مامان ".
Відкрити в Telegram
تو با خیلی از حرفات من و یاد خیلی از آدما میندازی مامان . (نْیشتمآن) -𝑀𝑜𝓂'𝓈 𝒽𝑜𝓊𝓈𝑒 𝓅𝑜𝓈𝓉 🕰: @moms_wordsbot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
403
Підписники
+3124 години
+307 днів
+11930 днів
Архів дописів
405
دنبال بهانه ام برای کمی بیشتر با تو بودن .. اصلا نرو"
تو بزار وقتی غروب شد برو .
اگه جنگ تموم شد برو .
بزار آژیر و که کشیدن کبوترا که پریدن وقتی همه ترسیدن .
تو بزار آبا که از آسیاب افتاد برو .
اصلا بزار بعد انتخابات برو .
اوضاع که خوب خوب شد همه جا بزن و بکوب شد .
هروقت زیر پات خالی شد برو .
زندگیت که پوچ و تو خالی شد برو .
وقتی نور خونه ضعیف شد .
کاسه صبرت که لبریز شد برو .
بزار اگه وامت جور شد برو .
اگه اجاقت کور شد برو .
همه چیزتو بفروش و ول کن برو .
( خونرو خونرو خونرو )
405
از مامان پرسیدم ..
بنظرت کدوم عشق بهتر از همست ،
عشق مادر به فرزند عشق بنده به خدا یا عشق یه آدم به یه آدم دیگه »
مامان بهم گفت شاید نتونه انتخاب کنه -
معمولا خیلی وقتا یادت میره که خودت و دوست داشته باشی خودت و بپذیری و دنبال نظرات این و اون نباشی "
معمولا خیلی وقتا یادت میره که اول به خودت ارزش قائل شی بعد دیگران اول با خودت دوست باشی بعد دیگران ..
'( معمولا خیلی آدما یادشون میره که بهترین عشق ، عشق آدم به خودشه )
405
بدترین قسمت همونجایی بود که میخواستم بین بد و بدتر بد و انتخاب کنم .
و از یجایی به بعد نبودت اونقدرام حس نمیشد "
405
به مامان گفتم ..
بدترین درد ، درد خیانت یا جدایی نیست "
بدترین درد برای من دل کندن از علاقمه ..
دل کندن از بازی کردن روی صحنه دل کندن از حفظ کردن پنج صفحه دیالوگ که شب و روزمو براش میذاشتم )-
دل کندن از علاقه ای که دارم بخاطر جامعه ی کثیفی که دارم ؛
بدترین درد من تا آخر عمر عوض کردن راهم و تغییر اون مسیر مورد علاقم بخاطر فقر شخصیتی بعضی آدمها و ندار بودن توی انسانیت میمونه ))
من همیشه دلم میخواست روی صحنه تئاتر بمونم .
#metoo
405
خونه ..
تنها جایی که توش احساس امنیت و ارامش ندارم "
خونه تنها جاییه که حالم و بدتر میکنه ))
خونه تنها جاییه که توش بیشتر از خیابون دعوا دیدم و کتک خوردم -
خونه جای امنی نیست
به مامان گفتم ..
دور شدن از تو کار آسونی نیست ولی موندن تو اینجا هم کار آسونی نیست .)
به مامان گفتم روزی که از خونه برم خیلی خوشحالم خیلی خوشحال از اینکه دیگه تو جایی که محل آرامش بقیس برای من عذاب و بدبختی نیست
_خونه دیگه مثل قدیما نیست
دیگه برای زودتر امدن بابا ذوق نمیکنم دیگه دوست ندارم بابارو زیاد ببینم .
خونه دیگه خیلی وقته صدای از ته دل خندیدن و به خودش ندیده ›
بابا باعث میشه به هر دختری که رابطه خوبی با پدرش داره و پدر خوبی داره با ناراحتی نگاه کنم ،
بابا باعث میشه دیگه نگم ...
( هیچ جا خونه خود آدم نمیشه )
