uk
Feedback
یادداشت‌های‌یک‌جادوگـر

یادداشت‌های‌یک‌جادوگـر

Відкрити в Telegram

به دنبالِ نقشه هایِ گمشده،ماجراجویی،حلِ معما،داستان های ترسناک و جادو🕯. @FaFaomabot

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
709
Підписники
-324 години
-47 днів
+14030 днів
Архів дописів
🎞: مجموعه فولدر از آدمایی که از چیزایی که دوست دارن حرف می‌زنن؛ از دیلی‌ها گرفته تا فیلم، سریال، کتاب و هر چیزی که حالشون رو
🎞: مجموعه فولدر از آدمایی که از چیزایی که دوست دارن حرف می‌زنن؛ از دیلی‌ها گرفته تا فیلم، سریال، کتاب و هر چیزی که حالشون رو خوب می‌کنه.
[ Explore it and find what suits you the best! ]
— ‹ FOLDER I - FOLDER II › —

عزیزِدل🫀؛ واقعا عاشق اینم که جادوگر باشم😭

Repost from 槊L,
جادوگر . .⋆♱ @ImFaFaoma بانو چنلت>>

Repost from 槊L,
این پیام رو فور کنید- تا بر اساس چنلتون بگم به کدوم یکی از دسته های زیر تعلق دارید
« خوناشام - جادوگر - گرگینه - فرشته - اهریمن - پری - روح »
لحظه ایی میزارمش-

دوستش داشتین؟🌞

عاشقِ اینم که هوا یه جوری گرفته که انگار ولدمورت برگشته.

sticker.webp0.30 KB

بعضی وقتا به این فکر می‌کردم بیام دستاتو بگیرم و باهم بریم پیشِ ستاره ها زندگی کنیم،اما ستاره ها خیلی دور بودن،باید چند صد سال میونِ آسمون سِیر می‌کردیم تا برسیم کنارشون؟ رفتن به کنارشون اونقدرا هم آسون نبود!باید یه ماشینِ فضایی می‌ساختیم تا ما رو ببره ولی ساختنش هم کارِ یکی و دو روز نبود. اِلف کوچولویی که کنارِ کلبه ام زندگی می‌کرد گفت بود یک شب که خوابی بیام بدزدمت و با ونِ پرنده ام ببرمت سرزمین خوناشام ها،اونوقت پوست هامون رنگ پریده می‌شد و دوتا دندون نیشِ خوشگل هم درمی‌آوریم،شامِ لاکچری مون هم می‌شد یه شیشه خونِ آدمیزاد. بعد با خودم گفته بودم شاید از خونِ آدمیزاد خوشت نیاد و هوسِ سوپِ قارچ کنی،بخاطر همین تصمیم گرفته بودم با ساعتِ جیبیم زمان رو از حرکت نگهدارم،پایِ پیاده با فانوسی که نورش هیچوقت خاموش نمی‌شد جنگل هایِ تاریک و طلسم شده رو رد می‌کردیم و می‌رفتیم جنگلِ آمازون،یه کلبه‌ی عجیب و غریب و ترسناک می‌خواستیم وسطِ جنگل بعدشم من شب و روز برات سوپِ قارچ و قهوه‌ی تلخ درست می‌کردم که هربار با خوردنِ اون قهوه‌ و حس کردنِ تلخیش اخمات بره تو هم. شب به شب رویِ چمن های خیس بارون خورده دراز می‌کشیدیم و ستاره ها رو نگاه می‌کردیم،اینجوری از راه دور تصور می‌کردیم کنار اوناییم،تا یه روز می‌رسید که علم اونقدر پیشرفت می‌کرد تا می‌تونستیم دو روزه بریم کنارِ ستاره،البته اگه من دیگه از ارتفاع نمی‌ترسیدم. یکدفعه یادم اومد تو خیلی وقته که نیومدی،بعد با خودم گفتم مُردی؟ نمیدونم،آقای مگوریوم می‌گفت مُردی! لباساتو همراه نامه هایی که هیچوقت وقت نکردی برام بفرستی رو آورد،لا به لاشون عکسِ خودمو زیرِ درخت بیدمجنون پیدا کردم،گل ارغوان گذاشته بودی لایِ موهام. تصمیم گرفتم حالا که مردی بریم سرزمین ارواح،همونجایی که می‌گفتی آدما بمیرن می‌رن اونجا و دیگه هیچ جسمی ندارن،جودی می‌گفت سرزمین ارواح ستاره نداره،پس چی می‌شه اون همه آرزومون برای رفتنِ پیشِ ستاره ها؟ شایدم ما خودمون ستاره شدیم و خبر نداریم. برایِ لوسین،ماساچوست|بوستون سال‌1880.🕯⭐

یسنا اینو از من و کاپیتان جک اسپارو ساخت😭🤣✨
یسنا اینو از من و کاپیتان جک اسپارو ساخت😭🤣✨

700🙏🏽

Repost from 槊L,
این پیام رو فور کنید عددی که دوست دارید برسید رو بنویسید تا بزارمتون تو چنل و یکم از همدیگه حمایت کنیم- Me? 830

یکی از پست های موردعلاقه‌تون رو از اینجا فور بزنید چنلتون تا بیام و از چنلتون فور بزنم اینجا🧌؛
جوین‌باشید‌سرنشینان‌مرواریدسیاه🏴‍☠️

اینا که چیزی نیست قلبمو میذارم تو صندوق تقدیمش میکنم😔میخوام برم دریاهای کارائیب تا با کاپیتان جک اسپارو تو مروارید سیاه زندگی کنیم و باهم بریم ماجراجویی🤓

من در برابرِ کاپیتان جک اسپارو:🛐🛐