سـیلـویـایِ سـالیـوان
Закритий канал
بات ناشناس @Itssylviebot چنل تعرفه تبلیغات https://t.me/sylvietab
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
6 412
Підписники
+4324 години
+5257 днів
+1 26030 день
Архів дописів
انگار زندگی های مختلف این دو نفر تو تمام این فیکشن ها دیده میشه
دزیره: سالیوان و سیلویا، سالیوان سیلویا رو از دست داد
سن: روپرت و لیا، تونستن باهم بمونن
روپرت صاحب کافه ایه که تهیونگ سن روزمرهش رو اونجا میگذرونه
کلور: جیمین و سوبین ( همسرش) نتونستن باهم باشن اما جیمین تونست بعدش عاشق هوسوک بشه، جیمین صاحب کافهش توی بوسان بود
نورلند: شوهوا و بومگیو، اینجا شوهوا که توی کافه کار میکرد، تناسخ اقای سالیوان بود و بومگیو سیلویا، و اینبار سیلویا بود که سالیوان رو از دست میداد
مسکو: آگون یا همون نامجون، گرگینه ای که توی بار کار میکرد و معشوقهش رو سالها پیش از دست داده بود، سالیوان خودمونه
https://t.me/itsSylvia/996
ایکانیک ترین و غیر قابل تکرار ترین شخصیت تاریخ دنیای فیکشن فارسی!
نیکیتا آلیارین آناحیر کولاتان!
شاتگان قهوه ای رنگ رو با تمرکز توی دستش گرفت و پشت
سرش ایستاد، لبهاش رو کنار گوشش برد و آروم زمزمه کرد:
_ سر تفنگ رو همیشه باید یکم جلوتر از حرکت پرنده
بگیری...حداقل یک متر...جونگکوکا تیر ها رو تموم کردی.
آب دهانش رو قورت داد و بخار دهانش رو بیرون داد:
_ خیلی سخته...غر نزن.
دروددد
یکی از قشنگیهای کافهاتون اینه که حتی آهنگ پسرا هم به گوش میرسههه
*کل یازده دقیقه ویس رو گوش دادم😂
https://www.youtube.com/live/SotWc1J_0Kk?si=aoqK02kxuZNgGdmJ
سیلوی اگه میخوای کنسرت رو از اینجا ببین توی یوتیوبه ساعت یک شروع میشه
