uk
Feedback
توت‌فرنگی آکادمیک

توت‌فرنگی آکادمیک

Відкрити в Telegram

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
1 314
Підписники
-124 години
+287 днів
+3530 днів
Архів дописів
سلام. امم واقعا عاشق این نرد بودنت هستم و خب من خیلی دلم می‌خواد نرد باشم اما نیستم سو وقتی اینجا رو می‌خونم بیشتر انگیزه می‌گیرم و خلاصه اینکه بلی بشی انسان جالبی هستید خدا نگهتان دارد😅💞

واقعا تجربه جالبیه

بچه‌ها من بعد پنج سال اولین باره درست و حسابی سینگلم

Is this a sign

Happy pride month (I know it’s July)

عزیزم :((((

ای خدااااااا.

اقا من بغض کردم اینو خوندم.

۳ ماه رو هم‌اتاقیم که اصرار داشت استریته و یک بار بهم گفته بود «من استریت خوار و مادرم» کراش سگی بودم :))) در حد گریه‌های شبانه‌ی یواشکی و این داستانا. یه نشونه‌هایی از کشش به خودم توش می‌دیدیم ولی همش اینجوری بود که همه‌چی شوخیه و سر صمیمیت زیاده. پونزده روز پیش خیلی رندوم گیر داد به یکی از پستای چنلم که واسه کی نوشتی، شک کرده بود که راجع به خودشه. حرف زدیم حرف زدیم حرف زدیم. رسید به اینجا که گفتم به من کششی داری واقعاً؟ گفت یه چیزایی حس می‌کنم ولی مغزم نمی‌تونه قبول کنه، گفتم بیا یه هفته امتحانی با هم باشیم(با مخلفات، دارم خلاصه می‌گم) و یهو گفت باشه!!! :))) امروز پونزدهمین روز رابطه‌مونه، عاشق شدیم انگاری :)) باور نمی‌کنیم حسایی که دارن تجربه می‌شن رو. این اولین بار در طول تمام عمرمه که من حس می‌کنم دارم از زندگی لذت می‌برم.

https://t.me/strawberrybasket1/499 ۲۹ بهمن ۱۴۰۳. سرکار می‌رفتم، دانشگاه قبول شدم، جنگی نبود، عزیزان زنده بودن، با دوست‌هام تا شب بیرون بودم، می‌خندیدم، یه کفش خوشگل خریده بودم، یه نهار خوشمزه و یه دسر خوشمزه‌تر خورده بودم، در سنایی بودم و به دوستانم می‌گفتم چقدر زندگی بعد از مدت‌ها جالبه و خوش می‌گذره، و بوم! یک ماه بعد زندگی افتاد در سرازیری جالب نبودن تا همین الان.

همین صبح دیشب خوابم نبرد و تا طلوع آفتاب بیدار بودم وقتی دراز کشیدم که بخوابم هوا گرگ و میش بود و خیلی خنک. نمیدونم کولر روشن بود یا واقعا هوا خنک بود ولی باعث شد یهو همه چیز واسهم قشنگ شه و حس کردم که چقدر زندگی ساده است و من چقدر این چندروز به خودم سخت گرفتمش

عه بغل توت‌فرنگی ندارم :(

AnimatedSticker.tgs0.21 KB

خیلی لطف دارید بوس بهتون! بذار بغل توت‌فرنگی بهت بدم:

سلامممم من تازه وارد چنلت شدم و به نظرم خیلی بامزه و دوست داشتنی هستی 🫠🩵

https://t.me/strawberrybasket1/499 کلاس یازدهم بودم فک کنم از یه امتحان سخت ترم اول برگشته بودم توی حیاط خونمون نشستم شروع کردم اهنگ deep end فلیکسو گوش بدم، برفم میبارید، زمین سفید شد. آرامش و سکوتی که تو اون یه ساعت حدودا داشتم کمتر زمانی داشتم بعدش.

https://t.me/strawberrybasket1/499 هممم روزی که نتیجه کنکورم اومد فکر کنم (الان آخر ترم چهارم)

مثلا برای من امروز بود که تو بارون داشتیم برمی‌گشتیم و انقدر خندیده بودم که صورتم درد می‌کرد و در دلم کلی کباب بغل کرده بودم. :))

یه سری لحظه‌ها هست که ادم حس می‌کنه زندگی اونقدر هم سخت و سنگین نیست و از زندگی لذت می‌بره. اخرین باری که یه لحظه داشتین که از زندگی لذت بردین، کی بود؟

نظرم اینه که اگر کسی تفنگ روی شقیقه‌ت نذاشته، چرا؟