مُدام.
Відкрити в Telegram
•مُدام تلاش میکنم افکارم را جمعوجور کنم، اما نمیتوانم. امان از جزئیات، ای امان...
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
800
Підписники
-324 години
-27 днів
-2430 днів
Архів дописів
799
Repost from دِࢪیا؛
«یه بار بهش گفتم: من جای دیگهای غیر از بغلِ تو، نفسم کم میاد... مثل ماهی که تو آب زندهست، مثل گلدونامون که اگه تو خاک نباشن خشک میشن، از نفس میافتن، میمیرن. مثل نور، واسه اون لوبیاها که تو پارچه خیس کردیم تا جوونه بزنن...
تو آبی، تو نوری، تو خاکی. من خشک میشم بدونِ تو! خم میشه شاخهام... گفتم باش تا جوونه بزنم، ریشه کنم، بزرگ بشم. مثل اون گلدونهای روی طاقچه که همیشه حواست بهشون هست، منو بذار یه گوشه هرروز نگاهم کن، از اون نگاههای قشنگ که فقط خودت بلدی. آخه من بدونِ تو که من نمیشه! براش یه گوشه نوشتم: منو مثل اون گلدونِ آبی، بذار لب طاقچهی خونهات...»
