آهنگو این داستانا
Відкрити в Telegram
اینجا یه پیرمرد داره آهنگ گوش میده، شایدم نوشتم.
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
585
Підписники
-224 години
+87 днів
+4530 днів
Архів дописів
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب میشود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطرها و نورها
نشاندهای مرا کنون به زورقی
ز عاجها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
فروغ_فرخزاد
دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز
بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم
در آینه بر صورت خود خیره شدم باز
بند از سر گیسویم آهسته گشودم
عطر آوردم بر سر و بر سینه فشاندم
چشمانم را ناز کنان سرمه کشاندم
افشان کردم زلفم را بر سر شانه
در کنج لبم خالی آهسته نشاندم
گفتم به خود آنگاه صد افسوس که او نیست
تا مات شود زین همه افسونگری و ناز
چون پیرهن سبز ببیند به تن من
با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز
او نیست که در مردمک چشم سیاهم
تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند
این گیسوی افشان به چه کار آیدم امشب
کو پنجهٔ او تا که در آن خانه گزیند
او نیست که بوید چو در آغوش من افتد
دیوانه صفت عطر دلآویز تنم را
ای آینه مُردم من از حسرت و افسوس
او نیست که بر سینه فشارد بدنم را
من خیره به آیینه و او گوش به من داشت
گفتم که چه سان حل کنی این مشکل ما را
بشکست و فغان کرد که از شرح غم خویش
ای زن ،چه بگویم ، که شکستی دل ما را
فروغ_فرخزاد
حالا بیرون باز بقول داداشمون آب رادیات ماشین شما یبار تو استادیوم تشنه بشی کیپ تا کیپ پر بشه یه چسه آب و مصلا صد بدن هشت ساعت آب نخوری میفهمی تشنه شدی صبر کنی برسی خونه 🤣
ما بیرون تشنه بشیم یه مغازه ای شیر ابی یچی بالاخره پیدا میکنیم فک کن آب معدنی کوچیک ۴۰ تومن سیکتیر واقعا
