𓏲ּ 𝑭𝒂𝒍𝒍𝒊𝒏𝒈 𝑭𝒍𝒐𝒘𝒆𝒓 ᭡
Відкрити в Telegram
Svt fiction:) آخرین دلنوشتههای دلتنگی روی گلبرگهای رزی پژمرده http://t.me/HidenChat_Bot?start=7276563795
Показати більше250
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
+2530 днів
Архів дописів
⋆˚❀ The Endسرنوشت واژهای غریبه برای من و تو بود. اونقدر غرق در روزمرههای زندگی شده بودیم که عشق برامون به عادتی خستهکننده تبدیل شده بود. من، در اوج ناامیدی صدات زدم و دستهام رو به سمتت دراز کردم ولی تو به من نگاه نمیکردی. تو، تویی که من رو سرنوشت خودت خطاب میکردی و من، منی که احساساتم رو قربانی سرنوشت شومی که تو اون رو عشق میخوندی کردم. یعنی واقعا اون لحظات عشق بود؟ یعنی حس لمس و نغمه عاشقانه لبهات روی لبهام توهم و رویارویی دست نیافتنی نبود؟ پس چرا اون روز، وقتی که مثل همیشه با دسته گل موردعلاقهات به شرکتت اومدم، گفتی دیگه سرنوشتی رو کنار من نمیبینی؟ عزیزم، سرنوشت یعنی همین لحظه، یعنی منی که بیدفاع در مقابلت ایستادم و تو هم من رو همراه با عادتهای خستهکننده دیگهات کنار گذاشتی. سرنوشت یعنی این، یعنی من، یعنی تو، یعنی جدایی.
از طرف جئون ونوو، پسری که روزی عاشقش بودی#letter #meanie
☆•° Lover| زیباترینـ ستارہِ نمایشِ آن شبـ بود. در میانِ شعلههاےِ آتش، جان مـےداد و عشق را با روح خود مـےنوشت. ستاره من مـےرقصید و حتـے ماه را انگشت بـہ دهان مـےگذاشتـ. به قعر مـےرفت، آواے موسیقـے را نفس مـےکشید و دوباره در آسمانِ چشمانم ظاهر مـےشد. لالایےهای ویالون بــہ پایان رسید، آفرودیتِ من، ستاره من، تمامِ آسمان را آن شبـ از آن خود کرده بود، هیچکس، حتـے خدا هم نمـےتوانست در زیبایـے نمایش او خدشهاے وارد کند. پردهها کشیده شد، زمان فرا رسید. من، همچو فرزندے گمشده که در جستجوی مادر بود، چشمها را به اطراف مـےچرخاندم. پیدایش کردم، پیدایم کرد، در آغوش گرفتمش، در آغوشم گرفت، من در او حل شدم، او خود را در اختیار من گذاشت. و در آخر، آفرودیتـ من خیره بـہ چشمانم بود و آوای شیرین سخنانش گوشهایم را نوازش میکرد. و من، فقط مـےدانستم که او چقدر با آن حریرے که مرمر تنش را پوشانده زیباستـ. شاید این همانـ چیزی بود که آن را عشق میخواندند. ִֶָ ˚. ࣪
- هزار و یکمینـ شبِ عاشقِ تو بودن، کیم مینگیو.🥀#gyuhao #letter
⋆˚❀ Strawberries & Cigarettes
"بوسههایی از جنس سیگار و توت فرنگی."
● Comments
#scenario
#seoksoo
#OceanBlue 🖤
⋆˚❀ 𝓕𝓸𝓻𝓰𝓸𝓽𝓽𝓮𝓷
"دستهاش رو میگیری و بهش لبخند میزنی، لبخندی که روزی مال من و لمسهایی که روزی سهم من بود. هنوز هم خوب بلدی با جادوی کلماتت بقیه رو به سمت خودت بکشی.
چشمهات فقط اون رو میبینه و قلبت برای من خالیتر از خالیه. دیگه پیامهای با قلب آبی رنگت برای من فرستاده نمیشه، دیگه شماره تلفنت توی لیست تماسهای جواب ندادهام دیده نمیشه.
من فراموش شدم؛ همون شبی که جشن تولد دو نفرهامون رو به بهانه خستگی رد کردی و من تو رو دست در دست با اون دیدم، فراموش شدم؛ من فراموش شدم، دقیقا توی همون شبهایی که با لباسهایی پوشیده از عطر وانیلی -عطری که متعلق به اون بود- وارد خونه میشدی.
راجعبه من پیش اون تا حالا حرف زدی؟ گفتی که یک زمانی به من هم میگفتی تمام زندگیت بودم؟ بهش گفتی من رو هم با وعدههای پوچت خام کرده بودی؟
میدونی، دلم براش میسوزه؛ برای اینکه گول عشقت رو میخوره میسوزه. اینکه نمیدونه فریب چه جادوگری رو خورده میسوزه.
من که فراموش شدم، ولی لطفا پیش اون از من چیزی نگو چوی سونگچول."
#a_piece_of_heart
#seungchan
#OceanBlue 🖤
𓂃❨ Coffee 𓂅| ☕️ با تو تلخـے قهوـہ، شیرینترینـ طعم دنیا میشد. با تو گلهاےِ خشـڪ شدهِ گلدانِ گوشـہ اتاق، مظهرے از زیبایـے میشد. من، تو، کیکهاے فنجانـے با طعم قهوـہ و سیگارِ شکلاتـےِ تو. من، تو، خیابانِ عشق و شیرینی لبهای تو.⊹
- کیم مینگیو؛ همان که قول داده بود دیگر برایت ننویسد.#gyuhao #letter
