uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку 👈

ߊ‌ܝ‌ܫ̇ࡐ‌ߊ‌ࡍ߭ ࡅ߭ࡐ‌ࡅ࡙ܚࡍ

ߊ‌ܝ‌ܫ̇ࡐ‌ߊ‌ࡍ߭ ࡅ߭ࡐ‌ࡅ࡙ܚࡍ

Відкрити в Telegram

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
809
Підписники
+124 години
-267 днів
+18030 днів
Архів дописів
پس به عنوان ی دوست بزرگتر به عنوان یکی که تو این مسیره به تمام شمایی که هنوز وارد این مسیر نشدین تنها توصیه بدرد بخوری که میشه بکنم همینه که خیلی سختگیرانه انتخاب کنید خیلی خیلی زیاد بسنجید خودتون رو و مسیرتون رو و بعد انتخاب کنید

وقتی میبینم هنوز نصف راه عمومی ام هنوز رزیدنتی هست فلوشیپی طرح هست و.... هست هنوز حتی استاژرم و آسون ترین قسمت کل این مسیرم و اینجوری کم آوردم و نمیتونم دیگه ادامه بدم خودمو سرزنش میکنم که تو که می‌دونستی شرایطت بدتر میشه چرا شروع کردی این مسیرو چرا گیر کردی و رها نمیکنی چرا هنوز داری دنبال مسیری که هر لحظه ممکنه به بن بست برسه و تمام تورو جسمی و روانی از بین ببره میکشونی خودتو

میدونید اینو من در حالی میگم که هنوز که هنوز تمام عشقم رویان هدفم تصورم از آیندم به پزشکی خلاصه میشه حتی نمیتونم به کاری رشته ای شغلی جز پزشکی فکر کنم هیچ گوشه ای از ذهنم پلن بی ندارم که اگر نشد چی ؟! ولی همین ارغوان به زور داره پاس می‌کنه اون انتظارش از بار علمی و بالینی که میخواد رو حتی نمیتونه بهش نزدیک بشه همین ارغوان خسته شده فرسوده شده بریده ته خطه و فقط داره سعی می‌کنه نزنه زیر زندگی و ادامه بده ی جوری همین ارغوان با تمام عشقی و رویایی که از زمانی که یادشه از خودش چیزی جز این رشته نبود اگر برگرده به کنکور و بدونه قراره از نظر مالی و به دنبال اون روانی به نقطه ای برسه که از خودش به خاطر رویا و علاقش هم بیزار بشه چه برسه به خود پزشکی احتمالا مسیری رو انتخاب میکرد که کمتر وابسته ساپورت شدن داشته باشه ... نمیگم نیاید پزشکی بیاید اما اگر خانواده حمایتگری ندارید با دید خیلی باز تر و هدفمند تری برید سمتش خیلی خیلی خیلی سختگیرانه تر انتخابش کنید همین

دارم پاره میشم بچه ها جدی خانواده ساپورتیو اگر ندارید وارد این رشته نشید تموم میشید فرسوده میشید نه درسه خوب پیش می‌ره نه کاره نه هچ چیزی از زندگیتون

Repost from دیازپام
ما هم تنها بودیم آقای قاضی، درست مثل رونالدو

Repost from N/a
خیلی دارم تلاش میکنم انسان امیدواری باقی بمونم، ولی متأسفانه مغزم دیگه گول نمیخوره. در حال حاضر نمیخوام به هیچ موضوعی اهمیت بدم و فقط میخوام از این روزا عبور کنم. روزایی که تصورشم برام قفل بود و لحظه به لحظه اش رو دارم با کیفیت HD تجربه میکنم. به قول ژوان هریس:
گاهی اوقات بهتر است همه چیز را آن طور که هست رها کرد ! اندوه را آزاد گذاشت تا دوره اش را بگذراند ...
...

بریم حاضر شیم برای ورود به دوره جدید و سخت تر و نیاز به تلاش خیلی بیشتر از زندگی امیدوارم که موفق بشم و کم نیارم

بمباران رو از من شروع کنید لطفا. منو اول بزنید بعدش دیگه هرکاری خواستید بکنید.

اگر گم شدم ، سعی کنید پیدام نکنید مرسی خودم خواستم گم بشم

بچه ها شد

تا ده مرداد برنامه کلی همینه

نوبت ما هم میشه ، باید بشه...

از ساعت پنج دیگه بیدار شدم نشد بخوابم رفتم اینستا اونقدر گریه کردم چشام باز نمیشه .... دلیلش؟ دلیلش فردا خاک میشه و کاش همشون با هم خاک میشدن

جنگ شد؟

مردم از انگیزه های شما و صداقت شما و اهمیت رنج هایتان جز با مرگ شما متقاعد نمی شوند. تا وقتی که زنده اید، وضع شما برایشان مشکوک است، فقط شایسته ی تردید آن‌ها هستید. -آلبرکامو، سقوط

امروز ی صحبتی پیش اومد با بچه ها و به طرز جالبی دقیقا نصفمون یک نظر داشتیم و نصف دیگه نظر مقابل پست های این کانال رو دیدم و گفتم بیام بپرسم اینجا هم ببینم نظر شما چیه

این دو پیام رو بخونید و نظرتون رو بگید 👆 مرز بین اینا با پارانویید چیه؟ چی باعث میشه بدون وجود پارانویید فرد حساس تر باشه؟

Repost from کاف
‏دیشب گوشیش افتاد روی مبل صفحه گوشی روشن شد. اسم یه آقا اومد بالا کنارش فقط نوشته بود "مرسی بابت امروز🙏" نمی‌دونم چرا یه چیزی تو دلم فرو ریخت گوشی رو برنداشتم فقط همون چند کلمه رو دیده بودم تمام شب ذهنم داشت داستان می‌ساخت کیه؟ امروز با هم بودن؟ چرا تا حالا اسمشو نشنیده بودم؟ صبح که بیدار شد، گفت چرا اینقدر ساکتی؟ گفتم هیچی...نگام کرد و گفت هیچی نیست، همه چیزو براش تعریف کردم منتظر بودم بگه تو زیادی حساسی...یا...به تو چه اما فقط گوش کرد ‏وقتی حرفم تموم شد گوشیشو آورد گفت: ببین! پیام برای پدر یکی از بچه‌های کلاسش بود دیروز رفته بودن برای بچه‌ها کتاب بخرن. آخر خرید اون آقا هزینه یه بسته کتاب رو حساب کرده بود و بعد پیام داده بود "مرسی بابت امروز" گوشی رو از دستش گرفتم. گفتم ببخشید...لبخند زد. ‏نه... یه چیزی ازت می‌خوام گفتم چی؟ گفت از این به بعد هر وقت ذهنت یه داستان ترسناک ساخت، قبل از اینکه باورش کنی یه بار از خودم بپرس همون لحظه فهمیدم خیلی از رابطه‌ها را دروغ خراب نمی‌کنه، داستان‌هایی خراب می‌کنه که ذهنمون می‌نویسه و هیچ‌وقت از طرف مقابلمون نمی‌پرسیم واقعیتش چی بود Lidia @kafiha

Repost from کاف
من و پارتنرم اول رابطه یه قانون تعیین کردیم : من حق دارم بهت شک کنم و تو باید شک منو رفع کنی اگر رابطه برات مهمه. هیچکدوم ما شکاک نیستیم فقط این قانون باعث شده در مواقع اینجوری طرف مقابل بجای هوار و داد و بیداد قشنگ بشینه توضیح بده و روشن‌سازی کنه. خیلی به رابطمون کمک کرده 💬taroot Lidia @kafiha