«فادیه؛ تا رسیدن»
Відкрити в Telegram
🪽از خاکستر برخاستن، برای رسیدن به سپیدی. 🫀🩺🥼 ناشناس من 👇🏻💖 (https://t.me/HarfChatBot?start=243318712222)
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
216
Підписники
Немає даних24 години
+177 днів
-4230 днів
Архів дописів
🫀 موفقیت را روزهای استثنایی نمیسازند؛
روزهایی میسازند که با وجود خستگی، ادامه میدهی.🔥🌈
🦋 𝑰𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒏𝒂𝒎𝒆 𝒐𝒇 𝑮𝒐𝒅
📚 𝑷𝒂𝒓𝒕 1️⃣ 07:15 ─ 09:15
☕ یه استراحت کوچیک 09:15 ─ 09:30
📚 𝑷𝒂𝒓𝒕 2️⃣ 09:30 ─ 11:30
☕ یه استراحت کوچیک 11:30 ─ 11:45
📚 𝑷𝒂𝒓𝒕 3️⃣ 11:45 ─ 13:45
🍽 ناهار و استراحت 13:45 ─ 14:45
📚 𝑷𝒂𝒓𝒕 4️⃣ 14:45 ─ 16:45
☕ یه استراحت کوچیک 16:45 ─ 17:00
📚 𝑷𝒂𝒓𝒕 5️⃣ 17:00 ─ 19:00
🍽 شام و استراحت 19:00 ─ 19:30
📚 𝑷𝒂𝒓𝒕 6️⃣ 19:30 ─ 21:30
☕ یه استراحت کوچیک 21:30 ─ 21:45
📚 𝑷𝒂𝒓𝒕 7️⃣ 21:45 ─ 23:00
🫀 𝑶𝒏𝒆 𝒑𝒂𝒓𝒕. 𝑶𝒏𝒆 𝒔𝒕𝒆𝒑. 𝑶𝒏𝒆 𝒅𝒂𝒚 𝒄𝒍𝒐𝒔𝒆𝒓.
13:30
1405/04/12
یه تاریخ آشنا...
اگر جنگ نمیشد، امروز روز کنکور بود؛
همهچیز تموم شده بود.
یه لحظه با خودم فکر کردم...
الان اگر کنکور تموم شده بود، داشتم چیکار میکردم؟
یه عالمه وقت آزاد داشتم...
برای خوابیدن،
فیلم دیدن،
مهمونی رفتن،
اینستاگرام گردی
و هزار کار دیگه.
اما یه چیز جالبتر هم بود...
دیگه تستی نبود که بزنم.
دیگه کرنومتری نبود که روشن کنم.
حتی اگر توی یه روز ۱۰۰۰ تا تست هم میزدم،
یا ۱۰۰۰ تا سؤال تشریحی حل میکردم،
هیچ تأثیری نداشت...
کنکور تموم شده بود.
امتحانات نهایی تموم شده بود.
حتی اگر صبح ساعت ۲ هم پا میشدم باز هم نه روی رتبهام تأثیری داشت، نه روی ترازم.
اما الان...
الان اگر فقط یک تست بیشتر بزنم،
فقط یک سؤال بیشتر حل کنم،
یا حتی یک صفحه بیشتر بخونم،
همهش میتونه روی نتیجهی نهاییم اثر بذاره.
و من نمیخوام حتی یک دقیقه از این فرصت رو از دست بدم.
امروز بیشتر از همیشه فهمیدم خدا چقدر هوامو داشته...
که این حس رو قبل از کنکور بهم نشون داد.
فهمیدم حسرتِ «کاش بیشتر تلاش کرده بودم» چقدر میتونه سنگین باشه.
از صبح با خودم میگفتم:
«امروز جمعهست... یه روز استراحته... چیزی نمیشه...»
و همین بهونهها باعث شد کمتر از چیزی که میخواستم درس بخونم.
اما حالا فهمیدم...
برای استراحت،
برای فیلم،
برای فضای مجازی،
برای خواب،
برای همهی کارهایی که دوست دارم...
بعد از کنکور، وقت هست.
اما این روزها...
این فرصتها...
دیگه برنمیگردن.
حتی یک دقیقهشون هم ارزشمنده.
هرچقدر بیخوابی بکشم،
هرچقدر سختی بکشم،
همهش رو میذارم برای بعد از کنکور جبران کنم.
الان فقط یک وظیفه دارم...
درس خوندن.
تا روزی که وارد صفحهی نتایج بشم...
دکمهی Enter رو بزنم...
و کنار اسمم، پزشکی رو ببینم.
اون لحظه شاید از شدت خوشحالی نفهمم باید گریه کنم یا بخندم...
اما میدونم که ارزش تمام این روزها رو داره.
پس از همین لحظه،
دیگه برام فرقی نمیکنه جمعه باشه یا شنبه،
تعطیل باشه یا نه...
فقط تلاش میکنم.
فقط ادامه میدم.
فقط درس میخونم. ❤️🔥
🦋 𝑰𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒏𝒂𝒎𝒆 𝒐𝒇 𝑮𝒐𝒅
📚 𝑷𝒂𝒓𝒕 1️⃣ 07:00 ─ 09:00
☕ یه استراحت کوچیک 09:00 ─ 09:15
📚 𝑷𝒂𝒓𝒕 2️⃣ 09:15 ─ 11:15
☕ یه استراحت کوچیک 11:15 ─ 11:30
📚 𝑷𝒂𝒓𝒕 3️⃣ 11:30 ─ 13:30
🍽 ناهار و استراحت 13:30 ─ 14:30
📚 𝑷𝒂𝒓𝒕 4️⃣ 14:30 ─ 16:30
☕ یه استراحت کوچیک 16:30 ─ 16:45
📚 𝑷𝒂𝒓𝒕 5️⃣ 16:45 ─ 18:45
🍽 شام و استراحت 18:45 ─ 19:15
📚 𝑷𝒂𝒓𝒕 6️⃣ 19:15 ─ 21:15
☕ یه استراحت کوچیک 21:15 ─ 21:30
📚 𝑷𝒂𝒓𝒕 7️⃣ 21:30 ─ 23:00
🫀 𝑶𝒏𝒆 𝒑𝒂𝒓𝒕. 𝑶𝒏𝒆 𝒔𝒕𝒆𝒑. 𝑶𝒏𝒆 𝒅𝒂𝒚 𝒄𝒍𝒐𝒔𝒆𝒓.
13:30h
