212
Підписники
-124 години
Немає даних7 днів
+5830 днів
Архів дописів
212
Repost from 𝓡𝓮𝓰𝓻𝓮𝓽
شاید یه روز وقتی یه آهنگ از خواننده مورد علاقهام شنیدی، دلت برام تنگ شد. شاید یه روز که داشتی توی خیابون قدم میزدی و اسم منو از زبون یه غریبه شنیدی، دلت برام تنگ شد. شاید یه روز که تنها بودی و دوست داشتی یکی بخندونتت و تو رو از اون حال و هوا دربیاره، به یاد من بیفتی. شاید یه شب سر عقل بیای و بفهمی من چقدر برات فرق داشتم. شاید اون روز دوباره متوجه بشی چقدر زندگیت منو کم داره. ولی اونموقع دیگه من نیستم.
