یا الان یا هیچوقت .
Відкрити в Telegram
هر آنچه در خیال بگنجد، واقع است! . میشنومت؛ @Grayoxbot . چنل های بالای 1k برای تبادل پیام بدید
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
1 576
Підписники
+1424 години
+867 днів
+35030 днів
Архів дописів
1 570
من برم شام
بعد ، از 9 شروع میکنم میخونم
اخبار هم نتیجه قطعا اومد توی بات بگید بهم مرسی
1 570
ی سوال .
چیجوری تست میزنی؟ آموزشی سنجشی زمان دار؟
و اینکه علامت دارشون میکنی؟
1 570
من کیم؟
من زهرا ام، ملقب به خاله شادونه 19 سالمه و اولین سالیه که پشت کنکورم مازندران زندگی میکنم ولی متولده تهرانم تا 12 سالگی تهران درس میخوندم ولی به خاطر مشکل قلبی بابام اومدیم مازندران چون الودگی هوای اونجا براش سم بود. راهنمایی شاهد میخوندم موقع ورودی دبیرستان ها که شد والدینم اصرار کردن برای تیزهوشان و نمونه اقدام کنم و من؟ مخالف بودم چون یکی از دوستام بخاطر فشار مدارس تیزهوشان اقدام به خودکشی کرده بود و فوت شده بود. برام تروما شده بود و اون موقع سنم کم بود و میترسیدم. با اجبار رفتم ازمون نمونه رو دادم و عمدا هم چیزی نخوندم اما قبول شدم برخلاف خواسته ام خلاصه 3 سال من اونجا بودم سال اول از شدت فشار درسی و حو رقابتی وحشتناکش میخواستم از مدرسه برم ولی مدیرش نمیزاشت و میگفت تو عرضشو داری، بمون موندم ولی دورمو پر از ادمایی گرفته بودن که عاشق درس بودن اما تو رفاقت؟ از یزید هم بدتر بودن گذشت و من دوازدهم شدم مثل همه ی بچه ها سوار موج مافیای کنکور شدم و کلی کلاس ثبتنام کردم. دیگه مدرسه هم نمیرفتم و فقط کلاس کنکورا رو شرکت میکردم بی تجربگی من حاصل شکست من شد کلاسام خیلی پر فشار بودن و از ظهر تا شب کلاس بودم وقت نمیکردم بخونم و روش خوندنمم درست نبود و مشاور ها بیشتر منو گمراه کردن من یادمه یه هفته مونده بود به نهایی مشاورم اصرار داشت برا کنکور بخونم در این حد احمق. ولی خب گذشت. گذشت و گذشت و شد موقع انتخاب رشته. مرز بین قبولی من و رشته مورد علاقم همونجایی فاصله افتاد که من بخاطر جنگ و درگیر اخبار شدن از بعد نهایی ها کاملا درسمو رها کردم و سرشار از ترس و نا امیدی بودم شاید اگر اونجا ول نمیکردم الان دانشگاه بودم. خلاصه موقع انتخاب رشته شد. بدترین روزهای زندگیم توی این 19 سال همون یه هفته ای بود که برای انتخاب رشته وقت دادن مشاوری که رفته بودیم ازش راهنمایی بگیریم گفت اونی که میخوای نمیشه ولی پیراها رو قبولی گفتم نظر شما چیه؟ گفت تو خیلی مصممی، بمون و بخون، حیفه. من ترسیده بودم، شکسته بودم، و تقریبا فرو ریخته بودم. نمیخوام زیاد جزئیات رو باز کنم که طولانی شه.. اما هیچوقت انقد کمرم از غم قبول نشدنم خم نشده بود. و من قاطعانه تصمیمم رو گرفته بودم. نمیتونستم برم دانشگاه اونم با رشته ای که بهش علاقه نداشتم. پس در نتیجه؟ من پشت موندم. و الان اینجام.. وپمیخوام تمومش کنم. میخوام دوباره مثل پارسال حسرت ای کاش نزارم رو دل خودم.
1 570
از اونجایی که حوصله نداری
اگر داشتی بگو
میشه به بیو ای چیزی منظورم از رشته ات چشکلی به اینجا رسیدی یه خلاصه وار بدی
مثلا مدرسه تیزهوشان بودی یا ...
1 570
حالا شما شاهد باشید اگر تعویق خورد من 5 6 تومن جیرینگی از حسابش میریزم تو شکم خودم.
1 570
اوج فاجعه رو اونجا فهمیدم که ۴۰۱ وقتی کلاس هشتم بودم بخاطر اتفاقات دچار حمله های عصبی شدیدد میشدم، دکتر بهم قرص داد
۱۴ سالم بودفقط
