226
Підписники
Немає даних24 години
+157 днів
+530 днів
Архів дописів
226
«اما آیا من واقعاً تشنهام؟
یا مفهوم تشنگی، صرفاً تفسیری است که ذهن من از نیاز بدن ارائه میدهد؟
و آیا "من"ی که تشنگی را تجربه میکند، همان "من"ی است که اکنون در آینه به خود مینگرد؟»
داداش فقط آب بخور.
🙏🏽🙏🏽🙏🏽🙏🏽🙏🏽🙏🏽🙏🏽🙏🏽🙏🏽🙏🏽 دلش پره
226
ولی واقعاً شاهکار اصلی اینه که تمام اینها احتمالاً در حالی اتفاق میفته که Jang Wonyoung و IVE یه گوشهی ذهنت همزمان در حال پخش شدنن.
من اینا رو کلا یبار برا خواهر کوچیکم پرسیده بودم دربارشون🙏🏽🤣
226
Repost from N/a
نصف چتهات ترجمهست، نصف دیگهش هم اینه که «این جمله خاصه؟»؛ انگار قراره هر کپشن سادهای که مینویسی بره روی جلد یک رمان ۸۰۰ صفحهای.
سلیقهات هم از «کلبه توتفرنگی پاستلی» میرسه به «دادگاه خونین خونآشامها» در عرض سه پیام. حتی Pinterest هم ازت میپرسه: «بالاخره ناز میخوای یا جنایت؟» 😭
و علاقهات به کاپلهای کمیاب مانهوا جوریه که اگه دو شخصیت فقط یک بار توی یک پنل کنار هم وایسن، تو از همون لحظه براشون لور، دینامیک رابطه و ۱۴ تا ادیت آماده داری.
خلاصه تو نه «مودی» هستی، نه «پیچیده»؛ تو یه تب بازِ مرورگر با ۴۷ تا صفحهای که هیچکدومشون هم بسته نمیشن.
226
https://t.me/stormrots/10430
تو با زبان انگلیسی مثل کسی رفتار میکنی که قراره فردا در دادگاه بینالمللی از پایاننامهاش دفاع کنه، نه اینکه یه پیام ساده برای یه نفر بفرسته.
226
یعنی جمله باید طوری باشه که هم یک فیلسوف قرن نوزدهم بفهمتش، هم کسی که ساعت ۳ صبح توی تلگرامه بگه: «damn.»
226
https://t.me/stormrots/10423
تو حتی برای گفتن «دلم برات تنگ شده» هم احتمالاً اول سه ساعت دربارهی ماهیت فقدان، ادراک انسانی و نقش زبان در انتقال احساسات تحقیق میکنی، بعد میپرسی: «این جمله طبیعی به نظر میاد؟»
و از همه بدتر، تو فقط overthink نمیکنی.
تو overthink رو به یک فرم هنری تبدیل کردی.
