uk
Feedback
𝘊𝘢𝘳𝘢𝘮𝘦𝘭 & 𝘷𝘢𝘯𝘪𝘭𝘭𝘢꒱ྀིა

𝘊𝘢𝘳𝘢𝘮𝘦𝘭 & 𝘷𝘢𝘯𝘪𝘭𝘭𝘢꒱ྀིა

Відкрити в Telegram

𝘪𝘯 𝘭𝘰𝘷𝘦 𝘸𝘪𝘵𝘩 𝘑𝘰𝘰𝘯𝘨𝘗𝘩𝘶𝘸𝘪𝘯<3 @Joongphuwinbot

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
422
Підписники
-324 години
+107 днів
+4930 днів
Архів дописів
متوجه نشدم چیش خنده دار بود راستش

Wow, someone has their own opinion and is shipping outside the box… how hilarious.

هفت تا دیگه جا داریم

این پیام+پیام فوروارد شده رو فور کنید و پست مشخص کنید تا بهش استارز بدم لیمیت:15 چنل اول

این پیام رو توی چنل‌هاتون فوروارد کنید تا بگم در بدو ورود چه چیزی توجهم رو جلب می‌کنه ☝️🏽 .
جوین باشید
لیمیت : 1755

Repost from N/a
☕️☕️ این پیامو فور کن چنلت 🎲 بنداز.
1.2 اهنگ وایبتون رو بهتون بدم.
3.6 اسم کاپلتون رو بگید براتون مینی بزنم.
4.5 اسم ایدل/ارتیستتون رو بگید براتون پک بزنم.
limit: 15 جوین باشید.

https://t.me/JoongPhuwinluv/3474 می‌گفتند این مجسمه عجیب‌ترین اثر موزه‌ست، نه به خاطر اندازه‌اش، نه به خاطر قدمتش؛ به خاطر دو دستی که وسط مجسمه به هم گره خورده بودند هیچ‌کس نمی‌دانست چرا مجسمه‌ساز، به جای صورت، چشم یا حتی بدن کامل دو آدم، فقط دست‌هایشان را ساخته روی پلاک کوچکی زیرش نوشته بود _ دو نفر که قول دادند هیچ‌وقت دست هم را رها نکنند سال‌ها گذشت و آدم‌های زیادی از کنار مجسمه رد شدند بعضی‌ها عکس گرفتند، بعضی‌ها داستانش را حدس زدند و بعضی‌ها هم فقط چند ثانیه به دست‌های سنگی خیره شدند و رفتند تا اینکه یک شب، درست چند دقیقه قبل از بسته شدن موزه، پسری جلوی مجسمه ایستاد آرام دستش را روی دست سنگی گذاشت و زیر لب گفت _ اگه واقعاً یه زمانی همدیگه رو دوست داشتین... امیدوارم هیچ‌وقت مجبور نشده باشین همدیگه رو از دست بدین همان لحظه صدای قدم‌هایی از پشت سرش آمد،‌ برگشت پووین، با همان لبخند همیشگی، کنار در ایستاده بود _ بازم داری با مجسمه‌ها حرف می‌زنی؟ جونگ خندید _ حداقل مجسمه‌ها قضاوت نمی‌کنن پووین نزدیک‌تر اومد و دستش را جلو آورد _ پس بیا. این یکی رو هم امتحان کنیم جونگ دستش را گرفت انگشت‌هایشان آرام در هم قفل شد؛ درست شبیه همان دو دست سنگی بالای سرشان، چند لحظه هر دو به مجسمه نگاه کردند جونگ خندید و گفت _ فکر کنم بالاخره فهمیدم چرا فقط دست‌هاشون رو ساختن _ چرا؟ _ چون وقتی دو نفر واقعاً همدیگه رو انتخاب کرده باشن، دیگه مهم نیست بقیه‌شون چطوریه... دستش را کمی محکم‌تر گرفت _مهم اینه که آخرش هنوز دست همو گرفته باشن جونگ لبخند زد، بعد هر دو از موزه بیرون رفتند؛ دست در دست هم و پشت سرشان، زیر نور کم‌رنگ سالن، مجسمه برای اولین بار دیگر شبیه یادبود یک عشق قدیمی نبود شبیه قولی بود که هنوز ادامه داشت بد شد چون تند نوشتم:)

هپی هم بنویسم؟

پووین رفته دستشویی نه؟

UGLY CRY😭😭😭😭😭😭😭

https://t.me/JoongPhuwinluv/3460 بارون از پشت شیشه آروم می‌زد و اتاق توی سکوت فرو رفته بود روی تخت، دو دست هنوز کنار هم بودن؛ انگشت‌هاشون درهم گره خورده بود، انگار هر دو می‌دونستن اگه یکی دستش رو بکشه، دیگه چیزی برای نگه‌داشتن باقی نمی‌مونه صدای لرزون جونگ سکوت رو شکست _ قول داده بودی می‌مونی... جوابی نیومد فقط انگشت‌ها برای چند ثانیه محکم‌تر به هم فشار داده شدن بعد، خیلی آروم، یکی از دست‌ها عقب رفت صبح روز بعد، تخت خالی بود فقط گرمای محوی روی بالش مونده بود و یک کاغذ کوچک که رویش نوشته شده بود _ بعضی آدما رو دوست داری، اما همیشه قرار نیست بتونی نگهشون داری و از اون روز به بعد، هر بار دستش رو دراز می‌کرد، ناخودآگاه دنبال دستی می‌گشت که دیگه هیچ‌وقت برنمی‌گشت خیلی یهویی نوشتمش :)