The last rain
Закритий канал
Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
204
Підписники
+124 години
Немає даних7 днів
-430 днів
Архів дописів
گاهی آدم از چیزی که اتفاق افتاده ناراحت نیست.
از این ناراحته که چرا اجازه داده اتفاق بیوفته.
اینکه چرا نشونهها رو ندیده، چرا حرف دلش رو نشنیده، و چرا برای نگه داشتن چیزی که از اول درست نبود، اینهمه تلاش کرده.
بعد از یه مدت میفهمی بعضی اشتباهها تقصیر اعتماد کردن نیست، تقصیر ادامه دادن بعد از دیدن حقیقته.
گاهی بزرگترین کاری که میتونی برای خودت انجام بدی، اینه که وقتی حقیقت رو دیدی، دیگه ازش فرار نکنی.
سلام Solan هستم ✋
از طریق لینک زیر میتونی هرچی خواستی ناشناس برام بفرستی 🤫
https://t.me/HarfChatBot?start=0695a0ef1d86
با بغض گفت:
هیچ چیز راحتم نمیکند.
نه دریا، نه آفتاب، نه درختها، نه آدمها، نه فیلمها، نه لباسهایی که تازه خریدهام.
نمیدانم چه کار کنم.
بروم و سرم را به درختها بکوبم.
داد بزنم. گریه کنم. نمیدانم.
من مدتیست دیگر شبیه خودم نیستم؛
انگار چیزی درونم بیصدا خاموش شده و من فقط دارم روزها را به دوش میکشم.
نه دلم میخواهد کسی نجاتم بدهد، نه میتوانم به چیزی فکر کنم،
نه چیزی را احساس کنم،
نه میخواهم جایی بروم،
نه معاشرتی داشته باشم و نه حتی حوصلهی توضیح دادنِ این همه درد را دارم.
