uk
Feedback
غزل‌نامه‌

غزل‌نامه‌

Закритий канал

«من غزل هستم، دختری که واژه‌ها از چشمانش متولد می‌شوند.» ناشناسمون: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8969478777

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
293
Підписники
Немає даних24 години
-67 днів
-2530 днів
Архів дописів
کاش خاور در میانم بود؛ اما من در خاور میانه نبودم!

یک نصیحت برای من؟ امروز می‌خوام کاملاً بی‌تعارف و ناشناس، نقد یا نصیحتم کنید اگر حرفی هست که فکر می‌کنید باید بشنوم، اینجا می‌تونید ناشناس بهم بگید. حتماً می‌خونم: https://telegram.me/HiChattiBot?start=sc-b4qwgfp5UF

خونایی که چکیده... ما یادمون نمیره!
فرزند ایران و جان فدای میهن، مرد ناشناس هودی سفید — حمید مهدوی.🖤

لیست حضور و غیاب به پایان می‌رسد. معلم سر بلند می‌کند و آخرین اسم را می‌گوید: «حمید مهدوی.» یکی از بچه‌ها از آخر کلاس دست بلند می‌کند: «خانم اجازه؟ نداریم همچین کسی تو کلاس.» معلم با احترام برمی‌خیزد: «درس امروز: مرد ناشناس هودی سفید.» و ادامه می‌دهد: «می‌خواهم درباره مردی حرف بزنم که در کتاب شما نیست. تاریخ را از نو نوشت، اما پادشاه نبود. امروز قرار نبود این درس را بدهیم، اما بعضی درس‌ها تقدیرند؛ مثل انسانیت.» به سمت تخته می‌رود. در سمت راست می‌نویسد «انسانیت»، در سمت چپ «قدرت»: «سال‌ها پیش، در دی ۱۴۰۴، مردم به خیابان‌ها آمدند تا حقشان را بگیرند و عدالت را فریاد بزنند. خیابان‌ها پر از گاز اشک‌آور بود، صدای شلیک گلوله و ناله‌های مردم همه جا پیچیده بود. بعضی‌ها انتخاب کردند بزنند؛ قدرت را انتخاب کردند و جان خیلی‌ها را گرفتند. بعضی‌ها انتخاب کردند نجات بدهند؛ پشت مردم باشند، حتی به قیمت از دست دادن جانشان. و او… مردی بود که نمی‌دوید برای نجات خودش… می‌دوید برای نجات بقیه.» یکی از بچه‌ها می‌پرسد: «خانم، اون قهرمان بود؟» معلم با یاد آن روزها اشک در چشم دارد: «او انسان بود. و بعضی وقت‌ها انسان بودن از قهرمان بودن سخت‌تر است.» و ادامه داد: «چشم‌هایتان را ببندید… تصور کنید خیابانی پر از دود و گاز اشک‌آور، صدای ناله و زجه‌ها، مادر کنار جنازه فرزند… او آنجا بود؛ مرد ناشناس هودی سفید. آتش‌نشانی که کارش نجات جان مردم بود. نه از روی اجبار، نه دستور… چون انسان بود. پس بله، او قهرمان بود.» روی تخته بزرگ می‌نویسد: «شجاعت یعنی وقتی می‌توانی بی‌تفاوت باشی، اما انتخاب کنی نباشی.» یکی از بچه‌ها آرام می‌گوید: «خانم… آخرش چی شد؟» نفس عمیقی می‌کشد: «بعضی آدم‌ها زودتر از بقیه کلاس زندگی را ترک می‌کنند، اما درسشان می‌ماند. او تبدیل شد به اسم، به نماد، به شجاعت؛ حمید مهدوی.» زنگ خورد. اما بچه‌ها هنوز نشسته‌اند. تخته پاک شد؟ نه. نام او ماند. شجاعت ماند. و درس امروز هرگز تمام نشد.
_غزل‌چشمی

منم همینطور محدثه جان! منم همینطور:))))
_اثرات نزدیک شدن به امتحانات نهایی

Голосове повідомлення00:05

من اصلا آمادگی امتحانات نهایی رو ندارم🙂🎀
_درد و نفرین

از آنجایی که خود را گنج پنداشتند ، دفنشان کردیم ؛ شاید در نقش کود برای طبیعت مفید باشن .
_غزل‌نامه

این و بیشتر دوست.... :)))))
این و بیشتر دوست.... :)))))

🚀 VPN پرسرعت با پروتکل V2Ray اگر دنبال یک VPN سریع، پایدار و بدون قطعی هستی، این سرویس مناسب توئه. ✅ حجم کاملاً نامحدود ⚡ سرعت بالا برای استریم، دانلود و بازی 🔒 امنیت و حفظ حریم خصوصی 📶 اتصال پایدار با کمترین پینگ 📱 سازگار با اندروید، آیفون، ویندوز و مک ⏳ اشتراک ۱ یا ۲ ماهه 💰 فقط ۲۵۰,۰۰۰ تومان 🔹 فعال‌سازی سریع پس از پرداخت 🔹 راهنمای نصب اختصاصی 🔹 پشتیبانی پاسخگو با V2Ray، اینترنتی آزاد، سریع و بدون محدودیت را تجربه کنید. 📩 برای خرید یا دریافت تست، پیام بده @VATANPOST1

چشمانت را از آسمان بردار نگاهت را به من بدوز که من برای به دست آوردنت آسمان را به زمین دوخته‌ام... #نادر_باقری
چشمانت را از آسمان بردار نگاهت را به من بدوز که من برای به دست آوردنت آسمان را به زمین دوخته‌ام...
#نادر_باقری

تموم شدیم و این قصه به ته رسید؛ من و تو آخرش به هم... نمی‌رسیم!
_غزل‌نامه

Part3 _غزل‌چشمی
Part3
_غزل‌چشمی

Psrt2 _غزل‌چشمی
Psrt2
_غزل‌چشمی

Part1 _غزل‌چشمی
Part1
_غزل‌چشمی

زبان عشق شما چیه؟🫠😂 https://telegram.me/HiChattiBot?start=sc-b4qwgfp5UF

میدونستید امروز 5 July، روزِ جهانی مو فرفریاست؟
پ‌ن :سیگارو میشه ترک کرد ولی دختر مو فرفریو هرگز.

سیگار های بهمنش را دوست دارم بوی بد پیراهنش را دوست دارم گفتند:دیوانه شنیدی زن گرفته؟ دیوانه ام حتی زنش را دوست دارم
شـــعر

خواستگاری روی برج؟ یادتون که نرفته پسرامون برا دخترامون گلوله خوردند؟🙂💔
خواستگاری روی برج؟ یادتون که نرفته پسرامون برا دخترامون گلوله خوردند؟🙂💔