حاضر بین اکثریت مردم در اون منطقه یا اونفرهنگ رایجه، نه چیزی که لزوماً سالمتر، منطقیتر یا بهتره. تازه ممکنه چندسال بعد ببینی این نُرم کاملا عوض شده. مثلا یه زمانی زن نرمال سواد خوندن و نوشتن نداشته، یا مرد نرمال ماهی یک بار حموم میرفته، اما الان اینطور نیست.
خب بریم سراغ بحث خودنمایی و انرژی زنانه و مردانه.
البته معتقدم خودنمایی افراطی نشونهٔ زائل شدن عقله. چه دختر و چه پسر. منتها اینکه یکی بیاد بگه «مردی که خودنمایی فیزیکی میکنه رفتار غیرمردانهای داره انجام میده»، یعنی عملا هیچ چیز از زیست شناسی نمیدونه. چون اتفاقا خودنمایی بین نرها در طبیعت بسیار متداوله.
طاووس نر دمش رو باز میکنه، گوزن نر شاخهاش رو به رخ میکشه، شیر نر یال پرپشتش رو به نمایش میذاره و گوریل نر هم با سینهکوبیدن و بزرگتر نشون دادن جثهش سعی میکنه توجه بقیه رو جلب کنه. انسان نر هم طبیعتا یه کاری تو این مایهها انجام میده، اونی که هیکلش خوبه بدنش رو نمایش میده، اونی که کار کرده و پولدار شده و هیکل نداره، موفقیتهاش، بنز و ساعت رولکس روی دستش رو نمایش میده. این مدل خودنماییها شاید سطحی و نازل باشه، اما قطعا «غیرمردانه» نیست.
✍️ جناب تئوریسین
@jenab_theoretician
1 467
با این بخش حرفای این خانم که میگه «شما وقتی جذب خودشیفتهها میشید، بعدش غلط میکنید اعتراض کنید»، موافقم. چون طبیعتا هرکسی باید مسئولیت انتخابهاش رو بپذیره.
اما توضیحات بعدیش که از «مرد نرمال» و «انرژی زنانه» میگه بینهایت اشتباهه. تو پست بعدی توضیح میدم چرا.
پست بعدی
⬇️⬇️⬇️⬇️
1 467
اکثر آدما دموکراسی و لیبرالیسم رو هممعنی در نظر میگیرن. اما در واقع نه تنها لیبرالیسم همون دموکراسی نیست، بلکه اصن برای محدود کردن دموکراسی گذاشته شده.
دموکراسی به زبان ساده یعنی هرچیزی که اکثریت مردم بخوان باید اجرا بشه، برای همین لیبرالیسم رو ساختن تا اکثریت نتونن با رای، آزادی اقلیت یا آزادیهای آیندهٔ خودشون رو نفی کنن.
✍️ جناب تئوریسین
@jenab_theoretician
1 467
یادگیری زبان خارجی یکی از بدترین تلاشهای زندگی ما بود. تلاش کردیم، توش موفق شدیم و انصافا هم بدردمون خورد، اما ستم بزرگی بود.
خوشبختانه هوش مصنوعی داره به نقطهای میرسه که تا چند سال بعد، بشر دیگه نیاز چندانی به یادگرفتن زبانهای اضافه نداره. البته میتونه بره یاد بگیره، کالچرهای دیگه رو عمیقتر درک کنه یا از ادبیاتشون لذت ببره، اما دیگه مثل قدیم کسی که نخواد مهاجرت کنه، دونستن زبانهای خارجی، ارزش افزودهٔ زیادی رو در حرفه و تخصص و دانشش بهش اضافه نمیکنه.
هدف از یادگیری زبان مادری ایجاد ارتباط بود. از یکی دو سالگی آهسته آهسته یاد گرفتیم آدمای اطرافمون به این میگن درخت، به اون میگن آسمون به اون یکی میگن دریا. در طول سالها، هزاران لغت یاد گرفتیم و اینطور با اطرافیانمون همزبان شدیم و همین کاملا برای ارتباط گرفتن کافی بود.
حالا چند سال بعدش دیدیم دوباره مجبوریم سالها و هزاران ساعتِ مفید از عمر گرانمایهمون رو بذاریم که ببینیم مردم فلان جزیره تو انگلیس یا فلان دشت تو آلمان چند هزارسال پیش تصمیم گرفتن تمام اینها رو چی صدا بزنن! تازه باید قواعد و گرامر و جمع و مفرد اونها رو هم یاد میگرفتیم. وات اِ ویست آو تایم!
خرسندم از اینکه نسلهای بعد مجبور نیستن عمرشون رو مثل ما برای چنین چیزی هدر بدن.
✍️ جناب تئوریسین
@jenab_theoretician
1 467
انقدر بر سر دوراهیهای زندگی خودتون رو عذاب ندید. کمی فکر کنید، کمی به دل و حستون مراجعه کنید، کمی هم تبعاتش رو مرور کنید. اگر به حدکافی منطقی بود، بزنید به دل جاده و انقدر لفتش ندید.
هر مسیری که انتخاب کنید احتمال زیاد آخرش پشیمون میشید. نه چون اون مسیر الزاما غلط بوده، بلکه چون انسان موجودیست ذاتا پشیمان و در حسرت راههای نرفته.
✍️ جناب تئوریسین
@jenab_theoretician
1 467
از اینکه کتاب نمیخونید عذاب وجدان نگیرید. مردم کتاب نمیخونن، نه چون احمقتر از قدیم شدن یا در قدیم همه فرهیخته بودن. همون زمان هم تا دلتون بخواد گاو و گوساله وجود داشت که اتفاقا ۵۰۰ تا کتاب رو کامل کاور کرده بودن.
موضوع اینه که در قدیم، امکانِ گرفتن اطلاعات معتبر، بطور فشرده وجود نداشت. در گذشته، کتاب تقریباً تنها رسانهٔ جدی برای انتقال دانش عمیق بود. اگر میخواستی دربارهٔ تاریخ، پزشکی یا فلسفه چیزی بدونی، معمولاً راهی جز کتاب نداشتی. الان اما بسیاری از افراد به جای خوندن ۴۰۰ صفحه دربارهٔ یک موضوع، ترجیح میدن در همان زمان با ده موضوع مختلف آشنا بشن.
افراد متخصص یا کسانی که میخوان تو یک حوزه، خیلی عمیق بشن، قطعا باید کتاب بخونن. باقی مردم اما ترجیح میدن اطلاعاتشون سطحیتر، اما متنوعتر باشه، که کاملا هم منطقیه. اون کِرم کتابهای قدیم هم اگر ناگهان به دورهٔ امروز پرتاب میشدن اکثرا انتخابشون همین بود.
✍️ جناب تئوریسین
@jenab_theoretician
1 467
تحمل کردن و صبر کردن معنایی تقریبا مشابه داره با یک تفاوت ظریف.
تحمل با زجره، صبر با آگاهی.
تحمل یعنی درد رو فقط حمل کنی؛ صبر یعنی همون درد رو در چارچوب معنا و هدف حمل کنی
✍️ جناب تئوریسین
@jenab_theoretician
1 467
مستاجری بردهداریه!
این ویدیوی آرش حیدری ظاهرا معروف شده. کل حرفش اینه که مستاجری مصداق بردهداریه. دلیلش هم اینه که در طبیعت حیوانات لونه دارن، اما ما آدما برای این «حق طبیعی» از همنوعمون پول میگیریم!
چپها و مارکسیستهایی مثل ایشون اکثرا قلب بزرگی دارن، نیتشون هم خیره، اما راه حلهاشون همیشه هرجا اجرا شده فاجعه آفریده، اما بازم از رو نمیرن.
چپها اهل مطالعهند و این باعث میشه سخنورهای خوبی باشن و کلامشون شیرین باشه. اما «کلام شیرین»، جای منطق رو نمیگیره. آخه چطور ممکنه کسی مثال دنیای حیوانات رو برای مسکن بزنه و چنان ذهنش سوگیری و بایاس داشته باشه که رقابت حیوانات بر سر منابع و قلمرو رو نادیده بگیره؟!
بله حیوانات لونه و قلمرو دارن و بسیاریشون برای لونهٔ بهتر و فتح قلمرو بهتر و نزدیکتر به غذا و آب، دائم همدیگه رو تیکه پاره میکنن و بچههای رقبا رو هم میکشن. انسان تصمیم گرفت با مالکیت شخصی این مشکل رو حل کنه.
✍️ جناب تئوریسین
@jenab_theoretician
1 467
یکی از بزرگترین سوال دخترها که هنوز بی جواب مونده اینه که آخرش دختر خنگ جذابه یا دختر باهوش؟ در واقع بهتره باهوشها ادای خنگا رو در بیارن یا خنگها خودشون رو باهوش جا بزنن؟
از دید من، موضوع مثل داستان استخدامه. هر نیرویی برای یه جایگاه و پوزیشن خاص استخدام میشه. پرسنل رو همیشه از روی ذکاوت استخدام نمیکنن. بعضیا کار راه اندازن و جایگاهشون نیاز به ذهن شارپ و تیزبین نداره، یا مثلا یک نیرو ذکاوت نداره، اما بجاش پشتکار داره و این برای اون پوزیشن تمام چیزیه که نیازه.
یه گروهی از مشاغل هم هستند که اصلا اینتلیجنس براشون سمه! اینا در به در دنبال نیروی خنگ میگردن. چون خودشون میدونن انقدر داغونن که اون نیرو اگر باهوش باشه اصن جذب اون «داغونکده» نمیشه. اینها بزرگترین مشتری کارمندهای خنگ هستن.
✍️ جناب تئوریسین
@jenab_theoretician
1 467
یه ترند ناموفقی که چند ساله راه افتاده این «اهمیت ندادن به نظر دیگرانه.»
ناموفق بوده چون آدمیزاد موجودی اجتماعیه، صدها هزار سال اجتماعی زندگی کرده و سیمکشی مغزش جوریه که هست و نیستش رو باید در تحسین شدن و تایید دیگران ببینه. طرد شدن باید براش دردناکترینِ دردها باشه.
از طرفی اگر حتی به فرض موفق بشید تا نظر دیگران واقعا براتون بیاهمیت بشه، با وجود مزایایی که داره، اما ضررش بیشتره. چون یک بخش عمدهای از انگیزه و حس سرزندگیِ ما بخاطر همین تلاش مسخرهمون برای رقابت اجتماعی و تایید گرفتن از دیگرانه که اینجوری از دست میره.
✍️ جناب تئوریسین
@jenab_theoretician
1 467
«عادت کردن» خیلی وقتها نعمته. کمک میکنه بدبختیهامون دیگه به چشممون نیاد و متوجهش نباشیم. اما یه وقتهایی نفرینه، زمانی که به چیزهای ارزشمند زندگیمون عادت میکنیم و نادیده میگیریمشون.
مثلا بعد از ازدواج، همسرت که روزی معشوق و سوژهٔ اصلی زندگیت بود رو مغزت خیلی زود وارد حوزه بدیهیات زندگیت میکنه و بلافاصله ذهن از توجه بهش سرباز میزنه.
مغز ما جوری پروگرم شده که بدیهیات رو نادیده بگیره و فقط موارد غیربدیهی رو تجزیه تحلیل کنه.
همین مغز، وجود سلامتی رو بدیهی در نظر میگیره. زندگی پدر ومادرمون رو ابدی میبینه و صمیمیتمون با بهترین دوستامون رو ناگسستنی میپنداره.
شاید مهمترین ریمایندری که باید برای هرروزمون بذاریم اینه که تمام اینها موقتند و روزی نه چندان دور، دیگه نداریمشون.
✍️ جناب تئوریسین
@jenab_theoretician
1 467
همهش میگن به قضاوت اولیهتون اتکا نکنید، همینهها.
تو این مستندهای حیات وحش، نگاه میکنی خرگوشه و گاوه و گوزنه مظلوم و بدبخت به چشم میان. از اونور، شیر و ببر و پلنگ، خیلی مسلط، خفن و خوشبخت. ولی واقعیت اینه که اتفاقا گوشتخوارها بدبختترن!
گوشتخوارها دائم باید سگدو بزنن، بجنگن، لگد بخورن، شاخ بره تو شکمشون، تیکه و پاره بشن واسه یه لقمه غذا. غذای گوشتخوارها فرار میکنه و میجنگه، اما درختها و گیاهها نمیتونن فرار کنن و گیاهخوارها با خیال راحت هروقت بخوان در آرامش غذا میخورن، حالا یه کوچولو ریسک هم دارن که شکارِ اون روزِ شیر و یوزپلنگ باشن.
مطمئنم اگر گوشتخوارهای طبیعت، انتخابی برای رژیم غذاییشون داشتن، قطعا این وضعیت رو رها میکردن و گیاهخوار میشدن.
✍️ جناب تئوریسین
@jenab_theoretician
