I'm all peopled up🏳🌈(🎀از پیروان و منتظران دووم)
Відкрити в Telegram
❝A corner of my life (my mind)❞ بیا حرفتو بزن🫵🏼✨ @TalkingtoSoobot https://t.me/HarfChatBot?start=e4bebf8a9b1a
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
343
Підписники
-224 години
+147 днів
+10530 день
Архів дописів
عمم از روستا زنگ زد گفت اینجا تو آسمون جنگنده و پدافند...
درسته سونی تو این مورد اشغال بود اما ao3 هیچ وقت ناامیدت نمیکنه
Repost from کامیک پرشیا | Comic Persia
+1
Shy Nerd Boyfriend X Jacked Up And Naughty Boyfriend.
#Spiderman 🦹
@Comicpersia
Repost from کامیک پرشیا | Comic Persia
+1
#فکت خانه خراب کن امروز.
بعد از مرگ گوئن استیسی، اندرو گارفلید به صورت جدی(یا شوخی) به سونی گفته بوده که بیاید جنسیت ام جی رو برعکس کنید و مایکل بی جوردن رو برای نقش ام جی که مرد شده رو کست کنین. (=
مدیرای سونی این ایده رو رد کردن، اما بعد ها خود مایکل بی گفته بود که از این ایده استقبال میکنه و دوست داره در کل با اندرو فیلم بازی کنه چون اندرو آدم شوخ و باحالیه. (=
#Spiderman 🦹
@Comicpersia
بچه ها پدرو تو کامیککان داشت رابرتو میخورد پشت صحنه چیکار چیکارد میکرده....
Repost from N/a
𝐅𝐨𝐫 𝐦𝐲 𝐝𝐞𝐚𝐫 𝐒𝐨𝐨
نقش تو داخل سوپرنچرال یه شیطان(Demon) میشد. موجودی تاریک که انسان ها رو تسخیر میکنه و به داشتن چشم های سیاه معروفه.
شکارچی ها متوجه خشک شدن تمام گل و گیاه های یه روستای کوچیک داخل شرق آمریکا شدن. خشک شدن تمام اون گل و گیاه در عرض یه روز قطعا یه اتفاق نرمال نبود.
پس برادرهای وینچستر تصمیم گرفتن بررسی این مورد رو به عهده بگیرن. سم و دین سوار به ایمپالا وارد روستایی که جمعیت کمی تو اون درحال راه رفتن بودن کرد. با دیدن درخت هایی که کاملا خشک و پوسیده شده بودن سم و دین چند ثانیه شوکه شدن. روستا بیشتر شبیه روستاهای نفرین شده داخل قصه ها شده بود. با تعجب شروع به قدم زدن داخل روستا کردن. با صحبت کردن با بعضی از آدم های محلی متوجه موضوعی شدن. تمام این اتفاقات با وارد شدن دختر جوونی به روستا شروع شد. دختری که بالای تپه ها زندگی میکرد. هر دو پسر با چک کردن وسایل موردنظرشون به سمت کلبهی تو حرکت کردن. با رسیدن به اون شروع به در زدن کردن. با مکث طولانیای تو در رو باز کردی. سم و دین با نگاه تو احساس سرما کردن. چشم هایی که با قدرت و نفوذ به اونها خیره شده بود. تو زیرلب" باز وینچسترها" رو زمزمه کردی. پسرا با شنیدن حرفت با تعجب ابرویی بالا انداختن. تو با مکث درحالی که وارد کلبه میشدی شروع به حرف زدن کردی. درباره اینکه لازم به نقش بازی کردن نیست و هم تو و هم اون دو برادر میدونن کی هستی. درباره اینکه یکی از بزرگترین و قدرتمندترین شیاطین جهنم بخاطر یه رقابت مسخره نفرین شده. و تنها راه شکستن نفرین داخل این روستا و بین این آدم هاست. و در آخر اضافه کردی که قصد کار دردسرسازی تو اینجا نداری و صرفا برای نجات دادن خودت به اینجا اومدی. دین با حالتی تهاجمی گفت چه جوری باید به حرفای تو اعتماد کنیم. تو با حرف پسر ابرویی بالا انداختی و بعد با لحن خنثیای جواب دادی که این بستگی به خودشون داره. اینکه تو هیچ دلیلی برای بیشتر کردن مدت زمان موندنات بین انسان های احمق نداری و فقط میخوای دوباره به جهنم برگردی. در آخر سم و دین با تهدید کردن تو، به اینکه حواسشون به تو هست و قرار نیست همینجوری ولـت کنن از روستا رفتن.
برادرهای وینچستر تو رو با قدرتـت که باعث حس کردن سرما و مرگ داخل بدنشون میشد به یاد میارن.
گشنمه خواهرم خوابه مامانم هم خونه نیست پس پلن ناهار؟
صبحانه
1|10 - Army Dreamers - Kate Bush (320).mp37.38 MB
