uk
Feedback
ویال خاطرات طبیب فردا

ویال خاطرات طبیب فردا

Відкрити в Telegram

روزنوشته های یک عدد اینترن

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
276
Підписники
+224 години
-17 днів
+2930 днів
Архів дописів
شما هم اخبار جنگ رو دنبال میکنید؟! ایران عزیزم😭😭😭😭💔🖤❤️‍🩹🤍

اینکه با یه آدم خوش کشیک هم‌گروه شدم زیاد خوشحالم نکرد! چون تایم اون اصلا مریض نمیاد ولی تایم من همینجوری از در و دیوار میباره😑 اصلاً هم حسود نیستم🚶‍♀🚶‍♀

🥺🥺حتی اتند طب اورژانس برامون بستنی زعفرانی گرفت اما تأثیری روی دلهره نداشت🚶‍♀

بچه که بودم از فضای بیمارستان و مطب میترسیدم هربار که قرار بود برم ویزیت دکتر تمام وجودم پر از دلهره می‌شد! وارد پزشکی که شدم فکر میکردم دیگه خبری از اون ترس و دلهره نیست! هر روز بیمارستان بودم هر روز مریض می‌دیدم خودم تزریق انجام میدادم بیمارستان خونه دوم من بود ولی امروز که بابارو آوردم بیمارستان فهمیدم هنوزم اون ترسها درونم باقی مونده!🥺 تمام امروز با دلهره گذروندم و هنوزم درونم آشوبه😭

کشیک رو با بستری کردن پدرم شروع کردم🥲

حالا وقت دارم گریه کنم ولی دیگه حسش نیست🤣

شیفت اول قلب تمام✅

دیشب برای یکی از بیمارا گفتم سوند بزارید و چک out put داشته باشه امروز صبح رفتم چکش کنم دیدم پرستاره تازه داره سوند میزاره!!😐 مریض هم شونصدبار دیشب رفته دستشویی🤦‍♀😑😑

ساعت یک بامداد پرستار ccu زنگ زده میگه بیا نوت بذار که برای فلان مریض زنگ زدی به آنکال رادیو!! گفتم بالاغیرتا الان نننننننننه فردا صبح میام می نویسم گفت قبل ۶/۳۰ اینجا باشی ها گفتم چششششششمممم😒 راس ۶/۲۰ اونجا بودم خود پرستاره خواب بود😑 ای بختت ایرانی 👩‍🦯👩‍🦯

از 7/30 صبح تا الان فیکس اورژانس بودم به پرستار التماس کردم فقطططط یک ساعت خودت هندل کن من برم کپه مرگمو بذارم وگرنه می افتم رو دستت 😭😭😭 دلم دندوپزشکی خواست🥺 یا پوست یا هیچییییی😭😭😭 اصلاً هیچیییییی😭😭 فقط خانه داری🫠🫠🫠 بریم بخوابیم یک ساعت🚶‍♀🚶‍♀

دلم میخواد گریه کنممممممم😭😭😭 اما وقت نمیکنم🚶‍♀🚶‍♀

یه بنده خدایی بود فکر میکرد اگه بعد از عمومی بخواد بره دنبال کار زیبایی به ۷ سال سختی که در مسیر طبابت کشیده خیانت کرده اما کشیک اول قلب یجوری با پشت دست زد تو دهنش که دلش خانه داری میخواد😭😭

دکمه غلط کردم کجاست😭😭😭😭

دیروز یه اتفاقی برام افتاد که یه لحظه با خودم گفتم اگه فقط چندماه فرصت زندگی داشتم چکار میکردم؟! اولین چیزی که به ذهنم اومد وقت گذاشتن برای خانواده بود🥲به خودم گفتم مرخصی میگیرم و خودمو از شر استرس های بیمارستان و بدرفتاری های پرستار و اتند نجات میدم!میرم دنبال کارهای دوست داشتنیم که هیچوقت براشون زمان نداشتم😭 همونجا تلنگر بدی خوردم! فهمیدم پزشکی اصلا عشق و علاقه اول من نبوده!! و تصمیم گرفتم اصلا به اینکه بلافاصله برم تخصص فکر نکنم!! نیاز دارم از ادامه دادن این مسیر مطمئن بشم! نه اینکه فقط در جهت رودخانه ای که همه دارن طی مسیر میکنن برم🫠

این روزها خیلی‌ها ازم می‌پرسن: چرا امسال رزیدنتی ثبت‌نام نکردی؟ چرا استریتیت رو از دست دادی؟ چرا گذاشتی برای سال بعد؟ راستش حتی ثبت نام هم‌کردم ولی تکمیلش نکردم بعدش! و هر بار جواب دادن به این سؤال، منو می‌بره به ماه‌هایی که شاید سخت‌ترین ماه‌های زندگی‌م بودن....

نه غلط کردم از الان حسابی ترسیدم😭😭😭

فردا قراره تک‌نفره به مدت۲۴ ساعت فیکس اورژانس باشم یک عدد اینترن قلبِ سامورایی تنها😎😎

اونی که شب قبل از کشیک پیتزا پزیده کیه؟ منننننن😎
اونی که شب قبل از کشیک پیتزا پزیده کیه؟ منننننن😎

پند اخلاقی همیشه از یک متخصص با تجربه و با وجدان مشورت بگیریم

یه مورد وحشتناک ترش رو بذارید من بگم😑 دوتا از پرستاران خواهرشون مدت‌ها علائم luts و درد فلانک داشته و خواهران پرستار خودشون مرتب درمان عفونت ادراری میذاشتن و آنتی بیوتیک میدادن و طفلک بدتر می‌شده تا اینکه بالاخره زحمت کشیدن و خواهرشون آوردن پیش استاد ما تا سونوگرافی بشه و حدس بزنید چی شد تومور پیشرفته که همه جا متاستاز داده بود خانم جوان سی و خورده ای ساله چندماه بعد فوت کرد🤦‍♀