نشانیِ سوّم
Відкрити в Telegram
کلمههایی که از ما بهجا خواهد ماند، بیخوابیِ عجیبی خواهند کشید... بیخوابیِ عجیبی. کانالِ کتابخونیمون: @ketaberira راههایِ ارتباطی: @Asemanam_Bot http://t.me/HidenChat_Bot?start=5821566175
Показати більше820
Підписники
Немає даних24 години
+137 днів
-12330 днів
Архів дописів
817
She's my partner in all my little crazy ridiculous adventures. We step onto the cinema stage and dance with the end credits rolling behind us, not caring who's watching. We run through the streets. We sing along, skip around, and laugh out loud. We share our songs with each other, then somehow end up with actually liking them too. We eat ice cream as we walk through the city. And none of it ever, ever gets old.
817
آنقدر نکتههایِ اشاره به زندگیِ مرا داشت که هر لحظه منتظر بودم بازیگران برگردند به سمتِ دوربین و در صورتم بخندند.
817
مثلاً واکنشم موقعِ سند کردنِ این پیام (به دوست عزیزم که ولی خب عقاید متفاوتی داریم) این بود که:
817
شما تصور بنمایید خدایِ یک چیزی هستید. مثلاً گیم آف ترونز. ته ته تهش را درآوردهاید دیگر. یعنی دیگه جوری نیست که نتونن یک درصد بهتون نگن فن. بعد فصل آخرش که خراب شد و شما در حال حرص خوردن، یک (هزار نفر) تازه از راه رسیده بیاید هی از فصل آخر تعریف کند. هی تعریف کند. هی بگوید اوه راست میگفففتی عجب چیز خفنیست. هی مثل این باشد که ماهیتابه گرفته باشد رویِ سرتان و
بنگ بنگ بنگ.
817
تمام این مدتی که میدونید کدوم مدت، به خانوادهم، همشهریهام و دوستایی که تا دیروز گلومو پاره میکردم یک دونه چاوشی گوش بدن و نمیدادن، (مخصوصاً اونایی که گوش نمیدادن چون به کل آهنگ حرامه) و حالا یکهو تمامِ شهر پر بود چاوشی، هر روز تو خونه چاوشی و تو گروهها چیزی که میفرستادن چاوشی،،
واکنشم یک حالتی بود این طوری که: "هع". یه "پوف". یه نیشخندِ از سرِ مضحک بودنِ این موضوع.
817
Repost from le vent nous portera
نبودنت بر همهی وجودم ریشه دوانده و سراسرش را پوشانده. جوری که زخمهای دیگرم باعث خونین شدن زخم تو که در سراسر وجودم گسترده شده، میشوند.
