uk
Feedback
دِࢪیا؛

دِࢪیا؛

Відкрити в Telegram

از خانه که می‌آیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
1 018
Підписники
-1824 години
+1897 днів
+23130 днів
Архів дописів
عکسهایی که گذاشتی انگار متعلق به دهه ۵۰ ای!! خودت ، بک‌گراندت ، تاپی که پوشیدی ، گوگودی گوگوجی🥹🎀

sticker.webp0.07 KB

کاش چون نای شبان می‌خواندم به نوای دلِ دیوانه‌ی تو خفته بر هودج مواجِ نسیم می‌گذشتم ز در خانه‌ی تو کاش! چون پرتو خورشید بهار سحر از پنجره می‌تابیدم از پس پرده لرزان حریر رنگ چشمانِ تو را می‌دیدم
- فروغ فرخزاد

photo content
+1

رهای قشنگم، امشب هم با شعرِ زیباش خوشحالمون کرد💌🌞

اشک بر صورتم ببین بی من مرو غم دل شکسته ام ببین بی من مرو تو چه دانی ز من چرخ بزن روزگار فردای روشن را ببین نور خورشید تابان می‌شود گر روی برو اما بدان باز خواهی گشت خورشید تابان
- رها

@RapRelease - Alireza Ghorbani - Mahe Man (1).mp36.18 MB

نفسم این خاک ِ . . .

شب‌ها، دلم کمانچه ای شکسته است که به یالِ اسب‌های سیاه وحشی نگاه میکند. می‌شنوی؟ دلم مدام صدای شکستن می‌دهد... پیراهن آبیِ تو را آرام آرام غرق می‌شوم و با گلویی گل داده از نامت، فریادت میکنم. من زنده مانده‌ام، خانه‌ات کجاست؟

آواز، کوچه گردم می‌کند. نه به تمامی، تهران را مدتی‌ست بلد شده‌ام، خانه‌ات کجاست؟ من زنده مانده‌ام. خانه‌ات کجاست؟

یک شب سیاه مستی شدم که خیال زیر لبم زمزمه کرد: «صبح را نمی‌بینی.» و من جواب دادم «حیف، حیف شد...» چقدرها با این جهان کار داشتم؛ با خاورمیانه در میانه‌ی زندگی بدونِ تو؛ برای رسیدن به تو و طرحی از عشق به قامتی بالا بلند همچون صلح خاورمیانه و این کلمات بی‌هوا که میخوانی به شعر ربطی ندارد، من در شب ماندم و صبح شد.

به پیراهنِ آبیِ تو، به یک دریای آبیِ آرام می‌آیم؛ بر تکه چوبی شناور بر آویز گردنت. بر پهنه‌ی غربتِ آغوش اشک‌ها و بوسه‌ها... ما در خواب خیابانی بی‌سایه‌ی سار و درخت، پاییز بودیم؛ برگ هایی سرخ و خیابان‌گرد...

Repost from دِࢪیا؛
photo content
+1

4_5857304535168457103.mp33.70 MB

من زنده‌ام هنوز و غزل فکر می‌کنم باور نمی کنید، همین شعر شاهد است
- محمدعلی بهمنی

sticker.webp0.26 KB

آدم‌های مو فرفری واقعا خیره کننده‌ان، یعنی چی که موهات فر در میاد؟! یعنی چی که انقدر جالبی؟!

-یه روز درگیر همین موجا شدی، یادوم می‌افتی...🐚🫧

از بچگی عاشق صدف بودم، چون می‌دونستم از دریا میان. منم که عاشق دِریا... همیشه فکر می‌کردم صدف‌ها چقدر خوشبختن که تمام عمرشون رو در آغوشِ دریا می‌گذرونن و بعد، دریا اون‌ها رو آروم روی ساحل میذاره تا آدم‌ها پیداشون کنن، دوستشون داشته باشن و با خودشون ببرن. اون روزها هنوز نمی‌دونستم بعضی دوست‌داشتن‌ها، یعنی خودِ گم شدن‌. یادم هست اون عصر ابری آخرِ تابستون رو. هوا بوی بارونِ نرسیده می‌داد و دریا، آروم‌تر از همیشه بود. تو چند قدم جلوتر از من راه می‌رفتی، باد موهات رو به هم می‌ریخت و من وانمود می‌کردم حواسم به موج‌هاست، در حالی که تمام حواسم به رقص موجِ موهای تو با آهنگِ باد بود... به ردِ کفش‌هات روی شن‌های خیس. گاهی برمی‌گشتی، چیزی می‌گفتی، می‌خندیدی، و من همون لحظه‌ها رو یواشکی برای روزهایِ بدِ آینده ذخیره می‌کردم، بدون اینکه بدونم آینده، خیلی زودتر از چیزی که فکر می‌کردم از راه می‌رسه... اون روز، تو خم شدی و صدفِ کوچیکی رو از بین شن‌ها برداشتی. مدتی تو دستت نگهش داشتی، چند لحظه نگاهش کردی و گفتی: «عجیبه... انگار دریا هیچ‌وقت چیزهای قشنگش رو برای خودش نگه نمی‌داره.» و بعد گذاشتیش توی جیبِ من. اون‌موقع فقط لبخند زدم و تماشات کردم؛ حالا می‌فهمم تو داشتی از خودت حرف می‌زدی. حالا هر بار که به ساحل میرم، ناخودآگاه چشمم دنبال صدف‌هایی می‌گرده که نیمه‌شکسته‌ان، لبه‌هاشون ساییده شده و دیگه کسی برای برداشتنشون خم نمی‌شه. نمی‌دونم چرا، اما همه‌شون شبیه دوست داشتنِ من‌ان. گاهی یکی ازشون برمی‌دارم، می‌ذارمش کنار گوشم و خیال می‌کنم صدای دریا هنوز توی اون زندگی می‌کنه؛ انگار بعضی چیزها، حتی بعد از جدا شدن هم، دلشون از جایی که اومدن کَنده نمیشه. حالا دیگه فهمیدم چرا هنوز صدف‌ها رو دوست دارم؛ چون اون‌ها هم مثل من‌ان. هر دو، روزی به دریا تعلق داشتیم. هر دو، روزی چیزی رو بیشتر از خودمون دوست داشتیم. و هر دو، حالا سال‌هاست روی ساحلی دور افتاده‌ایم و وانمود می‌کنیم صدای موج‌هایی که میان و می‌رن دل‌تنگمون نمی‌کنن. اما می‌کنن. بعضی شب‌ها اون‌قدر دلتنگ می‌کنن که آدم دلش می‌خواد تمامِ دریا رو در آغوش بگیره... غمِ صدف، اومدنش از دریا نیست؛ غمش اینه که تمام عمرش رو کنار ساحل می‌گذرونه، در حالی که می‌دونه دیگه هیچ موجی اون رو به خونه برنمی‌گردونه.

photo content
+1