uk
Feedback
🐟

🐟

Відкрити в Telegram

Показати більше
Іран121 843Категорія не вказана
529
Підписники
+124 години
-77 днів
-2230 днів
Архів дописів
🐟
528
اسکای چشم و گوش بسته بود نانی اومد تو زندگیش معلوم نیست چه مرگشه پسره ی گی🫪

🐟
528
+++++

🐟
528
انقدر دژاوو با های اسکول داریم که نگم عاشق ماشقشم واقعا منتظرم فرصت شه ریواچ کنم

🐟
528
وای قهقهه زدممم

🐟
528
چند ثانیه به نیمرخ پسر خیره موند، بعد خیلی اروم دستی که پشت سرش بود رو بالا اورد و انگشت های کشیده اش رو بین تار موهای قهوه ای رنگ و کوتاهِ پشت گردن نانی سُر داد، سرش رو کمی جلو کشید و پیشونی خودش رو به شقیقه ی نانی چسبوند و چشماش رو بست
اسکای اسکایییی🫪🫪🫪😭😭🫪🫪🫪😭😭🫪🫪🫪😭😭 این گی بازی هاچیهههیهیهیه😭😭😭
تو خونه‌‌ی امن منی نی! چطور ممکنه قدرت رو ندونم؟
:))))))))))))))) الهی بمیرم براتون 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 وای خدای من 😭😭😭 چقد این جمله قشنگ بوددد😭😭😭
این چرت و پرتای رمانتیک چیه میگی؟ بلند شو بریم مربی اومد
الهی بچم از کی بازی های اسکای خجالت میکشههه😭🤣🤣🤣😭🤏🏻🤏🏻🤏🏻
چرا فرار میکنی؟ نکنه خجالت کشیدی؟
اسکای این چه سوال مسخره ایه خجالت نکشه😔😔😔 همه که مثل تو بی آبرو نیستنن😭😭🤣😔
در نهایت کنار کاور اسکای پرتش کرد و با پرش نسبتا بلندی خودشو توی بغل اسکای انداخت
گی گی گی گی گی🗣🗣🗣🗣🗣🗣🗣🗣
دست هاش رو دور گردنش و پاهاش رو دور کمرش حلقه کرد
وای یاد های سکول افتادم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 می‌خوام ریواچ کنممم😭😭😭
بهترین گل جهان با ضربه سر رو زدی کای
وای خدایا وقتی میگه کای می‌خوام خودمو بکشممممم😭😭😭😭
بهترین پاس جهان رو گرفته بودم باید بهترین گل هم باهاش میزدم هیرانکیت
اسکای چرا هر دفعه با گی بازی هات منو نابود میکنینییننینی😭😭😭😭

🐟
528
💔💔💔💔💔💔

🐟
528
اع به جمع بلوپینکی ها خوش اومدی😔💙🩷

🐟
528
چقد جالبه فیکشنههه من تازه شروع کردمممم

🐟
528
واسه دشمنیشون تو قبر نرید چون موقع دوستی باید دست جمعی بریم ته دره

🐟
528
میبینی آنون؟ زنم انقدر چیزای ناناج بلا مینویسه که هی دوست داری هر کدومو ده بار بخونی

🐟
528
زودت فکر میکنم خیلی زیادی زود باشه

🐟
528
😭😭😭😭

🐟
528
نه داداش خدانکنه بمون حالا زوده😔😭

🐟
528
سلاام خوشگل خانوم ممنونممم مسمسمسنسمسمس وای این قسمت خودم داشتم جیغ میزدم موقع نوشتنش از بس عسل بودن اسکای چشم سفید پیشی رو خجالت زده نکن😭 منم همینطور به امید نیران پارت بعدی بیایم زمان حال یکم راجع به بوسه بیشتر بفهمیم

🐟
528
😭😭خوش اومدی نازنازی خیلی خوشحال شدم که بمونی براممم

🐟
528
من تازه چنلتونو پیدا کردم خیلی فیکشن های جالبی مینویسید خیلی دوستش دارم😭😭😭

🐟
528
از تو قبرم میخونم خبر میدم

🐟
528
سلام خانومییی زیباا این دو پارت عالی بودن بمانده که کلش قشنگهههه😭 اگه بخوام گریه‌هام کنار بزارم و به جای گوگولیش که مردم اشاره کنم:
وقتی دید نانی همچنان به زمین سبز رو‌به‌روش نگاه می‌کنه، آروم ظرف غذای خالی رو از بینشون برداشت و گذاشت سمت دیگه ی نیمکت خودش رو به سمت نانی کشید و فاصله بین بدن هاشون رو از بین برد، طوریکه شونه و زانو هاشون بهمدیگه برخورد کردن بازویی که به شونه نانی چسبیده بود رو بلند کرد و دستش رو پشت نانی روی تکیه گاه نیمکت گذاشت چند ثانیه به نیمرخ پسر خیره موند، بعد خیلی اروم دستی که پشت سرش بود رو بالا اورد و انگشت های کشیده اش رو بین تار موهای قهوه ای رنگ و کوتاهِ پشت گردن نانی سُر داد، سرش رو کمی جلو کشید و پیشونی خودش رو به شقیقه ی نانی چسبوند و چشماش رو بست
اینجا به معنای واقعی کلمه من مردمممممم😭💘💘💘💘 خدایااا چقد کنار هم قشنگن وای بیصبرانه منتظرم ادامش چطور پیش میره که به دشمنی میرسه درسته عذاب اوره ولی زمان حال جذابیت خودشو داره چون کیس گرفتیم:)))

🐟
528
تا وقتی فلش بک داشته باشیم و رابطشونو براتون روشن کنیم یکم غصه داره ولی بعدش نازبلا و قند میشه قول میدم😔😂

🐟
528
این دو چپتر غم و غصه بود یکم ولی قسمتای عسلی ام داشت چرا توجه نکردید ای بابا