.☥𓋹☥°🦇𝔢𝔠𝔩𝔦𝔭𝔱𝔦𝔠𝔞🦇°☥𓋹☥.
Закритий канал
⛧°。 ⋆༺♱༻⋆。⛧ http://t.me/safeCht_bot?start=EvPfMQ
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
231
Підписники
+324 години
+87 днів
+430 днів
Архів дописів
آرایش کردنو دوست نداره از عکسای ساده خوشش میاد رنگ موردعلاقش آبیه ولی لباس آبی نداره و هواشناسیو چک میکنه اونطور که فهمیدم و فتوشاپ و تغییر دادن عکسو اینجور چیزا رو بلد نیستو تیکه کلامش خب دیگه چه خبر و کوپنه و عاشق گوشت گاو گوساله و کلا عاشق گوشته و از اینکه همه چیو تو گروه بگم متنفره و فکر میکنه اعتماد به نفسم پایینه و میخواست آدرس خونمونو بدونه و همین الان عکس میخواست و میخواد دیت اول دو نفره باشه که به همشون گفتم نه و طوری حرف زد که نمیدونه دیت اول باید چیکار کرد گل خرید؟ پسر باید بخره یا دختر؟ گفتم تجربه رووو بعدش جدی شد لحنش و گفت از بقیه شنیدم با یه لحن خیلی جدی و اینکه گفت لباسامونو دیت اول ست کنیم و پرسید چه رنگی و گفتم آبی. گفت آبی لباس نداره بعدش گفت سفید داری؟
گفتم باید ببینم هوا چطوریه و گفت هواشناسیو چک کرده و هفته بعدم هوا همینه.
گفت آرایش کردنو دوست نداره و گفتم من عاشق میکاپ کردنم و گفتم تو رو هم آرایش میکنم و بعد از کلی اصرار قبول کرد.
بحث قهر شدن اومد وسط و گفت از قهر کردن و ناز کشیدنو اینا بدش میاد و گفتم منم همینطور بعد گفت ناز کشیدن بلدی؟ گفتم نه بعدش گفتم آره.
بعد گفت خب الان من قهرم گفتم نههه
بعد از کلی داستان گفتم به مازندرانی قربون صدقه چی میرن؟ تی دور بگردم؟
گفت مگه مازندرانی نیستی؟ گفتم هستم.
گفت از من میپرسی؟ گفتم آره.
گفتم خب تی دور بگردم
بعدش یکم شد گفتم من قهرم خدافظ
یه چیزایی گفتیم یادم نمیاد بعدش گفت خوشگل کیجا و اینا. گفتم بلدیااا
داستان اسم نازنین زهرا و فامیلی قبلیمو گفتم بهش
ازم پرسید فامیلیت چیه گفتم پورشفیعی.
یکم تعجب کرد گفت دکترا این فامیلیو دارن.
گفتم فامیلی قبلیم چراغ داشت بابام خوشش نمیومد عوض کرد.
داشتیم حرف میزدم یهو گفت من برم بخوابم؟
یکم سکوت کردم بعد گفت ناراحت نمیشی؟
گفتم نه گفت این نه ای که گفتی یعنی ناراحت میشی.
گفتم نه برو بخواب
گفت حرف بزن
