524
Підписники
Немає даних24 години
-97 днів
-2930 днів
Архів дописів
چند سال بعد از اینکه فوت میشه
بچه اش پیدا میشه(خیلی بزرگ تر از سنی که گم شده بود)، توی یک شهر دیگه ای بود و با یک خانواده دیگه ای بزرگ شده بود..
فرزند دوستداشتنیام، نور چشمانم
توانِ زانوهایم و امید زندگیام
تا برگردی، همیشه چشمبهراهت هستم
گهوارهٔ کودکیات را هنوز تکان میدهم
لالایی، ای نهالِ زندگیام
من مانند باغبانی هستم
با تمام دلم مراقبت هستم
بخواب، دردت به جانم
لالایی، لالایی، لالایی
کودک شیرینم، لالایی
بخواب تا فردا
تا فردا مژدهٔ آرزویم را بیاور
ای کودک شیرینم
آرزوی تمام زندگیم
شب تاریک باقی نمیماند
روشنایی روز از راه میرسد
لالایی، لالایی، لالایی
کودک شیرینم، لالایی
بخواب، افق روشن است
پیداست، مانند خورشید روشن است
صد بار افسوس و ای کاش
مادرت اینجا بود...
همسرش هم از دست داده( دقیق نمیدونم چطوری و چرا اگر کسی میدونه بگه ( خودم یادم رفت))
