uk
Feedback
دومآن.

دومآن.

Відкрити в Telegram

حاشیه‌‌یِ نور/ داروساز؛ پناه‌گرفته در رنگ و واژه. ردّی از خودت به جا بگذار: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8334943286

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
312
Підписники
-724 години
-407 днів
-4030 день
Архів дописів
راه‌پله‌ها صدای رفتن را بهتر از رسیدن می‌فهمند.

photo content

او شبیه حاشیه‌ی یک کتاب کهنه بود؛ تمام حرف‌های اصلی‌اش را آنجا نوشته بود، جایی که هیچ‌کس نگاه نمی‌کرد.

Repost from Parhamx
Відеоповідомлення00:33

دیوارها بیشتر از آدم‌ها راز نگه می‌دارند.

Az insan, Çok huzur.
Az insan, Çok huzur.

بعضی صداها فقط در راه‌پله‌ها طنین واقعی خود را پیدا می‌کنند.

photo content

به گمانم دنیا در نهایت همه را به یک جا می‌رساند؛ به سکوت، به تماشا، به فاصله‌ای امن از هیاهوی آدم‌ها.

کیک و شیرکاکائو؟ نه؛ چای. حدسِ قومیت: آسان.

_سمفونی مردگان / عباس معروفی
_سمفونی مردگان / عباس معروفی

photo content

Bırakın alsın ne varsa, Hayali benimle kalsın.

‏در قضیه خودکشی پسر اروین یالوم،‌ اکثراً‌ از این متعجبند که پسر یک روان‌درمانگر مشهور بوده. نکته‌ی مهم‌تر شاید این باشه که ویکتور یالوم، خودش دکتری روان‌شناسی بالینی داشت و نزدیک به ۴۰ سال به کار روان‌درمانی مشغول بود.

بعضی آدم‌ها آن‌قدر تنها می‌شوند که دیگر تنهایی برایشان یک انتخاب نیست؛ سرنوشت است. نه خانواده آن‌ها را می‌فهمد، نه دوستان، نه جامعه‌ای که هر روز از آن‌ها توقع بیشتری دارد. همه طلبکارند، اما کمتر کسی می‌پرسد: «حالت چطور است؟» هر بار که زیر بار بی‌انصافی خم می‌شوند، به جای دستی برای بلند شدن، انگشتی به سمتشان نشانه می‌رود. دردهایشان قضاوت می‌شود، سکوتشان بی‌تفاوتی تعبیر می‌شود و خستگی‌شان تنبلی. انگار هیچ‌کس نمی‌بیند که آن‌ها مدت‌هاست در حال جنگیدن‌اند. و کم‌کم، آدم از جایی به بعد دیگر توضیح نمی‌دهد. دیگر از خودش دفاع نمی‌کند. فقط عقب می‌نشیند و در تنهاییِ خودش فرو می‌رود؛ نه چون تنهایی را دوست دارد، بلکه چون از درک نشدن خسته شده است.

دلم می‌خواست چیز محکمی به او بگویم که بداند چقدر دوستش دارم... گفتم: تو مسیح منی. _سمفونی مردگان / عباس معروفی

_چشمانم کجاست؟ +وقتی روحت را شناختم، چشمانت را نقاشی خواهم کرد.
_چشمانم کجاست؟ +وقتی روحت را شناختم، چشمانت را نقاشی خواهم کرد.

آزاد بود؛ به همان اندازه که زنجیرهایش اجازه می‌دادند.

آخه تو اونجا چیکار میکنی بچه🫠
آخه تو اونجا چیکار میکنی بچه🫠

هر روز چیزی را از دست می‌دهیم؛ بی‌آنکه حتی متوجه فقدانش شویم.