𝖬𝖾𝗆𝗈𝗋𝗂𝗌𝖾 / t𝖾𝗈d𝖾𝗇 🧜🏼♀️
Відкрити в Telegram
𝖬𝖾𝗆𝗈𝗋𝗂𝗌𝖾 | Daha17 archive 🧜🏼♀️ t𝖾𝗈d𝖾𝗇 . Instagram | mmemoriise
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
1 450
Підписники
-124 години
-97 днів
+3530 днів
Архів дописів
https://t.me/mmemoriisee/24207
با توجه به لباس بچه ها توی کل فراگ کاملا مشخصه تمام این قسمت رو بازنویسی کردن چون فیلمبرداری قسمت یازده رو خیلی وقت بود تموم کرده بودن و لباس فرم جدید بچه ها هم دو روز بیشتر نیست که اومده پس با این فراگی که دادن مشخصه کل قسمت رو عوض کردن و بنظرم تغییر خوبی بوده
نشون میده به خودشون اومدن و به هیجان قسمتای اول برمون گردوندن
من فراگرو بدون صدا دیدمممم
ولی خیلی خوب بود بنظرم سریال دوباره داره پر قدرت بکمیزنهه
دلم می خواد آراس تئو سر لیلا دعوا کرده باشن و تئو واسه لیلا نگران شده باشه
بعد فک کنم اون یه تیکه آخر که آراس و تئو داشتن با دیگران دعوت میکردن سر ماشین باریش بودددد
همچنین اون قسمت روانشناس تئو مطمئنم بعد از اون سیلی تئو دیگه اون جوری که قبلا از شبنم حس مادری و همایتگر میگرفت دیگه نمیگیره چون وقتی تو پرورشگاه هم غش کرد و بعدش شبنم بغلش کرد نگاهش متفاوت بوددد.
بلاخرهههههههه حس های دمیررر اوزتورکی که شبنم و هاکان سعی در مخفی کردنش داشتن داره بر میگردهههههه
و امیدوارم هر رابطه برادری و هم زوج ها رو با هم پیش ببرن
(ببخشید زیاد حرف زدم)
ولی من حس میکنم این پسره قراره به آراس کمک کنه
چون گفته دوست بچگی لیلاس
یعنی شاید یه چیزی از گذشته رو برا آراس رو کنه
یه نشونی چیزی نمیدونم😭
سرهات چرا این بچه ها رو زجر کش میکنی آخه میمردی اون چن تا حروف دیگ رو هم میگفتی الان هرکسی ب ذهن آراس میاد الا تئومان
کاشکی فراگو نمیدادن الان هیجانم دو برابر شده نمیتونم صب کن تا یکشنبهههه عالییی بود
— یه سناریو جدید اومده بیرون ولی نمیدونم فیکه یا نه #Spoil
جمیل: سلام علیکم کاسب: علیکمالسلام باز دوباره کوه و دشت رو زیر پا گذاشتی و اومدی، افندی خیر باشه، کاری داشتی؟ جمیل: آره، دارم اگه یکم صبر کنی میفهمی راستی این جوون کیه؟ کاسب: آراسه یه سری سوال ازت داره شما دوتا باهم صحبت کنید، من میرم مغازه از اون قارچا هم یه سهم برای من کنار بذار کاسب: خب جوون، بپرس ببینم چی میخوای بپرسی آراس: ممنون داداش، زنده باشی جمیل: بفرما جوون این موقع اومدی، حتما دربارهی اون خونهای که آتیش گرفته بود سول داری، درسته؟ آراس: همون خونهی متروکه رو میگم، آره واقعا سوخته بود؟ جمیل: آره، خیلی وقت پیش مال سال ها قبل بود بعد از اون هم دیگه هیچکس نرفت تعمیرش کنه همونطور رها شد خب، دقیقا چی میخوای بدونی؟ آراس: توی اون آتیشسوزی کسی آسیب دید؟ جمیل: نه خداروشکر به جون هیچکس آسیبی نرسید آراس: اون خونه مال کی بود؟ جمیل: یه آقایی داشتیم به اسم صادق بیگ کارش قایق و گردشگری بود خدا رحمتش کنه آدم پولداری بود ولی خیلی دستودلباز بود یه پسر بزرگ هم داشت به اسم سرهات اون خونه مال سرهات بود آراس: منظورت سرهات یالچینه؟ جمیل: ها پس توعم میشناسیش
