uk
Feedback
غزل‌نامه‌

غزل‌نامه‌

Закритий канал

«من غزل هستم، دختری که واژه‌ها از چشمانش متولد می‌شوند.» ناشناسمون: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8969478777

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
293
Підписники
Немає даних24 години
-67 днів
-2530 днів
Архів дописів
برایم تمام شدی. انگار نه انگار که روزگاری تمام من بودی. دگر با صدایت خواب را به آغوش نخواهم کشید. رنگ صدایت در خاطرم نیست و گرمای وجودت هم نیز، از این سردی نمی‌کاهد. دگر نه نامه‌ات‌ نویسم، نه ذوق شاعرانه ام برایت گل می‌کند. دگر انتظار نامه‌هایت را نمی‌کشم. راستی هنوز هم شعر می‌گویی؟ مگر چشمانم آغاز گر شعر هایت نبود ؟ نکند هنوز واژه‌ها بوی من را می‌دهند؟ تو هم در تاریکی شب های سیاه یاد من میکنی؟دگر برایت در هیچ خاطره‌ای تکرار نخواهم شد ؟ چه زیبا نوای عارف را بر زبان می‌آوردی: هر عشقی می‌میرد، خاموشی میگیرد ، عشق تو نمی‌میرد. راستی هنوز هم باور داری عشق نمی‌میرد؟ من به چشم خویشتن دیدم‌که شعله‌های عشقت دیگر زبانه نکشید و در دلم خاموش و خاکستر شد. جان داد و خاک شد. عزیز من؛ عشق می‌میرد، خاموشی هم نیز می‌گیرد و درد، درد هیچوقت پایان نمی‌گیرد!
✍️_غزل‌چشمی

میشه لطفاً من و از گرمای مرداد پرت کنید به این تایم از سال؟ این گرما در شأن من نیستتتتت
میشه لطفاً من و از گرمای مرداد پرت کنید به این تایم از سال؟ این گرما در شأن من نیستتتتت

Repost from N/a
Відеоповідомлення01:00

Repost from N/a
لیسنینگی که فردا تو امتحانات نهایی میدن :

نزارید بمونه تو دلتون🫠❤️
نزارید بمونه تو دلتون🫠❤️

Repost from N/a
photo content

پنداشته‌ای که تنها تو باختی؟ نه جانِ من... من پیش از آن‌که به میدان بیایم، دل را به نامِ تو نوشته بودم. آن آغوش که از آن سخن می‌گویی، پناهگاهِ هر دوی ما بود؛ نه زندانی برای تو، نه پیروزی برای من. گفتی جانت را بستانم... مگر جانِ من از تو جداست؟ چگونه چیزی را بستانم که سال‌هاست در سینه‌ی خودت می‌تپد؟ از نگاهِ من شِکوِه کردی، بی‌آن‌که بدانی تمامِ جسارتِ آن نگاه از انعکاسِ چشمانِ تو بود. من نیز هر بار که نگاهم به نگاهت گره خورد، تمامِ جهان از خاطرم رفت. و آن بوسه‌ها آن بوسه ها... گمان مبر تنها تو در آن‌ها جا ماندی؛ من نیز در میانِ نفس‌های تو خودم را گم کردم؛ چنان که امروز نامم را صدا کنند، بی‌اختیار به نامِ تو برمی‌گردم. اگر فردا از من بپرسند در آن نبرد چه شد خواهم گفت: جان از لب من برخاست و در تن تو خانه کرد؛ نه فاتحی در کار بود نه مغلوبی. فقط مردی، تمامِ جهانش را در آغوش گرفت آن‌قدر محکم که دیگر نمی‌شد فهمید قلبی که می‌تپد، از آنِ کدامِ ماست؛ پس دیگر از باختن سخن نگو... وقتی هر چه از تو مانده در من است، و هر چه از من مانده در تو. در این عشق، پیروزی آن بود که هیچ‌یک دیگر از دیگری جدا نماند.
_ارسالی شما عزیزان 🥹❤️
_دکتر آرمان

امشب را به مصافِ تنِ من بیا؛ برای آغوشی امن، نه برای گریز، برای ماندن. برای تمدیدِ بوسه‌ای داغ، برای بالیدنِ سر بر تکیه‌گاهی فراخ. امشب را به نبردی عاشقانه برخیز؛ پیروزی از آنِ کدام‌یک است؟ من یا تو؟ چشم‌هایت دل به یغما بردند و تاب و توان را از من ستاندند. لب‌های تو سیبی سرخ و هوس‌انگیزند، و من آدمی رانده‌شده از بهشت. برقِ نگاهت... همان که چون تیری بر قلبم می‌نشیند. آه... امان از نگاهت. آخر این چه نبردِ ناجوانمردانه‌ای‌ست؟ آری، امشب را به رزمِ جان بیا. جان از منِ بی‌قرار بستان. من نیز باختِ خود را اعلام می‌کنم. من همان لحظه که نگاهت در نگاهم گره خورد، دین و دنیایم را باختم. همان دم که آغوشمان به هم گره خورد، قلبم را باختم. و آن هنگام که مرا بوسیدی، خودم را باختم و جا ماندم؛ در لابه‌لای آن بوسه‌های داغ، جا ماندم. و اگر فردا پرسیدند در آن نبرد چه بر سرت آمد، خواهم گفت: نه زخمی برداشتم، نه زخمی بر تنِ دیگری نشاندم. نه شمشیری از نیام برآمد، نه گرزی فرود آمد. فقط مردی مرا در آغوش گرفت... و دنیا در همان لحظه از حرکت ایستاد. و من... دیگر هیچ‌گاه همان آدمِ سابق نشدم.
_غزل‌چشمی

حتی اگر به تمام جهان پل بزنید ، فکر رفتن آبمان در یک جوی را از سر بیرون کنید ؛ دیگر هر چه جوی هست با خون پر شده است .

دوستان متاسفانه گوشی بنده به سرقت رفته. این هم کلیپیه که دزد در لحضات آخر از خودش به جا گذاشته. لطفا در صورت مشاهده حتما به بنده خبر بدید. سپاس🙏🙏

Відеоповідомлення00:09

اردیبهشت که شمع ۱۸رو فوت کردم، اولین فکرم این بود آیا قراره سال بعد همین موقع شمع فوت کنم؟ اگه به خاطر خواستن حق، اعدامم کنن چی؟ اگه یه روز تو همون خیابونی که محمد رضا گلوله خورد، گلوله بخورم و بمیرم چی؟

🚨🚨 امروز همزمان با اذان صبح، عرفان اسفندیاری 18 ساله اعدام شد...

یه سری ادمارو دیدین تو استوری به دشمن فرضی تیکه میندازن؟ طراح سوال نهایی ام همینه. جاکشششش با کی دشمنی داره تووو؟ شل کن مردد مگه ارث باباتو خوردممم

photo content

امروز 18 July، روزِ جهانی خوشگل هاست.
منظورتون چیه که کسی این روز و بهم تبریک نگفتهه؟؟؟؟🤧

-2147483648_-224893.webp0.25 KB

گفتند در خانه بمان. ببخشید آقای رئیس‌جمهور، نمی‌توانم. خانه دیگر امن نیست، دیگر مرا پناه نمی‌دهد. نان داغی در سفره نیست. شیر گرمی در کاسه نیست. خرمایی برای ساده‌زیستی نیست. حالا حتی پیامبرانه زیستن آرزوست. راستی آقای رئیس جمهور، این جمله برایتان آشنا نیست؟ «اِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ الظّالِمین» آقای رئیس‌جمهور، ما ظالم نیستیم. ما فقط یک ایرانی‌ایم که قادر به خرید مایحتاج که چه عرض کنم، قادر به نفس کشیدن هم نیستیم. گاز اشک‌آور امان نمی‌دهد. ما اغتشاشگر نیستیم؛ ما معترضیم. ما از بس که روزبه‌روز به‌جای گوشت، غلظت آب در غذایمان بیشتر شده، اعتراض داریم. ما از بس که به فرزندانمان وعده‌ی سفر داده‌ایم و تنها جایی که برده‌ایمشان پارک بوده، اعتراض داریم. ما از بس که به قسط‌های عقب‌افتاده فکر کرده‌ایم، افسرده شده‌ایم. از بس به آینده‌ی نامعلوممان فکر کرده‌ایم، موهایمان سفید شده. آقای رئیس‌جمهور، من فقط هفده سال دارم، اما باور کنید به اندازه‌ی یک انسان پنجاه‌ساله موی سفید دارم. حتی دست‌هایم یارای نوشتن ندارند… ما وارثان اضطراب بوده‌ایم. قیمت دلار شما روزبه‌روز بالاتر می‌رود، و آینده‌ی ما روزبه‌روز سیاه‌تر می‌شود. آقای رئیس‌جمهور، من اغتشاشگر نیستم. انقلابی هم نبودم. من فقط… دیگر نتوانستم ساکت بمانم. نگویید «هیس، دخترها فریاد نمی‌زنند.» این فریاد از گلو نیست؛ از زخم است، از درد است، از آرزوهایی‌ست که خاکستر شد. آقای رئیس‌جمهور، من می‌خواهم زندگی کنم، نه فقط نفس بکشم. بگویید گناه زندگی کردن در کدام قانون جرم نوشته شده؟ من می‌خواهم بایستم و اعتراض کنم؛ نه برای فردای خودم، برای کودکانی که هنوز نمی‌دانند پارک آخرین آرزوی زندگی نیست.
_غزل‌چشمی