411
Підписники
-324 години
-207 днів
-10030 днів
Архів дописів
410
Repost from ستارهای که بلعیده شد.
فکر می کردم ستاره ام. ستاره ای پر نور و بزرگ. فکر می کردم میتوانم بدون خورشید ادامه دهم. اما... اما روزی، در اثر یک انفجار بزرگ، در اثر یک فروپاشیِ سهمگین، من ویران شدم و فرو ریختم. سال ها با خود فکر کردم. سال ها در خود پنهان شدم. آیا دوران شکوهِ من تمام شده بود؟! آیا پایان عمر من همینجا بود؟! نه. انکار کردم. نمیتوانست باشد. نمیخواستم به این سادگی ها تسلیم شوم. از جای برخواستم و هر چه مانده بود را دور هم جمع کردم. تا دوباره نور شوم، تو دوباره نور دهم. تا بیش از این در حقارت و ظلمِ خود فرو نروم. اما افسوس که تکه های شکسته ام نور خود را از دست داده بودند. بهم چسبیدند؛ آری اما ستاره ای دیگر متولد نشد؛ به جایش سیاه چاله ای عمیق و تاریک پا به عرصه گذاشت. سیاه چاله ای ویران کننده که باز هم من بودم. کاش دست به انکار نمی زدم. کاش انقدر تقلا نمی کردم که برگردم. کاش خود را همانجا در سکوت خود، در آنسوی کیهان، دفن می کردم.
410
Repost from ستارهای که بلعیده شد.
`~°☆ این پیامو فوروارد کنید تا بگم اگه چنلتون آدم بود کدوم یک از نامه های نویسنده های معروفو به معشوقه اش میداد.
410
Repost from عمارت خورشید
وصیت شما :
یادتون باشه که یه روز اوازهی. شما به جاهای دور میرسه
https://t.me/hanooz00
410
Repost from عمارت خورشید
فور بفرمایید :
من بگم اگه فقط یه وصیت داشتید اون چی بوده؟
(البته دوراز جونتون )
جوین باشی قشنگ تره قشنگ
410
Repost from ستارهای که بلعیده شد.
`~°☆ این پیامو فوروارد کنید تا بگم اگه چنلتون آدم بود کدوم یک از نامه های نویسنده های معروفو به معشوقه اش میداد.
