Rêverie
Відкрити в Telegram
متن ها همه دلنوشته های شخصی هستند محبت کنید و کپی نکنین🤍 @LaMmusebot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
2 342
Підписники
Немає даних24 години
-677 днів
+49630 днів
Архів дописів
2 340
بنظرم غمانگیزترین حقیقت انسان این است که هیچوقت برای خودش کافی نبوده است.
ما با تمام این ادعاها درباره استقلال و عقل و قدرت، موجوداتی هستیم که از همان لحظه نخست، محتاج نگاه دیگری به دنیا میآییم.
انگار در ژرفترین بخش وجودمان شکافی هست که نه با موفقیت پر میشود، نه با پول، نه با دانش؛ شکافی که تنها زمانی آرام میگیرد که مطمئن شود کسی حضورش را میبیند و بگوید:بودنت مهم است.
و عجیبی است؛ اینکه ارزشمند بودن را از چشمهای دیگری طلب میکنیم. اینکه انسان، با همه غرورش، هنوز به چند کلمه محبت و چند لحظه در آغوش گرفته شدن تسلیم میشود.
شاید ما عشق را نمیخواهیم چون ضعیفیم؛ شاید دنبال عشق هستیم چون آگاهیم.
چون میدانیم این جهان آنقدر وسیع و سرد است که هیچ انسانی تاب تحملش را به تنهایی ندارد.
عشق، تلاشی ناامیدانه برای شکست دادن این تنهایی است؛ برای اینکه پیش از آنکه فراموش شویم، در حافظه کسی خانهای داشته باشیم.
اما تلخی ماجرا اینجاست که هرچه بیشتر به دوست داشته شدن نیاز داریم، بیشتر در معرض رنج قرار میگیریم.
زیرا قلبی که امید دارد، میترسد؛ و قلبی که میترسد، دیر یا زود طعم فقدان را خواهد چشید.
با این حال، شاید تمام معنای انسان بودن همین باشد؛ اینکه با وجود دانستن شکنندگی عشق، باز هم دستمان را به سوی دیگری دراز کنیم.
در اخر بنظرم ما عاشق میشویم چون حتی برای لحظهای کوتاه، طاقت تنها بودن در این جهان را نداریم.
2 340
To me one of the most beautiful ways of showing affection is simply reaching for someone else's hand.
2 340
When I was a child, I thought Qobads love was real. But he was only selfish.
Now I've realized that love should be mature, like Farhad's love.
Even Shahrzad herself said that love shouldn't be like a prison it shouldn't humiliate or suffocate you.
2 340
Oh dear...maybe one day we'll find ourselves dancing in a hidden underground bar in Paris.
2 340
نمیفهمم چگونه میتوان از فمینیسم سخن گفت اما حتی معنای واقعی آن را ندانست.
سالهاست که عدهای واژهها را آنقدر تحریف کردهاند که دیگر از حقیقتشان چیزی باقی نمانده است.
فمینیسم نه مبارزه با مردان است نه تلاش برای برتری زنان، و نه ساختن جهانی که در آن یک جنس بر جنس دیگر سلطه داشته باشد.
فمینیسم تنها یاداور این است که زن و مرد، فارغ از تفاوتهای جسمانی در کرامت انسانی، حق انتخاب، حق زندگی و حق شنیده شدن و زندگی برابرند.
و البته هنوز برخی برای مبارزه با مردسالاری، به زنسالاری روی میاورند؛
گویی ظلم، اگر اسمش عوض شود، دیگر ظلم نیست.
اما حقیقت این است که هیچ تفاوتی میان این دو وجود ندارد. سلطه، سلطه است؛
فرقی نمیکند از سوی چه کسی اعمال شود.
به عنوان یک زن، هرگز باور نداشتهام که برای اثبات برابری باید به کلیشهی ترین جمله یعنی
زن و مرد مکملاند پناه برد.
زن و مرد هر کدام جهانی مستقلاند. هر کدام تجربههای خاص خود را دارند، شیوهی اندیشیدن خود را دارند و مسیر زندگی خود را میسازند. ارزش انسانها از وابستگیشان به دیگری نمیآید، بلکه از انسان بودنشان سرچشمه میگیرد.
شاید بزرگترین مشکل زمانهی ما این باشد که بسیاری به جای فهمیدن مفاهیم، تنها شعارهایشان را تکرار میکنند.
و درست همینجاست که حقیقت، زیر آوار برداشتهای اشتباه دفن میشود.
برابری یعنی هیچکس به خاطر جنسیتش بالاتر یا پایینتر از دیگری نباشد.
نه مردی بر زن برتری دارد و نه برعکس. هر دو حق دارند فکر کنند، انتخاب کنند، اشتباه کنند، موفق شوند و صدای خود را داشته باشند.
امیدوارم نسل های اینده ما به هیچ جنبشی برای گرفتن حق خود نیاز نداشته باشد.
روزی برسد که انسان بودن، به تنهایی کافی باشد.
2 340
کاش میشد از ارزش زن حرف زد، بیآنکه مجبور باشیم از ابتدا با جامعه چانه بزنیم که او بی ارزش و کم نیست.
با زن سال ها طوری رفتار کردهاند دادهاند که مجبور شده همیشه درحال ثابت کردن چیزی باشد
ثابت کند که حضورش اضافه نیست،
که صدایش مزاحم نیست،
که بودنش یک اشتباه نیست که باید با سکوت جبران شود.
اما زن اصلا چیزی نیست که ارزشش را از بیرون بگیرد.
نه از نگاه های تاییدکننده افراد و نه از دیوارهایی که جامعه برایش کوتاه یا بلند کرده است.
مهمترین ارزش او همین وجود داشتن است
حضورش مثل نوری است که اگر هم کسی چشمش را ببندد، باز هم روشنایی را حس میکند.
البته که جهان همیشه بلد بوده زن را فقط به نقش تقلیل دهد.
به دختر خوب.
به مادر فداکار.
به همسر صبور.
به موجودی که باید نرم باشد تا با نرمی باهاش رفتار شود،
یا قوی باشد تا قابل تحسین شود،
اما هیچوقت آزاد نباشد هیچوقت خودش نباشد.
مشکل این است
از او لطافت میخواهند،
اما اگر لطیف باشد، جدی گرفته نمیشود.
قدرت میخواهند،
اما اگر قوی باشد، میترسند.
سکوت میخواهند،
اما اگر سکوت کند، نادیدهاش میگیرند.
زن همیشه میان این دویدنهای بیپایان گیر افتاده
بین آنچه باید داشته باشد و آنچه جهان اجازه میدهد داشته باشد.
اما زیر این همه قوانین تحمیلشده،
چیزی هست که هیچ جامعه و قانونی نتوانسته نابودش کند
توان نگه داشتن جهان وقتی دارد از هم میپاشد،
توان دوست داشتن حتی وقتی خودش سهمی ازش ندارد.
تلخ است که هنوز هم در این قرن باید گفته شود
که زن نه نصف چیزیست، نه مکمل چیزی.
او خودش یک کل است؛
با جهانی درونش،
با جنگهایی که کسی نمیبیند،
با آرامشی که اگر باشد، هرمکانی خانه میشود و اگر نباشد، هیچ سقفی معنای خانه ندارد.
و ما اغلب دیر میفهمیم که چقد کامل بودهایم چون جهان همیشه مشغول اندازه گیری و محدود کردن ما بوده نه دیدن و فهمیدنمان.
کاش یک روزی دیگر مجبور نباشیم ارزش زن را توضیح دهیم،
یک روزی مجبور نباشیم برای حقوق ساده خودمان در تکاپو باشیم.
البته بیشتر از همه امیدوارم روزی مجبور نبودیم دلمان را به همین یک روزی ها خوش کنیم.
2 340
a random day in middle east:
آمریکا ایران رو زد
ایران هم بحرین و کویت رو زد
پاکستان هم افغانستان رو زد
اسرائیل هم لبنان و سوریه رو زد
ترکیه هم عراق رو زد
یمن هم اسرائیل رو زد
عربستان هم یمن رو زد
