چایی بخوریم؟
Відкрити в Telegram
یکی از چنل نویسای قدیمی، البته اگه سه سال قبل ،قدیم باشه! شاپ ارایشیم : https://t.me/arghavanshop041 لینک ناشناسمون : http://t.me/BluChtBot?start=61afa109bdd8ad898a42
Показати більше371
Підписники
-324 години
-187 днів
-730 днів
Архів дописів
372
خب الان بحث اینکه از کی میتونیم بریم خوابگاه تموم شده و کاملا جدی بحث اینکه ی هفته مجازیه یا میخوان آروم آروم کلا مجازی کنن شروع شده
وقتی هدف از بین رفتن سلامت روانت باشه، وسیله پیدا میشه 🙏🏻
372
متاسفانه اینبارم ذوق کردم و کنسل شد، از دو سه هفته پیش داشتم میگفتم قدرمو بیشتر بدونید بعد هشت ماه میخوام برم دلتون تنگ میشه، بلیط گرفتم، رفتم از دوستام خداحافظی کردم، واکسنمو پر کردم ک دیگه زود زود نیام تبریز، دکتره گفت بعد ی ماه بیا برای کنترل با ی اعتماد ب نفس خیلی زیادی گفتم نه نمیتونم هر روز کلاس دارم و میخواستم وسیله هامو کم کم جمع کنم و برم با گربه های تو کوچه و بقال سر کوچه هم خداحافظی کنم ک مسئولین پر تلاش دانشگاه اطلاعیه ی هفته مجازی رو دادن
372
https://t.me/metanoiase/11241
بله
خیلی ناراحتم
جدی میگم
خیلی خیلی ناراحت در حدی که از عصری هنوز دپم
372
اون روز داشتم ب دوستم میگفتم با فلانی اصلا رابطه خوبی ندارم، خیلی جدی برگشته میگه چارت تولدتون رو بده ب چت جی بی تی تحلیل کنه شاید چارتاتون ب هم نمیخوره :)
372
راستش دیگه میترسم حسرت شه
حسرت دانشگاه رفتن تو دوره کارشناسی، حسرت خوابگاهی بودن، حسرت اینکه نتونیم با دوستامون بعد کلاسا بریم بیرون، نتونیم وسط کلاسا بریم چایی بخوریم،حسرت اینکه نتونیم ساعت سه نصف شب با بچه ها چایی بذاریم، حسرت اینکه صبا خواب بمونیم و دیر برسیم کلاس، حسرت غذاهای سلف، حسرت خوابای بعد از نهار تو نماز خونه دانشکده
و میترسم ب این حسرت ها عادت کنم، یهو چشمامو باز کنم ببینم چهل سالمه و با کوهی از بلاتکلیفی و حسرت ها دارم زندگی میکنم..
372
اگه پارتنر تاکسیک ی سال تراپی لازم باشه، گروه خوابگاه ما فیکس دو سال و نیم تراپی میخواد.
ی وابستگی خیلی عجیب و خاصیم ایجاد کرده ک وقتی چک نمیکنی انگار از آدم و عالم بی خبری
372
یبارم شب خیلی یهویی جوگیر شدم پاشدم با چن تا دفتر کتاب رفتم کتابخونه بالای سلف که درس بخونم، همین ک رسیدم و ی جا پیدا کردم برا نشستن، حس کردم خستم و بهتره برم بخوابم فردا با انرژی از صب تا شب درس بخونم
دوتا از دفتر هامو ک خالی بودن برداشتم و روی دوتا میز گذاشتم ک مثلا جا بگیرم برای فردا، یکی برای خودم یکی برای دوستم
فرداش ک اومدم جا تر بود ولی بچه نبود، کلیم گشتم ولی اون دفتر خوشگله رو پیدا نکردم
بعد دوسال هنوزم فراموش نکردم و امیدوارم اونی ک برداشته بود هم نتونه ازش استفاده کنه و یکی دیگه برداره
