𝛎𝖾𝗅𝛎𝖾𝝉 𝛔𝗂𝗇
Відкрити в Telegram
دلبر: «عشق یعنی تغییر کردن.» دیو: «پس تو معجزهی منی.» @choisjbot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
254
Підписники
+224 години
+87 днів
+830 днів
Архів дописів
254
در شبهای آرام قصر، وقتی چراغها خاموش میشدند و همه در خواب بودند، تنها چیزی که به شاهزاده آرامش میداد حضور شوالیهای بود که بیصدا کنار در اتاقش نگهبانی میداد. و تنها چیزی که به شوالیه قدرت ادامه دادن میبخشید، لبخند شاهزاده بود. آنها میدانستند عشقشان میتواند دردسرساز باشد. میدانستند که تاج و تخت و وظیفه میانشان دیوار کشیده است. اما بعضی عشقها برای اطاعت از قوانین به وجود نمیآیند؛ بعضی عشقها آنقدر قدرتمندند که حتی سرنوشت را هم به زانو درمیآورند. شاهزاده و شوالیه... یکی صاحب تاج بود و دیگری صاحب شمشیر. اما قلب هر دو، تنها به یک نفر تعلق داشت.» تـــعظیـــم دࢪ بـــࢪابــࢪ زیــبایے هــاے شــاهـــزاده بیـــــون.
254
ࢪاز مـــیـان تــــاج و زࢪه
«در سرزمینی که تاجها سرنوشت انسانها را تعیین میکردند، شاهزادهای زندگی میکرد که همه او را به خاطر وقار و زیباییاش میشناختند، اما هیچکس از تنهایی عمیق پشت چشمانش خبر نداشت. در کنار او، شوالیهای بود که از کودکی سوگند خورده بود از شاهزاده محافظت کند. او در صدها نبرد پیروز شده بود، اما هیچ دشمنی به اندازه نگاه آرام شاهزاده نمیتوانست قلبش را به لرزه بیندازد. سالها در کنار هم بزرگ شدند؛ یکی با ردای سلطنتی و تاجی که روزی بر سرش قرار میگرفت، دیگری با زرهی که از جانش برای محافظت از او مایه میگذاشت. فاصله میان یک شاهزاده و یک شوالیه باید غیرقابل عبور میبود، اما احساساتشان قوانین قصر را نمیشناخت.
