uk
Feedback
عصفورة قلبي🕊

عصفورة قلبي🕊

Відкрити в Telegram

[گنجشکک دل من] -دفتری مجازی برای آن زمان که خاطرات و واژه‌هایم مانده‌اند و من رفته‌ام. لینک ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=c7274f32c2eb کانال ترجمه‌ها: https://t.me/loqatalqalb

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
242
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
+1330 днів
Архів дописів
قفلی عربی از حیدر البیاتی آوردم.

تو را اگر همه تنها گذاشتند چه غم؟ علی‌ست همدم غم‌دیدگان بی‌همدم...

خدایا توروخدا برای همه‌مون زود زود نجف بنویس.

حالم واقعا خوب نبود ولی یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی...

Repost from |حلویات|
مَفرُوض عَلىٰ النَاسّ حُبَك يَا عَلْيِّ❤️

الحمدلله الذي عجن طينتنا بحب علي(ع)

2_5203964349302974709.mp310.92 MB

يا من قد أنكر من آیات أبي حسن ما لا ينكر إن كنت لجهلك بالأيام جحدت مقام أبي شبّر فاسأل بدراً واسأل أحدا وسل الأحزاب وسل خيبر مَن دبَّــرَ فيـــها الأمــــرَ ومَـــن أردى الأبـــــطال ومن دَمَّـــــــرْ مَن هدَّ حُصــــونَ الشِركِ ومَن شــــادَ الاســـــــلامَ ومَــــن عَمّـَرْ مَــــن قدَّمَـــهُ طـــه و عَـلى أهـلِ الايــمـــانِ لَــهُ أَمَّـــرْ ای که معجزات و آیات غیرقابل انکار ابالحسن را انکار کردی، اگر از روی ندانستن تاریخ و جنگ‌ها مقام أبي شبّر را انکار کردی پس برو و از جنگ‌های بدر و احد و احزاب و خیبر بپرس که چه کسی در آن‌ها جنگ را تدبیر کرد و قهرمانان را سرنگون کرد و به خاک انداخت و چه کسی قلعه‌های شرک را نابود کرد و چه کسی بنای اسلام را مرتفع ساخت و آباد کرد چه کسی بود که پیامبر(ص) او را بر خود مقدم دانست و امیری اهل ایمان با اوست... #سیدرضا_الهندي |@loqatalqalb|

هل يمنعني وهوالساقي أن أشرب من حوض الكوثر؟ أم يطردني عن مائدة وضعت للقانع والمعتر آیا مرا از نوشیدن از حوض کوثر باز می‌داری؟ در حالی که او ساقی آن حوض است؟ یا مرا از سفره‌ای که برای فقیران قانع و گدایان پهن شده‌است طرد می‌کنی؟ #سیدرضا_الهندي |@loqatalqalb|

سَوَّدت صحيفة أعمالي و وكلت الأمر الى حيدر هو كهفي من نوب الدنيا وشفيعي في يوم المحشر نامه‌ی اعمالم را سیاه کردم و کار را به دست حیدر سپردم او پناه من از غم‌های دنیا و شفیع من در روز محشر است #سیدرضا_الهندي |@loqatalqalb|

کسی ز فکر و خیال دو عالم آسوده‌‌ست که دل به غیر ولای علی نیالوده‌‌ست هزار تجربه کردم، هزار جا رفتم به غیر عشق علی هرچه هست، بیهوده‌‌ست -سیدمهدی طباطبایی

چنان ندیده گرفت این جهان تالّم را کسی ندیده ز ما یک دهان تبسّم را دلا به نزد خلایق مبر تظلّم را شنیده‌ای که «قُلِ الله ثُمَّ ذَرْهُمْ» را؟ بگو علی و رها کن تمام مردم را تو را اگر همه تنها گذاشتند چه غم؟ علی‌ست همدم غم‌دیدگان بی‌همدم جهان اگر به دلت زخم می‌زند به ستم علی‌ست مرهم این زخم‌های بی‌مرهم علی‌ بشارت صلح است هر تخاصم را بگو علی که علی ارمغان ناسوت است علی علی دم روحانیان لاهوت است دلی که نام علی را شنیده مبهوت است لبی که ذکر علی را گرفته یاقوت است علی رقم زده زیباترین ترنّم را علی‌ست اوّل و آخر، علی‌ست جلوهٔ ذات علی‌ست ظاهر و باطن، علی‌ست نور حیات علی‌ست باطن صبر و علی‌ست نفس صلات علی‌ست مام محبّت، علی‌ست باب نجات سزد فدای وجودش کنی اَب و اُم را علی مفسّر قرآن، علی کتاب مبین علی مُنَزِّل طٰهٰ و مُنْزِل یاسین علی معلّم انفاس قدس روح الامین علی امین زمان‌ و علی امان زمین علی قرار مکین است هر تلاطم را بگو به غیر علی کیست غالب صفدر؟ علی‌ مظفّر بدر است و فاتح خیبر علی‌ست معدن خیر و علی‌ست دافع شر علی‌ست عین حیات و عجیب نیست اگر که برگزید خداوند چشمهٔ خم را علی به خاک نشانده‌ست پشت شیطان را علی به سجده کشانده‌ست انس را، جان را علی به عرش رسانده‌ست اهل ایمان را علی بُراق دوانده‌ست آسمانان را علی به رقص درآورده ماه و انجم را علی‌‌ست فرد احد، پرده‌دار غیب و شهود به اعتبار علی جان گرفت ملک وجود به اعتبار علی شد ابوالبشر مسجود بدون شک پدر ما در آن بهشت خلود در آرزوی نجف بود و خورد گندم را علی‌ست مالک هفت آسمان و کلّ بروج علی‌ست آنکه به الیاس داده اذن عروج علی‌ست آتش سوزان ملحدان لجوج علی‌ست آنکه به یأجوج بسته راه خروج بلی، علی‌ست که سد کرده هر تهاجم را علی کنار خلیل خدا در آتش بود به این دلیل گلستان شد آتش نمرود تماماً از علی آموخت علم را داوود علی‌ست آنکه تجلّی به کوه طور نمود کلیم یاد گرفت از علی تکلّم را علی‌ست راحت روح و علی‌ست شادی جان علی‌ست ناجی نوح از کشاکش طوفان گمان مکن که وجود علی‌ست بند زمان که جز بقای علی کلّ من علیها فان برون کن از سر خود ننگ این توهّم را نبود اگر مدد مرتضیٰ علی محجوب نمی‌رسید به آغوش یوسفش یعقوب بدا به نوح که می‌ماند تا ابد مغلوب ز رستخیز بلایا نرسته بود ایّوب نگشته بود مسیح آسمان چارم را پیمبران اولو العزم و صاحب اعجاز به خاک کوی علی سوده‌اند روی نیاز بدا به حال اسیران این سرای مجاز که هر فرشته به هر لحظه می‌دهد آواز به گوش آدمیان «حَسْرًةً عَلَیْکُم» را علی حقیقت هستی و نور ارض و سماست علی بقای قدیم و علی حدوث فناست علی خلیفهٔ دنیا و حاکم عقباست علی وصیّ محمّد، علی ولیّ خداست ببین به یُمن ولای علی تنعّم را شرار عشق علی کائنات را سوزاند لهیب جلوهٔ ذاتش صفات را سوزاند یغوث و لات و هبل را، منات را سوزاند محبّتش همهٔ سیئات را سوزاند چنان که شعله بسوزد تمام هیزم را به جان او که جهان بی‌وجود اوست سیاه، جهان بدون علی یعنی آسمان بی ماه اگرچه نامهٔ ما را سیاه کرده گناه چنان نهفته به ما لطف می‌کند آن شاه که حس نمی‌کند اینجا گدا ترحّم را علی‌ست روح خدا، جان خلق، نفس رسول بلیغ‌تر که بگویم؛ علی‌ست زوج بتول علی‌ست فرع فروع و علی‌ست اصل اصول نماز اهل دو عالم نمی‌شود مقبول مگر کنند ز خاک درش تیمّم را طواف ما به حریمش نماز می‌گردد که گرد پردهٔ این در حجاز می‌گردد بگو به آنکه کماکان به ناز می‌گردد همیشه نیش تو سوی تو باز می‌گردد که دشمنی به جز از خویش نیست؛ کژدم را -سیدمهدی طباطبایی

شروع می‌کنم این شعر را به نام علی علی‌ست اوّل و آخر، به او سلام علی سلام آدم و خاتم، سلام جنّ و ملک به لطف تام علی و به فیض عام علی به علم و قدرت و حلم و فتوّت و کرمش به شأن و منزلت و عصمت و مقام علی هزار سال گذشت و نیامده‌ست هنوز یکی ادیب به شیوایی کلام علی دوام حال محال‌ است، خوب و بد گذراست مگر بدیِ من و خوبیِ مدام علی علی‌ست قبلهٔ حاجات و قبله حاجیِ اوست که کعبه گشته مشرّف به استلام علی به رکن کعبه نشانی‌ست از تجلّی ذات بجو نشانی حق را تو در مقام علی در آیه‌های پر آرایهٔ کتاب خدا چقدر خوب نشسته جناس تام علی! به عرش حق «لَعَلّیٌ حَکیم» حک شده است ببین که تا به کجا رفته است نام علی! طریق عالم بالا در اسم او پیداست چه رازها که نهان‌‌ است بین لام علی ز شه‌سوار عرب خواه هرچه می‌خواهی که هست مرکب دنیا هماره رام علی در این جهنّم دنیا نشسته‌ام، صد شکر به زیر سایهٔ پرمهرِ مستدام علی عبث مکوش که با سنگ طعنه‌ها نپرد کبوتری که نشسته‌ست روی بام علی به قول عرفی شیرین‌سخن، روم از گور به کاوش مژه تا وادی السّلام علی عروسی‌ است نه تشییع، بردنم تا قبر به عزّت و شرف و مجد و احتشام علی علی‌ست اصل اصول و علی‌ست مُهر قبول علی‌ست ا‌وّل و آخر، به او سلام علی -سیدمهدی طباطبایی

(۲۰) بنگر [فؤاد] شکسته را، به دَرَت نشسته به التجا اگرش بِرانی از آستان، کُند آشیان به کدام جا به سخا و بذل تواش طمع، به عطا و فضلِ تواش رجا ز پناهِ ظلِّ وسیع تو، هم اگر رود برود کجا که محیط کون و مکان بُوَد فلکِ ظلالِ تو یا علی #فؤاد_کرمانی [پایان]

(۱۹) هله‌ ای موحّدِ ذاتِ حق، که به ذات، معنی وحدتی به تو گشت خِلقتِ کُن فکان، که ظهورِ نورِ مشیّتی هله ای ظهورِ صفاتِ حق، که جهان فیضی و رحمتی چو تو در مداینِ علمِ حق، ز شرف مدینه‌ی حکمتی سَیَلانِ رحمت حق بُوَد، همه از جِبال تو یا علی #فؤاد_کرمانی

(۱۸) تو همان تجلّیِ ایزدی، که فراز عرشی و لا مکان خبری ز گردش چشم تو، حرکات گردش آسمان دهد آن فؤاد و لسان تو، ز فروغ لوح و قلم نشان تو که ردّ شمس کُنی عیان، به یکی اشاره‌ی ابروان دو مُسخّر آمده مِهر و مَه، هله بر هلالِ تو یا علی #فؤاد_کرمانی

(۱۷) تو که از علایق جان و تن، به کمالِ قُدس مُجرّدی تو که فانی از خود و مُتّصف، به صفاتِ ذاتِ محمّدی تو که بر سرائرِ معرفت، به جمالِ اُنس مُخلّدی به شؤنِ فانیِ این جهان، نه مُعطّلی نه مقیّدی بود این ریاست دنیوی، غم و ابتهالِ تو یا علی #فؤاد_کرمانی

(۱۶) تویی آن که ذات کسی قرین، نشده است با احدیتّت نرسیده فردی و جوهری، به مقام مُنفردیتت تویی آن که بر احدیّتت، شده مُستند صمدیّت نشناخت غیر تو هیچ‌کس، ازّلیتت ابدّیتت تو چه مبدأ‌یی که خبر نشد، کسی از مآلِ تو یا علی #فؤاد_کرمانی

(۱۵) تویی آن که میم مشیّتت، زده نقشِ صورتِ کاف و نون به کتابِ عِلم تو مُندرج، بُوَد آن چه کان و ما‌یکون فلک و زمین به اراده‌ات، شده بی‌سکون شده باسکون تویی آن مُصوّرِ ما‌خَلَق، که من الظّواهر و البطون بُوَد این عوالم کُن فکان، اثرِ فعال تو یا علی #فؤاد_کرمانی

(۱۴) نه همین بس است که گویمت، به وجودِ جود مکرّمی تو مُنزّهی ز ثنای من، که در اوجِ قُدس قدم نَهی نه همین بس است که خوانمَت، به ظهورِ فیض مقدّمی به کمال خویش معرّفی، به جلالِ خویش مُسلّمی نه مراست قدرت آنکه دم، زنم از جلال تو یا علی #فؤاد_کرمانی