uk
Feedback
݁ 𝒴𝖺𝗈𝗂𝗁𝗈𝗅𝗂𝖼 ִ

݁ 𝒴𝖺𝗈𝗂𝗁𝗈𝗅𝗂𝖼 ִ

Відкрити в Telegram

currently watching two fictional guys falling in love with each other and i'm quite happy with shipping gay couples. yaoi lover first, human second. yaoi lives in my head 24/7! free! yapp 🧺 # @Yaoiholicbot ; @manhwanbar

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
2 032
Підписники
-824 години
+317 днів
+9030 днів
Архів дописів
کاش نمیخوندمش الان دلم زید میخواد

انقدر زر زدم که بیست نفر لفت دادن. شرمنده الان دیگه میتونم در موردش خفه بشم.

خدایا شکرت بابت نرد پراجکت.

نرد پراجکت بخونید تا پوست‌تون شفاف بشه، لبخند گنده بزنید، زندگي خاورمیانه چند ساعت از یادتون بره و میل خودکشي‌تون به طرز چشمگیري کمتر بشه.

نرد پراجکت بخونید تا پوست‌تون شفاف بشه، لبخند گنده بزنید، زندگي خاورمیانه چند ساعت از یادتون بره و میل خودکشي‌تون به طرز چشمگیري کمتر بشه.

لوك و اندي شما تا ابد کنج قلب من باقي ميمانید.

+1

«من خیلي دوستت دارم اندرو، بیشتر از چیزي که فکرشو بکني دوستت دارم. تو خیلي واسم مهم و با ارزشي. از بدون تو بودن متنفرم.» گریه کردم.

«اي کاش میشد این صحنه رو با خود لوك سهیم بشم ولي نمیشه، انگار دارم زیباترین خلقت خدا رو جلوي چشم‌هام میبینم» منظورش چهره لوك بود.

photo content
+1

تو میگي «دوستت دارم» اما اندرو وقتي دید لوك از فیلم ترسناك تو سینما میترسه صورتش رو قاب کرد و با کلي دلیل و منطق علمي براش توضیح داد که روح‌ها وجود ندارن و اون ازش محافظت میکنه.

تو میگي «دوستت دارم» اما اندرو وقتي دید لوك از فیلم ترسناك تو سینما میترسه صورتش رو قاب کرد و با کلي دلیل و منطق علمي براش توضیح داد که روح‌ها وجود ندارن و اون ازش محافظت میکنه.

«اگر یه بار دیگه کار احمقانه‌اي با لوك بکني، با هر روشي که بتونم زندگي رو واست جهنم میکنم. غرور و آبروم وقتي پاي اون در میون باشه اصلا برام مهم نیست پس حسابي مراقب باش» مرد مرد مرد.

اندرو یانگ تو در عاشقي یك افسانه‌اي.

و بعد من اینطوري بودم که 😭🤩🥵🤤😫

«راستي لوك... الان اینجا خیلي آرومه، هیچکس هم اطرافمون نیست، از پشت قفسه‌ها هم چیزي معلوم نیست، توي این وضعیت یه کلیشه خیلي م
+1
«راستي لوك... الان اینجا خیلي آرومه، هیچکس هم اطرافمون نیست، از پشت قفسه‌ها هم چیزي معلوم نیست، توي این وضعیت یه کلیشه خیلي معروف و قدیمي هست، میدوني اون چیه؟» بعد محکم لباي دوست پسرش رو بوسید.

انگار که یه چیز مهم تر از کتاب و درس خوندن پیدا کرد تو زندگیش. کسي که قضاوتش نکرد، بهش نزدیك شد، درکش کرد و شادي به وجودش بخشید.

اندرو خیلي منزوي و تنها بود، از بچگي تروما داشت و هیچ دوستي نداشت اما وقتي با لوك آشنا شد زندگیش رنگ گرفت. انگار روزهاش دیگه سیاه نبودن و زندگي ارزش جنگیدن پیدا کرده بود. لوك شد نور زندگیش.