uk
Feedback
ویال خاطرات طبیب فردا

ویال خاطرات طبیب فردا

Відкрити в Telegram

روزنوشته های یک عدد اینترن

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
266
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
همین الان یه پسر ۱۵ ساله بی هوش رو آوردن اتاق CPR که حین مسابقات کیک بوکسینگ به سرش ضربه خورده بود! استاد گفت از الان با خانواده اش صحبت کنید برای اهدای عضو راضی بشن😭 از همه ی ورزش های خشونت بار متنفررررررررممممم 😑😑😑

خنده دار اینه پدر محترم مراقب فرزندش نبوده و آسیب دیده حالا اومده با داد هوار و توهین به کادر درمان که چرا سرعت عمل ما تو بیمارستان شلوغ باب میل ایشون نیست🙄🙄🙄

امروز روز آمپوته شدن انگشت بچه هاست😭😭

😭😭😭😭اصلا اصلا اصلا حسودیم نشده

ماهم جمعه شیفت اورژانسیم😒
ماهم جمعه شیفت اورژانسیم😒

یکی از اساتید طب میگفتند آذر تا بهمن معمولاً طب خلوت تره!! موقع انتخاب لاین به این مسائل توجه کنید 🥲

#پند شهریور ماه بخش طب اورژانس نرید🫠🫠

پیراهن کاغذی!!!! این اسم یکی از بیمارانه #اسم_ها

😒😒😒خب معلوم شد چرا گاهی اوضاع قهوه ایه!!!!
😒😒😒خب معلوم شد چرا گاهی اوضاع قهوه ایه!!!!

😒😒😒خب معلوم شد چرا گاهی اوضاع قهوه ایه!!!!
😒😒😒خب معلوم شد چرا گاهی اوضاع قهوه ایه!!!!

Repost from خط سوم
سرگرمی جدید میری این سایت، روز تولدت رو می‌زنی و میگه چه رنگیه.
سرگرمی جدید میری این سایت، روز تولدت رو می‌زنی و میگه چه رنگیه.

اغلب مراجعین ما اول رفتن زیر دست شکسته بند!! خوب که داغون و آش و لاش شدن و دردشون و ناتوانی شون بیشتر شد تازه تشریفشون رو میارن بیمارستان🙄

کاش ورودی اورژانس بزرررررگ بنویسن به والله وقتی سرم تموم میشه هوا وارد رگ نمیشه🥲 سرویس شدم از دست همراهان🤦‍♀

شکستگی پای پسر کوچولوی ۷ ساله🥲
شکستگی پای پسر کوچولوی ۷ ساله🥲

شکستگی دست دختر کوچولوی ۱۰ ساله🥲
شکستگی دست دختر کوچولوی ۱۰ ساله🥲

امروز دوتا قاتل ترومایی داشتیم!!! یکیشون حین فرار با موتور دچار تروما شده بود اون یکی سرشو کوبیده بود به دیوار🤦‍♀ سربازهای همراهشون هعی جلو. چشم من رژه میرن اعصاب نذاشتن برام!!

از اون خنده دارتر کیسی بود که دچار پنیس فرکچر شده بود و ادعا میکرد تو خواب موقع پهلو به پهلو شدن و غلتیدن اینجوری شده🤦‍♀😶‍🌫

پسر ۱۷ ساله با شکایت درد دست اومد اورژانس و ادعا میکرد از روی تخت افتاده! در صورتیکه نوع شکستگی کاملاً نشون دهنده مشت زدن به جسم سخت بود!!!😐 چرا فکر می‌کنن دروغ بگن ما نمیفهمیم🙄

کارگاه احیا داشتیم حین زدن شوک به مولاژ با تاخیر گفتم بچه ها کلییر!!!! (اصطلاحی که همه از تخت و بیمار فاصله بگیرند) استاد گفت تیم احیا از دست رفت🤣🤣🤣

دم دمای صبح فرصت شد بخوابم تازه چشام گرم شده بود که با صدای هلیکوپتر در حالیکه تمام دیوارهای پاویون میلرزید بیدار شدم😑