uk
Feedback
توت‌فرنگی آکادمیک

توت‌فرنگی آکادمیک

Відкрити в Telegram

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
1 314
Підписники
-324 години
+217 днів
+4030 день
Архів дописів
بعد استادم برام جا گرفته بود، وقتی نشستم هم میوه و چایی داد دستم :)))پدر ایرانی بازی
بعد استادم برام جا گرفته بود، وقتی نشستم هم میوه و چایی داد دستم :)))پدر ایرانی بازی

بعد هم من و استاد راهنمام و استاد مدعو رفتیم بیرون کانتکت رد و بدل کردیم و قرار شد قرارداد رو بفرستن و از ماه بعد شروع کنم به نوشتن بخش ایران.

مردی پیام داد گفت دانشگاهی؟ گفتم نه برگشتم خوابگاه، بیام؟ گفت اره. بیا اتاق کنفرانس فلان ساختمون. گروه رو چک کردم که جلسه‌ای چیزیه من ندیده‌م، دیدم نه. نیم ساعت بعدش رسیدم. رسیدم به اتاق و دیدم جلسه‌ست. به محض ورودم رییس دپارتمان‌مون معرفی‌م کرد و گفت ایرانیه و چینی‌ش خیلی خوبه و داره به چینی درس می‌خونه و ملت برام دست زدن :))) سرخ شدم قشنگ. جلسه‌ای که داشت برگزار می‌شد جلسه خصوصی بود. فقط اساتید و دکترا و پست‌داک‌ها دعوت بودن. قراره یه کتاب بنویسن درباره داستان چین در فرهنگ‌های دیگه. هرکسی مسئول یه کشوره. برای ایران من رو دعوت کردن!

بنده عاشق استاد راهنمام هستم. 💘💘💘

همین‌قدر انسان بامزه‌ای هستم.

Repost from سیابوف
ـ های. کیک توت‌فرنگی پختم. بای. ـ مگه من یهودیم که از این کارا می‌کنی باهام؟ هیتلر بازیا چیه؟!

برای تولد دوستمون رفته بودیم پیک‌نیک، به این درخت اشاره کردم و به لوییز گفتم شبیه تک‌درخت کیارستمی نیست؟ گفت راست می‌گی. این هم آخرین تک درختی که توی گالریم دارم.

من و لوییز، من و شائو جینگ و من و سائو بخاطر کیارستمی دوست شدیم. اولین باری که کیمیا رو دیدم بهم کتاب کیارستمی داد. اولین بار
من و لوییز، من و شائو جینگ و من و سائو بخاطر کیارستمی دوست شدیم. اولین باری که کیمیا رو دیدم بهم کتاب کیارستمی داد. اولین باری که رها اومد خونه‌م کلاس‌ اولی‌های کیارستمی رو با هم دیدیم. ممنونم متولد شدی و زندگی من رو عوض کردی آقای کیارستمی!

حافظه گوشی‌م پر شده. تنظیمات گوشیم نشون می‌ده حدود چهل گیگ فقط ویدیو دارم. ویدیو‌هایی که حجم بیشتری اشغال کرده‌ن رو اول می‌آره. ورق می‌زنم. اولین ویدیو داریم مامانم و خواهرم پیتزا درست می‌کنیم. ایده باران بود، خواهر شش سالم. صبح بیدار شد به مامانم گفت حالا که بهار اومده بیا پیتزا درست کنیم. خمیرش رو با مامانم درست کردن. سس می‌زنیم و مواد روش رو می‌چینیم. بعدی. مهمونی خداحافظی منه. گوشی رو گذاشته‌م روی میز سفید. لباس مشکی‌ای تنمه که آسنا برام دوخته. با مازو و عسل همیلتون می‌خونیم. پانیذ تکیه داده به پشتی مبل و نگاهمون می‌کنه. نگاهش می‌کنم و می‌خندم. می‌چرخم و می‌خورم به مریم. چقدر اون شب خوشحال بودم. بعدی. باران داره ارایشم می‌کنه. تینت قرمز رو برداشته و روی صورتم لکه‌های گرد قرمز می‌ذاره. روی پلکم، دماغم، لپم، چونه، پیشونی. می‌خنده و می‌که چه خوشگل شدی. بعدی. آرا فیلم رو گرفته. همیلتون گذاشتیم. من و مازو و شادی داریم باهاش می‌خونیم. می‌خندم. نشستیم کف زمین، روی قالی سرخ خونه‌ی من. همونی که از بازار پروانه با عسل‌اینا گرفتم. بعدی. با لوییز داریم کارت‌های پونی کوچولویی که خریدیم رو باز می‌کنیم. من ارزو می‌کنم رینبودش گیرم بیاد. لوییز توایلایت می‌خواد چون ده سال پیش یه تست داد و نتیجه‌ش این بود که شخصیتش شبیه توایلایته. اخرین باری بود که دوتایی رفتیم بیرون، قبل از اینکه برگرده برزیل. اشکال نداره. بذار حافظه‌م پر باشه.

سه‌شنبه ددلاین دوتا از تکالیفمه. یکی‌شون باید پنج تا سوال رو از عهد عتیق جواب بدم و تحلیل‌شون کنم، دیگری هم باید خلاصه مقاله درباره تصویر و زبانشناسی بنویسم (Rhetoric of the image by Roland Barthes(بعدش برای کلاس مطالعات چین می‌خوام یه مقاله بنویسم که درباره روابط تاریخی ایران و چین از طریق جاده ابریشمه. بعدش هم هفت‌تا مقاله باید تا اول سپتامبر بنویسم برای ارزیابی پایان‌ترم. یکم خسته‌م و سرم خیلی شلوغه و کمی مضطرب، اما به خودم یادآوری می‌کنم یک سال پیش ارزوم بود تو جایگاه الانم باشم. هرروز فکر می‌کردم اگر قبول شم چی می‌شه؟ اگر نشم چی؟ ولاگ‌های شانگهای رو می‌دیدم و‌ تمام تلاشم رو می‌کردم که امیدوار نشم.

پیدا کنید سیب‌زمینی را🙏🏻🍟
پیدا کنید سیب‌زمینی را🙏🏻🍟

اخی، گناه دارید واقعا :)))
اخی، گناه دارید واقعا :)))

یکی از چیزهای محبوبم در چین این دسره‌ست که شبیه استفراغ تکشاخه ولی خوشمزه‌ست🦄🦄
یکی از چیزهای محبوبم در چین این دسره‌ست که شبیه استفراغ تکشاخه ولی خوشمزه‌ست🦄🦄

هروقت به خواهرم می‌گم از علایقت تعریف کن یه داستان با یه کاراکتر سایکوپث تعریف می‌کنه. بعد می‌گم کدوم موردعلاقه‌ته می‌گه وا همین سایکوپثه دیگه🎀🎀🎀🎀 (بعدشم پاپیون می‌ذاره فضا تلطیف شه.)

photo content

بچه‌ها کسی هست ارشد فلسفه دانشگاه تهران باشه؟ یا اشنا دارین اونجا؟ کارم خیلی فوری و مهمه، اگر کسی رو می‌شناسید واقعا ممنون می‌شم💘

بعععععع.
بعععععع.

photo content
+9

photo content
+9

شهر هانگجو واقعا شبیه جاییه که کیارستمی بخواد درش فیلم بسازه. شهر ارومیه. زندگی درش جریان داره. با طبیعت گره خورده انگار. مثل گیلانه، اگر گیلان سه چهار ساعت با پایتخت فاصله داره، هانگجو هم دو سه ساعت از شانگهای فاصله داره. شهر با طبیعت در هم تنیده. ریتم زندگی خیلی متفاوت از شانگهایه. شهر با قدمت و قدیمی‌ایه. چه جالب. شنیده بودم کیارستمی می‌خواسته در چین فیلم بسازه اما نمی‌دونستم هانگجو بوده.