uk
Feedback
هنوز دیره

هنوز دیره

Відкрити в Telegram

شاید هیچ؟!

Показати більше
Іран127 773Категорія не вказана
436
Підписники
Немає даних24 години
-827 днів
-9430 днів
Архів дописів
من ۱۰ روزه خونه خالمم یه عروس‌هلندی دارن هنوز نتونستم بهش دست بزنم میترسم اونم میترسه نزدیک شه

چقد راحت حیوونا باهاتون حس راحتی میکنن

شکر خوردم ریکت خواستم😂

ریکتا کو ببندمش کلا بهتر نیست؟

.

............🖤

Repost from R❀zavelle
لبخنـدم خاموش؛ از حسرتِ کلماتی که در امتدادِ لبانم جان می‌گرفتند و پیش از رسیدن به تو در حفرۀ خاموشِ گلویم دفن می‌شدند؛ از عشقی که هر بار خواستم انکارش کنم، بیشتر در رگ‌هایِ این تنِ بی‌پناه ریشه دواند و مرا به جرمِ دوست داشتنت، به تبعیدِ خویش فرستاد.. قلبم لرزان؛ در هجومِ خاطراتی که هنوز بویِ تو را از پیراهنِ شب می‌گرفتند و هر بار نامت از حوالیِ ذهنم عبور می‌کرد، چیزی در من فرو می‌ریخت که سال‌ها به خیالِ فراموشی بنا نهاده بودم.. نگاهم گریزان؛ نه از تو، که از حقیقتی که اگر یک‌بار در چشم‌هایت می‌افتاد، تمامِ این سال‌هایِ انکار را به خاکستر بدل می‌کرد؛ حقیقتی که می‌گفت هنوز هم در عمیق‌ترین نقطۀ این ویرانی، جایی برای تو باقی‌ست؛ جایی که هیچ‌کس جز تو راهِ ورودش را نمی‌داند و من، با تمامِ غروری که به دوش کشیده‌ام، هنوز کلیدش را دورِ گردنم آویخته‌ام.. و چه تلخ؛ که آدمی گاهی تمامِ جهان را برای فراموش کردنِ یک نفر فتح می‌کند، اما در آخر، درست همان‌جایی زانو می‌زند که نخستین‌بار دوستش داشته.. از من کـه بپرسی؛ سال‌هاست میانِ رفتن و ماندن، جنازۀ خویش را بر دوش می‌کشم و هر بار که خواستم از تو بگذرم، قلبم پیش از قدم‌هایم برگشت؛ انگار این عشق، آخرین چیزی بود که از من باقی مانده بود و من آن‌قدر از خودم بریده بودم که حتی توانِ بریدنِ تو را هم نداشتم..
پس اگر دیدی خاموشم؛ گمان مبر که چیزی برای گفتن نمانده؛ من فقط از آن کلماتی می‌ترسم که اگر یک‌بار بر زبانم جاری شوند، دیگر هیچ دیواری میانِ «دوستت دارم» و «برای همیشه از دستت داده‌ام» باقی نخواهد ماند..

Repost from R❀zavelle
کَجُن یک جعبه‌ی چوبی که تبدیل به ضربان می‌شود؛ ساده، خام و پرانرژی.

یکی هی لفت میده میاد😂 بیا کاریت نداریم بیاا

خوش اومدین ممبرای جدید

جالب بنظر میرسه

Repost from R❀zavelle
مِلیورا | Meliora ◈ قدرت: جادوی گل‌ها — هر احساس شدید یک گل مخصوص دارد و او می‌تواند احساسات پنهان آدم‌ها را از روی گل‌هایشان تشخیص دهد.

Repost from R❀zavelle
𓆩 10 𓆪 «کتابِ ملکه‌ی بی‌تاج» داستان زنی که تمام قلمرویش را از دست داد، جز خودش. هر فصل، بخشی از سقوط او را روایت می‌کند؛ و هرچه جلوتر می‌روی، کمتر می‌فهمی که آیا او قربانی بوده، یا خودش آغازگر تمام ویرانی‌ها.

خوش‌اومدی😂

عه یکی دستش خورده جوین داده😂

میگم موفق باشید و تمام

هر چی فک میکنم هیچ حسی نخواهم داشت🤔😂