1 742
Підписники
-1124 години
-337 днів
-7830 днів
Архів дописів
1 742
جوونای ما دو شب به خیابان رفتند
همخون و جاویدنام شدند
آنان صدشب به خیابان رفتند عروس و داماد شدند
ما برای آزادی رفتیم
آنها برای جور کردن یار خود رفتند…
1 742
Repost from TextCore
از دارِ سحر، آه ز شبستان برآمد
هنگامِ اذان، ناله ز هر بام برآمد
از خانهٔ ماتمُ غم سر برآمد
از داغِ جوانان، غمِ ایام برآمد
بر خاکِ وطن لاله ز هر زخم شکفته
از اشکِ پدر، باغِ شقایق همه خفته
مادرِ چشمانتظار آیینه شکسته
پنجره تا صبح به اندوه نشسته
دیوان، به تماشای عزا خنده سرودند
بر گریهٔ مادر، نمکِ زخم فشاندند
فریادِ زنِ داغدیده را ریشخند کردند
اشکش را به بازیِ دلِ سنگ پسند کردند
@Text_Core
