uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

نَهان‌ْخانه‌یِ دل..

نَهان‌ْخانه‌یِ دل..

Відкрити в Telegram

غم‌َ‌ش در نَهان‌ْخانه‌یِ دل نشیند!

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
217
Підписники
Немає даних24 години
+37 днів
+130 днів
Архів дописів
#محرم_الحرام_١٤٤٦ #شب_آخر -شب آخر مُحرّم ؟! -حلالم کن اگه نوکرِ لایقی برات نبودم ..

شبِ آخرِ مُحرّم رسیده و ... دل ما هم مثلِ صدای روضه‌خون‌‌ِت گرفته ... #شب_آخر #محرم_الحرام_١٤٤٦

می‌دانی چند شب است که می‌خواهم حروف ۴ اسمی نام تو را بنویسم و قربان‌صدقه‌ش بروم ؟! می‌دانی چند شب است که می‌خواهم ذکر اسمت را بگذارم؛ چندجمله‌ از قلبم را پایین‌ش سنجاق کنم و پی‌نوشت هم بنویسم -قربون‌اسمت‌ابی‌عبدالله- ؟! می‌دانی چند شب است که هرچه ریکورد کرده‌ام را به وعده‌ی شبِ بعد سپرده‌م که طفره بروم از نوشتن؟! می‌دانی چند شب است که دلتنگ نوشتن‌ برای‌ِ توأم دلتنگ اسمت ... دلتنگ صدازدنِ اسمت ... دلتنگِ دلتنگِ تو بودن با همه‌ی جزئیات؟! می‌دانی ... چندشب است که نمی‌توانم؟!.. می‌دانی ... چندشب است که دوستت دارم؟!... می‌دانی ... چندشب است که از تقویم و تاریخ نگاه می‌دزدم مبادا یادم بیاندازند دارد محرم‌العشق تمام می‌شود ...؟! حسین‌جان! دنیا با طناب زمان افتاده به جانم و مرا با خودش می‌کشد تا از مُحرّم‌ت دورم کند .. تن قلبم را سفت نگه‌داشته‌م رویِ سیاهی‌هایت ولی انگار زورِ روزگار غریب بیشتر از قلب من است ... من نمی‌توانم صدایت کنم ... صدایم گرفته ... کلمه یادم نیست ... خراب و آشفته‌م... حالی‌م نیست دارد چه می‌شود... دستم را محکم‌تر بگیر ... بغلم کن ... دورم نکن ... من نمی‌خواهم ادا و ادعا باشم ... من می‌خواهم قلبم به پایِ تو آب شود... می‌خواهم این روضه به آن روضه‌ی تو باشم ...میخواهم خداکند همه‌ی عشق‌ها بهم برسند... می‌خواهم فراق اگر نکشد وصل می‌کشد مارا ... می‌خواهم سگان را نوبتی هست از ارادت؛ حکم شاه این است... خلاصه من می‌خواهم برایِ تو باشم و برای تو تمام شوم. لطفا دستم را از دست دنیا بکش و مرا بغل بگیر که احتیاجِ من بغل است اباعبدالله!!! #به_قلم_غریب ...

#آقای_روضه_تب_دار_کربلا #امام_سجاد_علیه_السلام دنبالِ بهانه و نشانه بود.. تا روضه‌خوانِ کربلا باشد ... ماه که می‌دیدید از اقمارالمنیره ... خورشید می‌دیدید یاد جسمِ میزبانِ آفتاب ... آتش می‌دیدید شعله‌‌های بینِ خیمه‌ها .. آب می‌دیدید لب‌های خشكِ آب‌خورده .. باد می‌دیدید زلف رها در باد .. خاك می‌دیدید محبوب غرق شده در خاك .. خواستم عرض کنم ... آقایِ روضه‌های تب‌دارِ کربلا ! برایِ من .. که نیستم یاد امام زمانم... نیستم یاد مهدی.‌. که آب می‌بینم اما یادم نمی‌آید قدِّ همین آب خواسته بودم‌ش... می‌آمد که خاك می‌بینم اما یادم نمی‌آید سر بر خاكِ کدام بیابان می‌گذارد شب‌ها که آتش می‌بینم اما یادم نمی‌آید از آتشی که به جان قلب‌ش افتاده در غیبت .. باد می‌بینم اما یادم نمی‌آید عطر غریبی‌ش را آخرین بار کجا برده باد.. برای من ... که همین هم ..نه که نیستم یاد محبوب.. که نیستم یاد مهدی.. دعا می‌کنی ..؟!.. مهدی جان! صاحب‌عزایِ غربت کربلا! تو و صاحب امشب وجه اشتراك، زیاد دارید.. من خواستم اما از ردِّ عمیقی بگویم که در گذر این همه سال مانده روی گونه‌َت.. ردِّ عمیقِ روضه‌هایی که ما شنیده‌ایم و ... تو و صاحبِ امشب... دیده‌ید.. ردِّ عمیقِ روضه‌ی شام .. تو را قسم به روضه‌یِ شام .. پایان بده این شامِ تاریك غیبت را .. برگرد ! #به_قلم_غریب

عرب‌ها .. خسته و دلشکسته که می‌شوند... از دست که می‌روند .. تمام که می‌شوند... خلاصه؛ کارد که به استخوانِ دل‌شان می‌رسد رو به حرم ... همین یك جمله را زمزمه می‌کنند؛ « أنتَ عبّاس ! » #به_قلم_غریب

#اربعین #عشق راهِ این آب روان .. می‌رسد کربُبلا .. تا فروشوید اندوهِ دلی !.. چه گوارا این آب چه زُلال است این اشك .. مردُمانِ این خاك چه صفایی دارند .. چشمه‌هاشان جوشان ... رزق‌شان افزون باد ..! اربعین نزدیك است .. با همه سختیِ راه در مسیرند همه تا بیایند حرم .. به طوافِ گلِ سرخ‌.‌. و سلامی بدهند پسر فاطمه را .. مردُمانِ سرِ رود آب را می‌فهمند ! کاش ما نیز .. #به_قلم_غریب #طریق_النجاة

#شریفه_خاتون #طبیب_اهل_بیت شریفه خاتون (علیهاالسلام) جگرگوشه‌ی‌ِ کریمِ اهلِ بیت‌ است.. بعد از شهادت امام حسن (علیه‌السلام) سرپرستیِ ایشان ... به حضرت اباعبدالله (علیه‌السلام) رسید این بانو در روز عاشورا همراهِ مُخدّراتِ سیدالشهداء (علیه‌السلام) در کربلا حضور داشتند.. بعد از عاشورا و ... در جریانِ انتقالِ طاقت‌فرسایِ اسرا -از کوفه به شام- در ۳۰ کیلومتری کربلا و .. در میانِ نخلستان‌های شهر حلّه به شهادت رسیدند.. شریفه‌خاتون (علیهاالسلام) به طبیبِ اهلِ‌بیت (علیهم‌السلام) معروف‌ند.. واردِ حرم‌شان که می‌شوی... اولین موردی که به چشم می‌آید حجم بالایِ بنرها و پارچه‌ها و ... پلاکاردهای تشکر از سمت شیعیانی‌ست ... که پزشك جواب‌شان کرده بود و ... به برکتِ وجودِ شریفه‌خاتون شفاء یافتند در اربعینِ امسال ... در مشایة‌ی طریق العُلماء وقتی به طهمازیه -۹کیلومتری حلّه- رسیدید می توانید به زیارتِ حرمِ ایشان مُشرّف شوید ... #به_قلم_غریب

#یاامام‌رضا #بانی_روضه با دست‌هایِ مهربان... بر در و دیوار سیاهیِ عزا زدید ‌.. با پلك‌های آزرده از حُزن.. در غمِ جدِّ غریب‌‌تان گریستید .. روضه‌ی «یابن شبیب» را .. امانت گذاشتید تا روزگارِ ما .. روزها از پیِ شب گذشتند و .. مُحرّم‌ عزیز از راه رسید ‌‌‌.. از نگاهِ شما ... اذنِ سیاهی گرفتیم و .. حوالیِ آغوشِ شما .. سیاه‌پوشِ غمِ‌ یار شدیم ... شبِ اوّلِ مُحرّم‌العشق را نفس کشیدیم ... به پایِ عشق سوختیم و .. برای عشق به سر و سینه زدیم .. غمِ یار ... نفس‌مان را تنگ کرده بود که قدم‌های‌مان را ... به حُسینیه‌یِ حرم رساندید .. چایِ روضه دست‌مان دادید تا ... یك گوشه‌یِ دنج .. یك دلِ سیر ... برایِ یار اشك بریزیم ... بانیِ روضه‌ی دلتنگ‌ها ! حالا اما ؛ ... همه‌یِ دلشوره‌یِ من و ما زیارتِ اربعین‌ است .. ما هرچه داشتیم و داریم .. از صدقه‌سری‌ِ شماست سلطان! لطفاً این شب‌ها ... هوایِ کربلایِ ما را داشته باشید. و تَصَدَّق عَلینا یا انیس‌النفوس... #به_قلم_غریب پ.ن؛ دستِ ما را بگیر ... تا بلکه ... پایِ ما هم به کربلا برسد..

#شب_هفت #واگویه نه در برابر چشمی... نه می‌روی از یاد! شبِ هفت تو از راه رسیده و ... حالا این تنها منم که مانده برایِ عزایَ‌ت .. یادت هست؟! به ساعت نمی‌کشید .. دوری من و تو .. حالا امّا هفت شب است که .. جایِ خالی تو ... امان از جایِ خالیِ تو ... چه شبِ هفتی ! یکی دارد لالایی می‌خواند .. یکی خاك را به آغوش گرفته و .. وا لیلا وا لیلا می‌گوید .. یکی هم محزون دم گرفته و.. واویلا ... واویلا ... می‌گوید چه شبِ هفتی ! خاتونِ سه‌ساله‌ت .. رویِ خاك .. عکسِ بابا می‌کشد و .. عزیز قلب‌َت .. روی خاك .. اسم عزیزت را می‌نویسد .. با ناخن‌ی که .. سرش شکسته ! من هم ... به خاك نشسته‌ام حسین ! از همان ساعتی .. که خاك به مویت نشست .. و روی تن بی سرت خاك ریختند و .. خاك بر سرم شد ..! از میانِ عزایت .. مانده چهلُم فقط ... قرار ما امّا .. بماند سر خاك‌ت .. خاك سرد است ... برای من اما ... نه ! آخر خاك ... داغ به دلم گذاشت بردار.. بماند باقیِ حرف‌ها سر خاك‌ت .. و نمانَد الهی داغ اربعین‌َت .. برای هرکه تو را دوست دارد و دلش برای رسیدن به .. سرِ خاك‌ت پر می‌زند !.. #به_قلم_غریب پ.ن : شبِ هفتِ #غریب کرببلاست پ.ن : بگیر از دلم یه سراغی !

#روضه بوریایی که درآن پیکرِ تو جمع شده بود پاره ولی از جسمِ تو سالم‌تر بود!
#روضه بوریایی که درآن پیکرِ تو جمع شده بود پاره ولی از جسمِ تو سالم‌تر بود!

عزیزِ نیزه‌نشینِ من .. شبِ چهاردهمِ .. ماهِ ماهَ‌ت رسیده و ... قلبم دست و پا می‌زند .. میان زمین و آسمان ! -میان زمینی که ماه
عزیزِ نیزه‌نشینِ من .. شبِ چهاردهمِ .. ماهِ ماهَ‌ت رسیده و ... قلبم دست و پا می‌زند .. میان زمین و آسمان ! -میان زمینی که ماه‌َش را چند روزِ پیش.. بین دو نهرِ آب تکه‌تکه کردند و حالا ماه‌َش خیلی‌وقت است مانده پشت ابر .. -میانِ آسمانی که قدَّم نمی‌رسد تا به یاد رویِ ماه‌ِ ماه‌َم .. روی ماه‌َش را ببوسم .. می‌دانی عزیز نیزه‌نشینِ من ! قلبِ من خیلی وقت است چشم دوخته‌ به اُمید و انتظار .. به زمین و آسمان .. بلکه خبری شود .. بلکه بویِ ماه بپیچد و ... روی ماه ببیند .. اما به جای ماه ... آه شده نصیب‌‌َش .. می‌دانی عزیزِ نیزه‌نشینِ من ! قلبِ من فکر می‌کند برایِ یك تاریخ .. بس است یك‌بار نیامدنِ ماه و .. انتظار نااُمیدشده‌یِ .. قلب‌هایِ تشنه .. کاش این‌بار ماهِ رویِ نیزه‌ها .. پادرمیانی کند تا .. ماه از پشت‌ِ ابر بیاید و .. صدای العطشِ قلب‌های غریب نماند چشم‌انتظار و دست و پا زده در آه ! #به_قلم_غریب #شب_چهاردهم_ماه #محرم_الحرام_١٤٤٦

#بوریا #زنان_بنی_اسد آخرش هم ... غیرتِ زنانِ بنی‌اسد به جوش آمد و .. پایِ بوریا را ... به دلِ تاریخ کشاندند .. دارم فکر می‌کنم آدم چطور به دلش حالی کند که شاهِ عالم .. لابه‌لای یك تکه حصیر به خاك سپرده شد و تمام. #به_قلم_غریب‌‌ پ.ن؛ شاه عالم غریب بود؛ غریب ! ‏غربتش را همین سخن سند است.. ‏شیعه تا روز حشر مدیونِ ‏شیرزن‌هایی از بنی اسد است

#غریب #مظلوم خاك را كنار زد .. در غربتِ صحرا .. صورت قبری پیدا شد.. با دست‌هایش .. قلبِ تکه‌تکه‌ش را .. لابه‌لایِ حصیری پیچید و.. به دلِ خاك سپرد .. صورت مبارك‌ش را بر رگ‌های بریده‌ گذاشت و .. درحالی که باران اشك .. بر گونه‌هايش جارى بود؛ فرمود: «خوشا به احوالِ آن زمينى كه پيكر پاك تو را در آغوش می‌کشد.. دنيا پس از تو تاريك شد و .. آخرت به نور جمال تو روشن ! شب‌ها ديگر خواب ... به سراغِ چشم‌هایم نمى‌آيد و اندوهم پايانى نخواهد داشت.. تا آن زمان كه خداوند .. اهلِ بيتِ تو را .. به تو ملحق كند و .. در كنار تو جاى دهد... پس سلام من بر تو اى فرزند رسولِ خدا و و رحمت خدا بر تو باد ! » با دست خودش.. روی تنِ درهم تنیده .. خاك ریخت و ... با انگشت روى خاك نوشت : «هذا قَبْرُ الحُسَيْنِ بنِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِب اَلَّذِي قَتَلُوهُ عَطْشاناً غَريباً ! » #به_قلم_غریب پ.ن: آن‌شب ... غریب‌‌ی تمامِ هستی‌َش را به خاك سپرد ... #بمیرم_برات

در کربلاء المقدسة شام غریبان را «لیلة الوحشة» می‌نامند؛ همین!

-یا نفس مِن بَـعدِ الحُسَین هونی و بَعده لاکنت أن تَکونی.
-یا نفس مِن بَـعدِ الحُسَین هونی و بَعده لاکنت أن تَکونی.

«رَکضة طُوِیریج» که امروز ... نام‌َش را زیاد می‌شنوید ... بزرگترین اجتماعِ روز عاشورا ... در کربلاست ! هر سال ... روز عاشورا
«رَکضة طُوِیریج» که امروز ... نام‌َش را زیاد می‌شنوید ... بزرگترین اجتماعِ روز عاشورا ... در کربلاست ! هر سال ... روز عاشورا که می‌رسد سیلِ عُشّاق دلباخته‌‌یِ یار هروله‌کنان... به یادِ مردانِ بنی‌اسد برای تدفین پیکر سیدالشهداء علیه‌السلام از طُوِیریج راهیِ کربلاء می‌شوند ... «رَکضة طُوِیریج» حماسه‌ است ! حماسه‌ای از عشق ... که بیش از سیصد سال قدمت دارد.. حماسه‌ای که در سال ۱۳۷۰ با ظلم و ستم حزبِ بعث روبرو شد ... اما تا پایِ جان ایستاد و .. شعله‌ی عشق‌ش خاموش نشد .. روایت کرده‌اند که در روزِ عاشورا ... علامه بحرالعلوم رحمة‌الله‌علیه به استقبالِ طُوِیریج می‌روند.. در همان حال علامه ... حضرت صاحب عزا .. مهدیِ زهرا علیه‌السلام را در میانِ جمعیت می‌بیند که با پایِ برهنه و اشکِ روان به عزاداری مشغول است.. علامه تابِ نمی‌آورد و ... بی‌اختیار وارد دسته‌ی عزا می‌شود و .. با شور و هروله‌ برایِ ارباب‌ش به سر و سینه می‌زند.. #به_قلم_غریب #عاشوراء #محرم_الحرام_١٤٤٦

-یا لَیْتَنا کُنّا مَعَكُم فَنَفوْزَ فَوْزاً عَظیمٰا.
-یا لَیْتَنا کُنّا مَعَكُم فَنَفوْزَ فَوْزاً عَظیمٰا.

#صاحب‌_عزا! تو غریب‌ترین صاحب عزایِ دنیایی! فی هذه الساعة و فی کل الساعة ... نه دستی هست که آب دستت دهد .. نه شانه‌ای که شانه‌یِ گریه‌ت باشد ... از حال و روزم با خبری و ... بی‌خبرم از احوالِ پریشانِ این شب‌های‌ت... کربلا غوغاست امشب ... قلبِ تو هم ... اینجا شمع‌ها دارند می سوزند و آب می‌شوند ... قلبِ تو هم ... و من خیلی وقت است که نه به دردت می‌خورم... نه کاری از دستم بر نمی‌آید... این شب‌ها هم اشك و آه‌ی اگر بود همه‌ش لطف تو و ... محبتِ نگاهِ مادرت بود .. قدمی اگر برداشتم ... همه‌ش مدد امیرالمؤمنین بود که مرا پایِ سفره‌ی ریحانه‌ش نشاند.. من فقط آمدم تا شاید آه‌َم قدّ شعُله‌ای ... آتشِ عزایِ جد غریبَ‌ت را گرم‌تر کند .. تا شاید اشك‌هایم ... مرهمِ زخم‌های بی‌شُمارِ تنِ خاکی‌ش باشد ... من فقط آمدم تا بگویم : «حضرتِ صاحب‌عزا! سرت سلامت؛ عمرت دراز باد .. فدایِ چشم‌های به اشك و خون نشسته‌ت .. فدایِ دلِ غریب و دل‌شکستهَ‌ت .. مرا هم به قدرِ بضاعت‌ .. شریكِ داغ‌َت بدان ... و تصدَّق علینا .. که من جز شما کسی را ندارم؛ دستت را از رویِ سرم برندار .. اِی جانِ جهان! جهانِ جان!‌ ادرکنی .. قیّومِ زمیـن و آســـمان ... ادرکنی .. اِحیاگرِ صد دمِ مسیــحا ! الغــــوث .. یا حضرتِ صـــاحب‌الزّمان! ادرکنی .. پ.ن؛ یادِ همه‌ی رفتگان ... بخصوص آسیداحمدآقانجفی آسیدحسین‌عرب .. و حسین بختیاری بخیر ... یادشان کردیم .. باشد که محضر ارباب‌شان یادمان کنند #به_قلم_غریب #شب_آخر_دهه_اول #محرم_الحرام_١٤٤٦

وَ بَدأَتْ حِکایَةُ زینب سلام‌الله‌علیها..

#یاصاحبي اَعظَمَ‌اللهُ اُجُورَنا وَ اُجُورَکُم بِمُصابِنا بِالحُسَینِ وَجَعَلَنا وَاِیّاکُم مِنَ‌الطّالِبینَ بِثارِهِ مَعَ‌وَلیّهِ‌الاِمامِ المَهدیِّ مِن آلِ‌مُحَمَّدٍ علیهم‌السلام