📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر
Відкрити в Telegram
🛑👉@RadioRahianeSher👈🛑 🛑شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 🛑رسانه فرهنگی و ادبی 🛑 مدیر مسئول #نسرین_پورنقی_باهوش
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
207
Підписники
+224 години
+77 днів
-530 днів
Архів дописів
🛑✳️🎵ترانه زیبای فانوس
🛑✳️🎵خواننده🎤 علی اصحابی
🛑📻باماهمراه باشیددر👇
🛑📻شبکه ی مجازیرادیوراهیان شعر
🛑📻رسانه ی فرهنگی وادبی
🛑📻@RadioRahianeSher
https://t.me/ra5d6
https://t.me/Radiorahianesher
🌸📡۰۰۰♥️& *♥️*&♥️۰۰۰📡🌸
🛑✳️🎵ترانه زیبای کاکو
🛑✳️🎵خواننده🎤 علی اصحابی
🛑📻باماهمراه باشیددر👇
🛑📻شبکه ی مجازیرادیوراهیان شعر
🛑📻رسانه ی فرهنگی وادبی
🛑📻@RadioRahianeSher
https://t.me/ra5d6
https://t.me/Radiorahianesher
🌸📡۰۰۰♥️& *♥️*&♥️۰۰۰📡🌸
🛑✳️🎵ترانه زیبای دلربا
🛑✳️🎵خواننده🎤 پویا بیاتی
🛑📻باماهمراه باشیددر👇
🛑📻شبکه ی مجازیرادیوراهیان شعر
🛑📻رسانه ی فرهنگی وادبی
🛑📻@RadioRahianeSher
https://t.me/ra5d6
https://t.me/Radiorahianesher
🌸📡۰۰۰♥️& *♥️*&♥️۰۰۰📡🌸
🛑✳️🎵ترانه زیبای آخه دلِ من..
🛑✳️🎵خواننده🎤 علی اصحابی
🛑📻باماهمراه باشیددر👇
🛑📻شبکه ی مجازیرادیوراهیان شعر
🛑📻رسانه ی فرهنگی وادبی
🛑📻@RadioRahianeSher
https://t.me/ra5d6
https://t.me/Radiorahianesher
🌸📡۰۰۰♥️& *♥️*&♥️۰۰۰📡🌸
🛑🌈🎵✳️درود همراهان عزیز و علاقه مندان بخش موسیقی .عصرتان بخیر💐
🛑در برنامه امروز، ترانه هایی از
✳️🎤🎵 از علی اصحابی را برایتان به اشتراک می گذاریم
🛑✳️🎵علی اصحابی در ۳۱ شهریور ۱۳۶۰ در شهر دامغان زاده شد. وی که سه برادر و سه خواهر دارد در ۱۶ سالگی به موسیقی علاقهمند شد. او موسیقی را بهطور رسمی از سال ۱۳۷۹ آغاز کرد. به مدت ۵ سال نزد حمید پناهی، صادقیانی و محمد نوری به فراگیری خوانندگی پرداخت. در اوایل سال ۱۳۸۵ با ترانه «اگه عشق منی» مطرح شد و در شهریور همان سال آلبوم «لاف عاشقی» خود را منتشر کرد.
✳️او در جشنوارۀ بیست و هفتم موسیقی فجر در سالن مرکز همایشهای برج میلاد به همراه ارکستر پاپ صدا و سیما به روی صحنه رفت.
✳️نخستین بار در تلهفیلم «میان دو هیچ» به کارگردانی مهیار عبدالملکی به عنوان بازیگر پشت دوربین رفته است.
🛑همراه ما باشید.در
🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 📻
🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی 📡
🛑📻@RadioRahianeSher
https://t.me/ra5d6
https://t.me/Radiorahianesher
🌸📡۰۰۰♥️& *♥️*&♥️۰۰۰📡🌸
🛑🌈🪕🎤با بخش موسیقی 👇
🛑همراه ما باشید.در
🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر
🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی
🛑📻@RadioRahianeSher
https://t.me/ra5d6
https://t.me/Radiorahianesher
🌸📡۰۰۰♥️& *♥️*&♥️۰
مــژگان به هـم بزن ، که بپاشي جهان من
کــوبــي زميــن مـــن به ســر آسمـــان من
درمـان نخواستم ز تو من ، درد خواستم
يـک درد مــاندگـار ! بلايـــت به جــان من
مـي سـوزم از تبـی که دمـاسنج عشق را
از هــرم خــود گــداختــه زيـر زبـان مــن
تشخيـص درد من به دل خود حواله کن
آه ای طبيــب درد فــروش جـــوان مـــن
نبــض مــرا بگيــر و ببــر نام خــويش را
تا خــون بدل به باده شــود در رگـان من
گفتي : غريب شهر مني اين چه غربت است
کايــن شهــر از تو مي شنـود داستـان من
خاکستري است شهر مــن آري و من در آن
آن مجمــري که آتــش زرتشـــت از آن مــن
زين پيش اگر که نصف جهان بود ، بعد از اين
بـا تـو شـــود تمـــام جهــان اصفهـــان مــــن .
#حسین_منزوی
🛑همراه ما باشید.در👇
🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر
🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی
🛑📻@RadioRahianeSher
https://t.me/ra5d6
https://t.me/Radiorahianesher
🌸📡۰۰۰♥️& *♥️*&♥️۰۰۰📡🌸
گلهای ادب پارسی. شماره ۴۰۵
غزل ۲۸۴ سعدی
به کوی لاله رخان هرکه عشقباز آید
امید نیست که دیگر به عقل باز آید
گوینده : دکترفرشته جوادی
موسیقی: در دستگاه ماهور
تهیه شده در انجمن ادبی سروچمان
۱۷ خردادماه ۱۴۰۴
به نام خداوند جان آفرین
حکیم سخن در زبان آفرین
به کویِ لالهرخان هر که عشقباز آید
امید نیست که دیگر به عقل بازآید
کبوتری که دگر آشیان نخواهد دید،
قضا همیبَرَد ش تا به چنگ باز آید
ندانم ابرویِ شوخات چگونه محرابی ست
که گر ببیند زندیق، در نماز آید
بزرگوار مقامی و نیکبخت کسی
که هر دم از در ِ او چون تویی فراز آید
ترُش نباشم اگر صد جواب ِ تلخ دهی
که از دهان ِ تو شیرین و دلنواز آید
بیا و گونهیِ زرد م ببین و نقش بخوان
که گر حدیث کُنم، قصهئی دراز آید
خروشام از تَف ِ سینه ست و ناله از سَر ِ دَرد
نه چون دگر سخنان کاز سَر ِ مَجاز آید
به جایِ خاک قدم بر دو چشم ِ سعدی نه
که هر که چون تو گرامی بوَد، به ناز آید
🛑همراه ما باشید.در👇
🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر
🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی
🛑📻@RadioRahianeSher
تو مثل
لاله ی پیش از طلوع دامنه ها
که سر به صخره گذارد
غریبی و پاکی
تورا
ز وحشت توفان
به سینه می فشرم
عجب سعادت غمناکی !
#منوچهر_آتشی
🛑همراه ما باشید.در👇
🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر
🛑📻@RadioRahianeSher
...
انتظار
از من
آدم برفی ِ پیری ساخته
با موهای سپید ِ بلند وَ
گیتاری در دست
که سال هاست
می سُرایَد
می خوانَد
می نَوازَد
تا شاید
با برف ِ سال ِ آینده بیایی .
#مریم_رضایی_حامی
🛑همراه ما باشید.در👇
🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر
🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی
🛑📻@RadioRahianeSher
https://t.me/ra5d6
https://t.me/Radiorahianesher
🌸📡۰۰۰♥️& *♥️*&♥️۰۰۰📡🌸
اگـرچـه مـیرسی از راه دور و پیـدایی
بـدان میــان دلــم تـا همیشــه مـانـایـی
بدان که هرچـه زمـان بگـذرد درآینــهام
به هر طریق ، به هر شیـوه ای هویدایی
اگــر نفــس به ســرآمــد از انتظـار زیـاد
چه جای شکوه برایم تو چون مسیحایی
به جــان خستــهام آتـش نزن نگـار عزیز
به یار تشنــــه نده وعـدههای فــردایـــی
کجــای بازی عشقــی ، که التیامم نیست
به قلب زخمیِ دردم ، که گفت شیدایی؟
اگـــر چــه رفتــن تـو درد نـاگهـانـم بـود
به شور و شوق دلم راضی ام که میآیی .
#شیدا_التیام
🛑همراه ما باشید.در👇
🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر
🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی
🛑📻@RadioRahianeSher
https://t.me/ra5d6
https://t.me/Radiorahianesher
🌸📡۰۰۰♥️& *♥️*&♥️۰۰۰📡🌸
رو خواجه را به مرکب چوبین سوار کن
وقت سحر که شد حسنک را به دار کن
بر شرح قصه است ابوالفضل بیهقی
این فصل را به خون قلم انتشار کن
بوسهل زوزنی به سعایت نشسته است
از این امام زاده ی کافر فرار کن
هین! شحنه را بگوی: «به روپوش آهنین
رویش بپوش قامت او بی ازار کن»
داری بزن کنار مصلای شهر بلخ
طبلی بکوب، واقعه ای ناگوار کن
صد بار گفته بودمت:«از وادی القری راهی دگر به سوی وطن اختیار کن
آخر تو را دعای نشابوریان بساخت
جلاد را بگو که: «رسن استوار کن.»
بر سینه ی برهنه ی تو سنگ می زنند
پیراهن از شکوفه ی سرخ انار کن
بفرست مادر حسنک را خبر کنند
تاریخ را برای ابد سوگوار کن
هر شب که قرص ماه بتابد در آسمان
یادی از آن ستاره ی دنباله دار کن
✍#سپند_ساکنیان_دهکردی
🎙#مریم_فاتحی
🛑همراه ما باشید.در👇
🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر
🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی
🛑📻@RadioRahianeSher
https://t.me/ra5d6
https://t.me/Radiorahianesher
🌸📡۰۰۰♥️& *♥️*&♥️۰۰۰📡🌸
🛑بخش شعر و شاعری تقدیم میکند
🛑سردبیر فرهنگی و ادبی
🛑دکتر مریم وثوقی
هزاران درود و سلام خدمت شما همراهان عزیزرادیو راهیان شعر .
در اخرین روزهای گرم تیرماه بهترینهارو برای شما ارزومندم.🌺
🛑همراه ما باشید.در👇
🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر
🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی
🛑📻@RadioRahianeSher
https://t.me/ra5d6
https://t.me/Radiorahianesher
🌸📡۰۰۰♥️& *♥️*&♥️۰۰۰📡🌸
🛑✳️گوشهای از حال و هوای نشست ادبی «رد پای باران» در لنگرود
🛑✳️عصر یکشنبه ۱۴۰۵/۴/۲۸، نشست ادبی ردپای باران با حضور جمعی از شاعرانو دوستداران شعر، برگزار شد.
یک عصر دلانگیز با موضوع «وطن در ادبیات فارسی» و معرفی کتاب «وطن!» اثر مهدی اخوان لنگرودی، با حضور دکتر موسی علیزاده و شاعران خوشذوق گیلانی.
#ادبیات #شعر #لنگرود #نشست_ادبی #مهدی_اخوان_لنگرودی #وطن #شعر_گیلان #کانون_شهید_کامیاب #فرهنگ_و_هنر #موسی_علیزاده
#فرامرز_محمدی_پور
همراه ما باشید.در
🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر 📻
🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی 📡
🛑📻@RadioRahianeSher
https://t.me/ra5d6
https://t.me/Radiorahianesher
🌸📡۰۰۰♥️& *♥️*&♥️۰۰۰📡🌸
✳️نیما، در برخی شعر هایش( به مناسبت) از صوت استفاده می کند:
دینگ دانگ... چه صداست...
کی مرده / کی به جاست؟ ( نیماـ ناقوس)
✳️سپهری هم ، همین شگرد را در شعرش به کار می بندد:
دنگ ! ...دنگ !...
ساعت گیج زمان در شب عمر
دنگ ! ...دنگ !...
لحظه ها می گذرد. ( دنگ )
برشی از شعر « سراب »، فضای وهم آلود شعر ِ « شب پا» ی نیما را تداعی می کند:
در پس پرده ای از گرد و غبار
نقطه ای لرزد از دور سیاه
چشم اگر پیش رود می بیند
آدمی هست که می پوید راه ( سپهری، سراب)
*واژگان آشنای نیما، به کار رفته در شعرهای سپهری
✳️نیما، در راستای آشنایی زدایی، صفت « خراب» را به جای « محل خراب ، یا خرابی» به کار می گیرد:
👈۱ـــ خراب :
برق سياه تابَش ، تصويري از خراب
در چشم ميکشاند ( نیما، « ری را»)
✳️سپهری هم، ظاهراً از همین شگرد بهره می برد:
آبادی ام ملول شد از صحبت زوال
بانگ سرور در دلم افسرد، کز نخست
تصویر جغد، زیب ِ تن این خراب بود. ( سپهری، شعر «خراب»)
به نظر می رسد که منظور سپهری از « تن این خراب» ، «آبادی» است که دچار ویرانی و زوال شده است.
این واژه ، گاه، در زبان محاوره هم به کار می رود:
« من خرابتم = کشته و مرده ات هستم»
نیما، در شعر « خانه ام ابری ست»، ظاهراً، « خُرد و خراب و مست » را به یک معنا ( پریشان ، بی خویش ، از خود بیخود، به هم ریخته) می گیرد :
از فراز گردنه خرد و خراب و مست
باد می پیچد
یکسره دنیا خراب از او
و حواس من ( خانه ام ابری ست)
شعر « خانه ام ابری ست»، از زیباترین شعر های نیما است.
در مورد واژه ی « خراب» و کاربردش در این شعر نیما، بسیار بیش از این ها می توان گفت که جایش در این فضای تنگ نیست.
۲ ــ آبنوس :
صبحگاهان که بسته می ماند
ماهی آبنوس در زنجیر ( نیما، « خنده ی سرد»)
همپای رقص نازک نی زار
مرداب می گشاید چشم تر سپید.
خطی ز نور روی سیاهی است:
گویی بر آبنوس درخشد زر سپید ( سپهری، «سپیده»)
۳ ـــ غبارآلود:
او نشان از روز بیدار ظفرمندی است.
با نهان تنگنای زندگانی دست دارد.
از عروق زخمدار این غبارآلوده ره، تصویر بگرفته.
( نیما، « مرغ آمین » )
نقش های رفته را باز آورد با خود غبار آلود ( سپهری، « جان گرفته»)
۴- اجاق سرد:
مانده از شب های دورادور
بر مسیر خامش جنگل
سنگچینی از اجاقی خرد
اندرو خاکستر سردی ( نیما، « اجاق سرد» )
دیرگاهی ماند اجاقم سرد
و چراغم بی نصیب از نور ( سپهری، « روشن شب»)
۵ـ شب اِستاده است:
هست شب همچو ورم کرده تنی ، سخت در اِستاده هوا ( نیما، « هست شب»)
شب ایستاده است
خیره نگاه او
بر چار چوب پنجره ی من . ( سپهری، « نایاب»)
۶ ــ گریه ساز کردن ــ قصه ساز کردن:
ای گل ! به خنده لب مگشا کافتی است باد
وای شمع ! گریه ساز کن آمد شب وظَلَم ( نیما، « الرثا ء »)
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی (سپهری،«غمی غمناک»)
۷ ـ دل افسرده :
این، زبانِ دلْ افسردگان است،
نه زبانِ پیِ نام خیزان،
گوی در دل نگیرد کسش هیچ.
ما که در این جهانیم سوزان ( نیما ، « افسانه»)
می تراود ز لبم قصه ی سرد
دلم افسرده در این تنگ غروب ( سپهری، «رو به غروب» )
🛑همراه ما باشید در👇
🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر
🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی
🛑📻@RadioRahianeSher
https://t.me/ra5d6
https://t.me/Radiorahianesher
🌸📡۰۰۰♥️& *♥️*&♥️۰۰۰📡🌸
* سپهری هم ( به تقلید از نیما ) در نحو زبان تصرف می کند و ( به عنوان نمونه ، در سطر شعری زیر) صفت « تاریک» را از موصوف جداکرده و به آخر جمله منتقل می کند :
می خروشد دریا
هیچکس نیست به ساحل پیدا.
لکه ای نیست به دریا، تاریک
که شود قایق
اگر آید نزدیک... ( سرگذشت)
لکه ای نیست به دریا ، تاریک = لکه ی تاریکی در دریا نیست.
* نمونه ای از شعر سپهری که هم واژگان و هم بافت کلی شعر، طنین و فضای شعر نیما را تداعی می کند:
جهان آلوده ی خواب است
فروبسته ست وحشت در به روی هر تپش، هربانگ
چنان که من به روی خویش
در این خلوت که نقش دلپذیرش نیست
و دیوارش فرومی خواندم در گوش:
میان این همه انگار
چه پنهان رنگ ها دارد فریب زیست!( وهْم )
در این جا ، چند نمونه از واژگان و ترکیباتی را که سپهری ، به تأسی از نیما، در شعرش به کار گرفته است، پیش رو قرار می دهم :
۱ـ واژه ی « رگ» :
کار برد واژه ی « رگ» در برخی شعرهای نیما :
الف ـ قوقولی قو! خروس می خواند
از درون نهفت خلوت دِه
از نشیب رهی که چون رگ خشک
در تن مردگان تواند خون « خروس می خواند»
ب ـ با آن صدا که از رگ دریا شکافته
همچون خیال ناگه بیدار محرُمان « هاد »
کار برد همین واژه در شعر سپهری :
نسیم در رگ هر برگ می دود خاموش...
خیال دره و تنهایی
دوانده در رگ او ترس. « دره ی خاموش»
۲ـ نیما در شعر« مهتاب » ، از ترکیب « در و دیوار به هم ریخته » بهره می برد :
در و دیوار به هم ریخته شان
بر سرم می شکند.
سپهری هم ، متأثر از نیما، ترکیب « در و دیوار به هم پیوسته » را در شعرش به کار می گیرد :
رخنه ای نیست در این تاریکی
در و دیوار به هم پیوسته
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است زبندی رسته (در قیر شب)
۳ ـ نیما، در چند شعر، به مناسبت، از واژه ی « رخنه»، استفاده می کند :
از جامه ی نیل شد فلک ازرق پوش
در رخنه ی شب، خروس برداشت خروش (در نخستین ساعت شب)ّ
و در جای دیگر :
باد می کاود با رخنه ی راه
راه می پیچد در خلوت باغ (یک نامه به یک زندانی )
سپهری ، ظاهراً متأثر از نیما، از همین واژه ، در شعر « قیر شب» بهره می برد:
رخنه ای نیست در این تاریکی (قیر)
نیما در شعر «خنده ی سرد »، آسمان تاریک شب ( پیش از بر آمدن صبح) را به تن قیراندود( «تنْ بِشُسته ز قیر») تشبیه می کند:
صبحگاهان که بسته می ماند
ماهی آبنوس درزنجیر
دم طاووس پر می افشاند
روی این بام تن بشسته زقیر
سهراب سپهری هم، ترکیب « قیر شب » را، کنایه از تاریکی شب به کارمی گیرد:
جنبشی نیست در این تاریکی
دست ها پا ها در قیر شب است « قیر شب»
در واقع، « قیر شب» در دو معنا به کار می رود،.
۱ـ از وحشت تاریکی « قدم از قدم برنداشتن» و
۲ــ برجای ماندن در سیاهی شب، به علت « چسبندگی » قیر که کنایه از تاریکی شب است.
نیما، روشنایی افق در پس ابر را ، به اهرمنی ، با « نیم سوزی دود اندود» در دست ، تشبیه می کند:
می درخشد گر افق، اهرمنی ست
نیم سوزیش به کف، دود اندود ( در فروبند)
سپهری هم، ازهمین ترکیب « دود اندود» ، برای نشان دادن « تاریک ـ روشنای » غروب و ترکیب « پنبه ز دود» ، برای نمایش برآمدن «سپیده ی سحراز دل شب»، بهره می برد:
نقش هایی که کشیدم در روز،
شب ز ره آمد با دود اندود
طرح هایی که فکندم در شب
روز پیدا شد با پنبه ز دود « در قیر شب»
واژه ی « دود»، همانطور که در شعرهای دیگر نیما، به مناسبت به کار می آید، در برخی شعرهای سپهری هم ، نمود دارد و حتی عنوان یکی از شعرهایش می شود:
مرغی نهفته بر سر بام سرای ما
مرغ دگر نشسته به شاخ درخت کاج
می خواند این، به شورش، گویی برای ما،
خاموشی ای است آن یک، دودی به روی عاج ( مرغ مجسمه ، نیما)
* کاربرد « دود»، در شعر سپهری :
دود می خیزد به خلوتگاه من
کس خبر کِی یابد از ویرانه ام
دود می خیزد هنوز از خلوتم
با درون سوخته دارم سخن « دود می خیزد، سپهری»
* یکی از ترکیب های ابداعی نیما، ترکیب« خیال روزهای روشن » است:
خانه ام ابری ست
یکسره روی زمین ابری ست با آن
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم (خانه ام ابری ست)
همین ترکیب به صورت « خیال روز و شب» ، در شعر سپهری به کار می رود:
بر تن دیوار ها طرح شکست
کس دگر رنگی در این سامان ندید
چشم می دوزد خیال روز و شب
از درون دل به تصویر امید (دود می خیزد)
نیما ، در شعر « کار شب پا » ، حرکت وَهم آمیز و شبح گونه ی « شب پا » و « گراز» را در سیاهی شب، این گونه تصویر می کند:
می رود دوکی ، این هیکل اوست
می رمد سایه ای ، این است گراز (کار شب پا)
سپهری هم، در شعر« غمی غمناک»، در کار آفرینش همین فضای وهم آمیز است:
می کنم تنها از جاده عبور
دورماندند ز من آدم ها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها ( غمی غمناک)
همین معنا، در شعر« سپیده» نیز، مشهود است:
درهم دویده سایه و روشن
لغزان میان خرمن دوده [ دود؟]
📚
🛑✳️پرده ی ما، در وحشت نوسان خشکیده است... ( ای همه سیما ها)
و یا :
تهی بود و نسیمی.
سیاهی بود و ستاره ای.
هستی بود و زمزمه ای
لب بود و نیایشی
( سپهری، «محراب»)
* مرحله ی سوم شاعری سپهری را در دفتر « شرق اندوه» می بینیم.
در شعرهای این کتاب ، نوعی وزن ابداعی دیده می شود:
بالا رو، بالا رو. بند ِ نگه بشکن، وهم ِ سیه بشکن.
ــ آمده ام، آمده ام، بوی دگر می شنوم، باد دگر می گذرد.
... ( شعر« تا»)
و یا :
از خانه بدر، از کوچه برون، تنهایی ما سوی خدا می رفت.
در جاده، درختان سبز، گل ها وا، شیطان نگران : اندیشه
خار آمد، و بیابان ، و سراب
کوه آمد، و خواب.
... ( شیطان هم )
نمونه ای دیگر :
من رفته ، او رفته، ما بی ما شده بود.
زیبایی تنها شده بود.
هر رودی دریا
هر بودی ، بودا شده بود Bodhi
* دوره ی چهارم شاعری سپهری، با کتاب « صدای پای آب » آغاز می شود که ( صرف نظر از مضامین ) شامل شعرهای موزون ِ شبه نیمایی است.
بدیهی است که « صدای پای آب » و شعرهای بعد از آن ( به دلیل اهمیت شان) نیازمند نگاهی جداگانه است.
این یادداشت، به تأثیر پذیری سپهری از نیما، در مرحله ی نخست شاعری او نظر دارد.
پیشتر گفتم که دفتر « مرگ رنگ»، نخستین تجربه ی شاعری سهراب سپهری است
شعرهای سپهری در این دفتر( از نظر فرم، ساخت و فضا) به شدت تحت تأثیر نیما است. سپهری، حتی در«چهارپاره» های این کتاب نیز( که فرم رایج آن دوره بوده است ) چه به لحاظ زبان و چه از نظر فضا، به نیما نظر دارد.
گرچه درونمایه شعرهای سپهری ( اعم از سیاسی، اجتماعی و عاطفی) در کتاب « مرگ رنگ»، برآمده از تأثرات شاعر از محیط پیرامونش است، اما زبان شعر( چه به لحاظ وزن ، واژگان و حتی گرایش اغراق آمیز در به کار گیری قافیه ها) متأثر از نیما وعروض نیمایی است.
* تأثیر پذیری شاعر از نیما در این کتاب ، تا جایی پیش می رود که رد پای شعرهای معروف نیما را ، جا به جا و به روشنی در آن می توان دید:
شاخه ها پژمرده است
سنگ ها افسرده است
رود می نالد
جغد می خواند
غم بیامیخته با رنگ غروب
می تراود ز لبم قصّه ی سرد:
دلم افسرده در این تنگ غروب .
(سپهری، « رو به غروب »)
* همانطور که می بینیم، نه تنها وزن شعر، متأثر از افاعیل به کار رفته در شعر « مهتاب » نیما است، بلکه واژگان و ترکیبات نیز، همان واژگان و ترکیبات آشنای شعرهای نیما را تداعی می کند:
می تراود، دل افسرده، بیامیخته ، با تنگ غروب، قصه ی سرد
قافیه بندی شعر های این دفتر هم ، حساسیت نیما نسبت به قافیه را به یاد می آورد. نمونه ای دیگر :
نسیم در رگ هر برگ می دود خاموش.
نشسته در پس ِ هر صخره وحشتی به کمین.
کشیده از پس یک سنگ، سوسماری سر.
زخوف دره ی خاموش
نهفته جنبش پیکر.
به راه می نگرد سرد، خشک ، تلخ، غمین. ( دره ی خاموش)
* به کار گیری واژگان و ترکیبات شعرهای نیما ( از آن چه که در بالا نقل شده است) نه تنها اتفاقی نیست، بلکه، آگاهانه و ( گاه ) گرته برداری است.
نمونه ای دیگر که در همان وزن شعر« مهتاب» سروده شده است:
می خروشد دریا
هیچکس نیست به ساحل پیدا.
لکه ای نیست به دریا تاریک
که شود قایق
اگر آید نزدیک. ( سرگذشت )
* نیما ، برای فاصله گیری از هنجارهای زبان معیار ( آشنایی زدایی) در نحو زبان تصرف می کرد. به عنوان نمونه، در سطری از شعر« اجاق سرد» می بینیم :
همچنان کاندر غبار آلوده ی اندیشه های من، ملال انگیز
اندیشه های من، ملال انگیز= اندیشه های ملال انگیز من
🛑✳️📚 تأثیر پذیری سهراب سپهری از نیما
🛑✳️✍ احمد افرادی
🛑* در نگاهی کلی به مجموعه شعرهای سهراب سپهری ( در ربط با قالب شعر) چهارگرایش و رویکرد می بینیم:
رویکرد نخست، با سرودن شعرهای نیمایی ، در کتاب « مرگ رنگ» آغاز می شود.
سپهری در دو مجموعه ی بعدی («زندگی خواب ها» و « آوار آفتاب) عروض نیمایی را رها می کند و به شعر بی وزن ( شعر سپید) روی می آورد.لازم به توضیح است که در دفتر سوم ( « آوار آفتاب ،1340» )، افزون بر شعرهای بی وزن ، شعر موزون ِ« گل آینه» ( در عروض نیمایی ) و سه شعر « روزنه ای به رنگ» ، « غبار لبخند» و « میوه ی تاریک» ( که در وزن « فاعلاتن فاعلاتن فاعلن » سروده شده اند) نیز دیده می شود :
شبنم مهتاب می بارد.
دشت، سرشار از بخار آبی گل های نیلوفر.... ( گل آینه)
و :
باغ باران خورده می نوشید نور
لرزشی در سبزه های تر دوید:
او به باغ آمد، درونش تابناک
سایه اش در زیر و بم ها ناپدید... ( میوه ی تاریک)
* دربرخی سطرها و یا درون برخی سطرهای شعرهای « سپید» ِ این دفتر، گاه نوعی موسیقی جلوه می کند:
در سرای ما زمزمه ای، در کوچه ی ما آوازی نیست.
در ادامه میخوانید👇
🛑✳️در روزگار نیما، مخالفتها صرفاً مخالفت با یک شاعر نبود. شعر کلاسیک طی قرنها به نهادی فرهنگی تبدیل شده بود که وزن، قافیه و ساختارهای بیانی آن بخشی از حافظه جمعی جامعه محسوب میشد. از اینرو، هرگونه دست بردن در این نظم، نه یک تغییر فنی، بلکه تهدیدی علیه هویت فرهنگی تلقی میشد. جامعه سنتی، ثبات را فضیلت میدانست و تغییر را انحراف.
اما نیما فقط قالب شعر را دگرگون نکرد؛ مهمتر از آن، پارادایم شعر فارسی را تغییر داد. اگر از تعبیر توماس کوهن استفاده کنیم، او صرفاً مسئلهای درون سنت را حل نکرد، بلکه قواعد خودِ بازی را تغییر داد. پس از نیما، شاعر دیگر کسی نبود که سنت را بازتولید کند؛ شاعر کسی شد که بتواند سنت را به پرسش بکشد.
✳️با این همه، هیچ انقلاب فرهنگی برای همیشه انقلابی باقی نمیماند. ماکس وبر نشان داده بود که کاریزما، اگر بخواهد دوام پیدا کند، ناگزیر نهادینه میشود. انقلاب نیز برای بقا باید به نظم تبدیل شود. شعر نیمایی نیز دقیقاً چنین سرنوشتی پیدا کرد. آنچه در آغاز بدعتی نامقبول بود، بهتدریج به هنجار شعر معاصر تبدیل شد. امروز نهتنها شعر نیمایی پذیرفته شده است، بلکه اصل نوآوری نیز به یک ارزش نهادی بدل شده است. در اینجا پارادوکس آغاز میشود. هنگامی که نوآوری خود به هنجار تبدیل شود، دیگر نوآوری صرفاً یک امکان نیست، بلکه به یک الزام تبدیل میشود. شاعر معاصر احساس میکند باید متفاوت باشد؛ حتی اگر این تفاوت ضرورتی درونی نداشته باشد. بدینترتیب، آزادی نوآوری جای خود را به اجبار نوآوری میدهد.
نخستین پیامد این وضعیت، تبدیل شدن نوآوری به کلیشه است. بسیاری از تجربههای فرمی دیگر از ضرورتی زیباییشناختی یا معرفتی برنمیخیزند، بلکه تنها برای متفاوت بودن انجام میشوند. تفاوت، خود به سرمایهای نمادین بدل میشود و گاه جای کیفیت اثر را میگیرد.
پیامد دوم، گسست از حافظه ادبی است. در گذشته، شاعر برای عبور از سنت، ابتدا باید سنت را میشناخت. اما هنگامی که بدعت نهادینه میشود، این تصور شکل میگیرد که شناخت سنت ضرورتی ندارد و میتوان بدون گفتوگو با گذشته، صرفاً آن را انکار کرد. نتیجه، کاهش عمق تاریخی شعر و فقر بینامتنی است.
پیامد سوم، بحران نقد است. هنگامی که اصل ثابت، «بیقاعدگی» باشد، مرز میان خلاقیت و آشفتگی دشوارتر تشخیص داده میشود. هر متنی میتواند به نام تجربهگرایی از داوری انتقادی بگریزد و منتقد نیز معیارهای خود را از دست بدهد.
اما شاید مهمترین تحول، تغییر «افق انتظار» مخاطب باشد. نظریه دریافت به ما میآموزد که هیچ اثر هنری مستقل از انتظارهای تاریخی مخاطبان فهمیده نمیشود. مخاطب روزگار نیما انتظار داشت شعر، همان شعر کلاسیک باشد؛ بنابراین نوآوری او را بهتزده میکرد. اما مخاطب امروز از پیش انتظار دارد که شعر قواعد گذشته را بشکند. در نتیجه، همان عملی که روزگاری شورش محسوب میشد، اکنون رفتاری عادی است. از این منظر، بزرگترین پیروزی نیما آن نبود که قالب شعر را تغییر داد، بلکه این بود که انتظار جامعه از شعر را دگرگون کرد. او فرهنگی را بنیان گذاشت که در آن تغییر، خود به سنت تبدیل شد.
اما همین پیروزی، پارادوکس تازهای آفرید. اگر سنت کلاسیک، شاعران را به تکرار گذشته فرامیخواند، سنت مدرن گاه آنان را به تکرار نوآوری وامیدارد. بدینسان، شعر معاصر از سلطهی سنت رها شده، اما ممکن است گرفتار سلطهی الزام به نو بودن شده باشد.
شاید مسئله امروز شعر فارسی دیگر دفاع از سنت یا دفاع از نوآوری نباشد. مسئله اصلی، رهایی از هر دو جزماندیشی است؛ هم از جزم تکرار گذشته و هم از جزم متفاوت بودن. زیرا نوآوری زمانی اصیل است که از ضرورتی درونی و افقی تازه برای فهم جهان برخیزد، نه از اضطرابِ متفاوت دیده شدن. تنها در این صورت است که بدعت، دوباره معنای حقیقی خود را بازمییابد؛ رخدادی که افق ادراک ما را دگرگون میکند، نه صرفاً شکلی را.
🛑همراه ما باشید در👇
🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر
🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی
🛑📻@RadioRahianeSher
https://t.me/ra5d6
https://t.me/Radiorahianesher
🌸📡۰۰۰♥️& *♥️*&♥️۰۰۰📡🌸
🛑✳️📚 پارادوکس نوآوری؛ از انقلاب نیما تا نهادینه شدن بدعت
🛑✳️✍دکترسینا جهاندیده
✳️هر انقلاب فرهنگی، اگر دوام بیاورد، سرانجام به سنت تبدیل میشود. این شاید یکی از پارادوکسهای بنیادین تاریخ فرهنگ باشد: آنچه روزی علیه نظم موجود برخاست، پس از مدتی خود به بخشی از نظم تازه بدل میشود. شعر معاصر فارسی نیز از این قاعده مستثنا نیست. نیما یوشیج روزگاری به جرم شکستن قواعد شعر فارسی آماج حملات قرار گرفت، اما امروز کمتر کسی از شکستن قواعد شعر شگفتزده میشود. گویی خودِ شکستن قواعد، به قاعده تبدیل شده است.
در ادامه میخوانید👇
🛑همراه ما باشید در👇
🛑📻 شبکه مجازی رادیو راهیان شعر
🛑📻 رسانه فرهنگی و ادبی
🛑📻@RadioRahianeSher
https://t.me/ra5d6
https://t.me/Radiorahianesher
🌸📡۰۰۰♥️& *♥️*&♥️۰۰۰📡🌸
