uk
Feedback
⋆。𝑾𝒉𝒊𝒔𝒑𝒆𝒓𝒔 𝒐𝒇 𝑺𝒐𝒂𝒅。⋆🎻

⋆。𝑾𝒉𝒊𝒔𝒑𝒆𝒓𝒔 𝒐𝒇 𝑺𝒐𝒂𝒅。⋆🎻

Відкрити в Telegram

«بابا؛ قهرمانِ بی‌سروصدای تمام روزهای من. 🖤» با اشک‌ها جنگیده‌ام بر غصه‌ها خندیده‌ام از جیب آدم‌ها کمی دیوانگی دزدیده‌ام @So2008ad_bot

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
299
Підписники
-724 години
-617 днів
-2730 день
Архів дописів
میخوام ازین خودکار بگم براتون اینو پارسال روز خواهر کادو گرفتم البته کنارش چندتا چیز (مث گردنبند و کتاب و ادکلن و دستبندم بود
میخوام ازین خودکار بگم براتون اینو پارسال روز خواهر کادو گرفتم البته کنارش چندتا چیز (مث گردنبند و کتاب و ادکلن و دستبندم بود🫠🫀) مثل چشام تا الان ازشون مراقبت کردم ولی این خودکار رو یجوری دیگه دوست دارم کلا تا الان ۲یا۳ بار شاید ازش استفاده کرده باشم جاش تو طبقه اول کمد اتاقمه خیلی دوسش دارم بارها بوده که برداشتمش و گذاشتم رو میز ولی ازش استفاده نکردم 🙂‍↕️ یه ساله که دارمش و خیلی برام عزیزه حتی شده بار ها حتی اگه کسی بهش دست زده قانعش کردم که نباید دست بزنه(حالا چه گفتاری چه فیزیکی😂😌) ولی خب درکل دلم خواست شمام بدونید که من یه همچین چیزی دارم(پزشو دادم)🙂‍↕️

تو بسته های اینترنتی از پفکا بیشتر باد دارع🚶‍♀🥲

هفته ای دوبار ۲۰ گیگ اینترنت خریدن پز نیست سبک زندگیمه🫠🚶‍♀

یعنی اگه تریاکی میشدم هزینه تریاک کمتر از نت درمیومد🚶‍♀😂

این پیامو فور بزن فولدر بزنم ( بدون اد اجباری ) 🦕 اینجا جوین باش

یه لحظه خودتو بذار جاش؛ ببین چه حس قشنگیه:)
بالای ۵۰ بار دیدمش
💜@studyduoo

یه ساعته دارم با دقت واسه بابام قلب و شکل هاش رو تحلیل میکنم اونم با دقت تمام گوش می‌کنن🫠😂 تازه بعضیا جاهای خودش نکته میگن بهم🫀❤️ الهی دورت بگردممم من بابای نازم
زنده باشی مرددد🫠😭

Голосове повідомлення00:30

دلم گرفت🥲 امیدوارم امسال برسی به اونچه که میخوای پر قدرت تر از اون چیزی که فکرش رو بکنی 🫠🚶‍♀

من وقتی انتخاب رشته کردم و نتیجه اومد من خواب بودم مامانم بیدارم کرد گفت نتیجه ها اومده پاشدم لپتاپو باز کردم رفتم توی سایت سنجش مثل همیشه سایت هنگ کرده بود چند ساعت منو مامانم و خواهرم توی اتاق منتظر بودیم سایت بالا بیاد دیگه خسته شدیم مامانم انقدر استرس داشت که گفت نمیتونم وایسم رفت توی اتاقش خواهرم توی اتاق بود و من داشتم سایت رو مدام چک میکردم یهو سایت بالا اومد دیدم نوشته (( مردود )) ریختم زندگیم رو سرم خراب شد ولی نتونستم احساساتم رو بروز بدم یهو به خواهرم گفتم مردود شدم خیلی ناراحت شد منم خیلی ناراحت بودم ولی بیشتر از این ناراحت بودم که چطوری به مامانم بگم رفتم توی اتاقش یهو پاشد گفت جوابا اومد ؟ نتونستم حرف بزنم دید ناراحتم برگشت گفت بد شده ؟ اشکال نداره بگو گفتم مردود شدم خیلی آروم گفت اشکال نداره بعد غش کرد چند دقیقه بیهوش بود بعد به هوش اومد انقدر گریه کرد گریه کرد عصر نتونستم از شدت ناراحتیم توی خونه بمونمد رفتم بیرون با دوستم توی ماشین بودیم با دوستم نتونستم هر چقدر خواستم گریه کنم نتونستم رفتم خونه دیدم دیدم کسی نیست فهمیدم رفتن خونه مامان بزرگم رفتم اونجا دیدم مامانم انقدرررر گریه کرده مادر بزرگم عموم و زن عموم وایسادن بالاسرش از وقتی نتیجه اومده بود مدام داشته گریه میکرده من رفتم خونه دیدمش چشاش قرمز و ورم کرده رفتم بغلش کردم گفتم مامان قول میدم یه سال دیگه بمونم و قبول شم اونجا با اینکه بعد 3 بار شکست نا امیدش کرده بودم بازم بهم گفت من بهت باور دارم تو میتونی این شد که امسال هم دارم میخونم امسال دیگه مادرم گریه هاش بخاطر شوقه نه نامیدی امیدوارم خدا منو ببینه و بخاطر مادرم بتونم به هدفم برسم من هیچ وقت نتونستم بخاطر مردود شدنم گریه کنم خیلی سعی کردم نشد توی دلم موند داد بزنم و حسمو بروز بدم ولی نشد امسال دیگه موفق میشم و از رشته ای که میخوام قبول میشم چون مادرم بهم باور داره ✨

ولی رفتار بابام جوریه باهم توقعم رو از مردا خیلی بالا بردع😭 دورت بگردع دخترتتتتتتتت
زنده باشی مردددد ❤️